آذربایجان و جدایی طلبان- پاسخی به تاریخ

11/7/2010 4:24:00 ب.ظ

این قسمت دوم مقاله ای است که تصمیم دارم در مورد اقلیتهای ایرانی و جنبشهای طالب خودمختاری در میان آنها بنویسم و تصمیم دارم به طور کامل این نوشتار را به مسئله آذربایجانیها و ترک زبانان ایران اختصاص دهم. به عنوان کسی که نامش “آیدین” از اصیل ترین نامهای ترکی است و در خانواده ای که از سوی پدری ترک زبان بوده  تقریبا در تمام طول زندگی خود با این جامعه و فرهنگ به طور نسبی در تماس بوده ام و تعلق خاطری عمیق نیز بدان دارم. زبان ترکی آنگونه که من یافتمش اگر پارسی را زبان کم بدیل شعر بدانیم ترکی زبانی است که بر قامت موسیقی نیک می نشیند و ترانه می شود. زبان و فرهنگ ترکی را شاید از آن رو دوست دارم که برای من حماسه کوراوغلی و سروده های دده قورقود نه تنها پیوند با کودکیم دارد بلکه آنها را سرشار از مفاهیم و ارزشهای راستین انسانی یافته ام.


برای من آذربایجان نه تنها ریشه که وجب به وجبش سرایش سرودی حماسی از تاریخ ایران زمین است و سبلانش چون دماوند، نمادی بر شکوه و پایایی تاریخمان است و چگونه می توان به آذربایجان اندیشید و قهرمانان تاریخ ایران  از آتورپات تا بابک و از بابک تا ستارخان را به یاد نیاورد و دریغ است اگر با هر باوری که داریم به شهید مهدی باکری و لشکر 31 عاشورا نیز که برای دفاع از مرزهای ایران جان برکف نهادند  اشاره نکنیم.


ایران نیز برای من یک مرز جغرافیایی نیست بلکه بیش از یک جغرافیا یک فرهنگ است که جاذبه آن برای من نه از سر پارسی تبار بودن که نیستم  زیرا از سوی مادری نیز گرجی تبارم بلکه همان افسونی است که شرق شناسان بسیاری را به تحسین واداشته و همان سحری است که ریچارد فرای را به آرزوی دفن در خاک ایران می رساند و از این روست که باور دارم عشق به ایران نسبتی با پارس تبار بودن ندارد و شکوه این سرزمین و قدرت این اتحادیه بزرگ اقوام ایرانی در پیوند تاریخی آنان با یکدیگر در این قلمرو فرهنگی است.


پیش از هر چیز معتقدم اگر اقوام ایرانی خود نخواهند این اتحادیه فرهنگی را که یک تاریخ برای حفظ فرهنگ آن جنگیده اند حفظ کنند هیچ نیرویی قادر به حفظ آن نیست. موضع من تناسبی با پان ایرانیسم ندارد زیرا اصولا من به مرزی اعتقاد ندارم و معتقدم هیچ سرزمینی را به زور نمی توان حفظ کرد و انسانها از مرزها مقدس ترند و به هیچ نامی حتی عشق به میهن نمی توان به مردمان ظلم کرد و آنان را از حقوقشان محروم ساخت و هیچ پرچمی آنقدر بزرگ نیست که خون بیگناهان را بپوشاند.


هویت طلبان آذری آن گونه که خود را می خوانند در یکی از مبانی خود استقلال از ایران را می جویند و در رابطه با منطق این حرف معتقدم در پایان این خود مردم آذربایجان هستند که تصمیم می گیرند و اگر استقلال اراده همه است من به توان خود از این حق حمایت می کنم .ولی براستی این خواست همه مردم آذربایجان این است؟ و آیا برای گسترش این خواست در میان مردمی که یک تاریخ در کنار ایران ایستاده اند و خون نیاکانشان در دفاع از این سرزمین بر زمین ریخته است این مجاز و اخلاقی است که دروغ گفت و با هر هدفی به قلب و تحریف تاریخ پرداخت؟ هدف این نوشته به هیچ عنوان سیاسی نیست و سخنی درباره حق مردم ندارد که اصولا تنها مردمند که در نهایت راه خود را بر می گزینند و رسالت آنان که می دانند در حد دانسته گسترش آن است. این نوشته تنها نقد برخی ادعاهای جریانی است که خود را هویت طلب می خواند و برای ساخت هویت و تغییر آن دروغ و تحریف را امری غیر اخلاقی نمی شمارد. این نوشتار را با قلبی ترین احتراماتم به مردم بزرگ آذربایجان تقدیم می کنم.


آنچه امروز بنای نوشتن آن را دارم ایستادن در کنار حقیقت آذربایجان، در برابر آذربایجانی است که می کوشند تحریفش کنند. این نوشته بی احترامی به هیچ ترک زبانی حتی خارج از مرزهای ایران نیست که اصولا منظراین نوشته نه بر ایرانیت در تضاد با هیچ فرهنگی، که برپایه برداشت شخصی من از حقیقت بر پایه دانش محدودم استوار است که شاید صحیح نیزنباشد ولذا از این روست که از خوانندگان می خواهم خود به جستجوی درستی حقایق برآیند و اگر اشتباهی دیدند بی پرده انتقاد کنند که باورهای ما نه هویت، که داشته هایی هستند که در مسیر رشد می توان آنها را نگاه داشت و یا رها ساخت. تلاش من در این مقاله پرداختن به بعضی ادعاهایی است که این جریان دارد و من راستی و منطق برخی ادعاهای طراحان و نظریه پردازان آنان را در وسع محدود یک مقاله می سنجم و نه لزوما هدف و انگیزه فعالان اجتماعی این جریان را، زیرا معتقدم بسیارند جوانانی که به دلیل تعلق به فرهنگ خود و علاقه به آن و بعضی حقایق تلخ اجتماعی از پی مسیری می روند که پایه های خودرا بر راستی بنا ننهاده است.


پیش ازهر چیز یک تاریخچه کوچک از این که نام آذربایجان از کجا آمده و نام سرزمینی که امروز جمهوری آذربایجان نام دارد و بعضی از فعالان این جنبش نه فقط آذربایجان ایران که کل ایران را آذربایجان جنوبی می دانند از کجا؟


طبق آنچه استرابو جغرافی دان یونانی هم عصر با اشکانیان نگاشته است در زمان اسکندر سرداری به نام آتورپات پس از سقوط داریوش سوم به پا خاست و اجازه نداد سرزمینی که آن زمان آن را ماد کوچک می خواندند به دست یونانیان افتد و از آن پس نام آن سرزمین آتورپاتکان نامیده شد. نامی که سپس به آذربادگان، آذربایگان و سرانجام پس از هجوم اعراب توسط آنها به آذربایجان تغییر نام یافت. این ادعا با توجه به اینکه آتش یا آذر در زبان پهلوی آتور تلفظ می شده تقویت می گردد و دلیل پایایی این نام نیز وجود آتشکده بزرگ آذرگشسب در این منطقه بوده که آتش پادشاهان ایران و ارتشتاران در آن حراست می شده است. حتی فردوسی نیز در جایی به آذربادگان اشاره می کند:” به یک ماه در آذربادگان، ببودند شاهان و آزادگان”



حال یکی از موارد مورد ادعای این جریان، ترکی بودن نام آذربایجان یا آنگونه که آنها می نویسند آزربایجان است که معتقدند ترکیبی از سه کلمه آزر، بای و جان است “ار” پسوند نسبیت است و “آز” قومی در شمال ایران بوده و “بای” معنای سرور دارد و “گان” پسوند مکان است و پس آزربایجان یعنی “محل زندگی قوم توانای آز”. من به این استدلال نمی پردازم و صحت آن را واگذار می کنم به “سایت رسمی سفارت جمهوری آذربایجان در انگلستان” که طبیعتا چنین استدلالی را احتمالا نمی توانسته به صورت رسمی به دولت انگلستان تفهیم کند و از این رو به جای داستان قوم آز که اصولا برای ترک زبانان ایران طراحی شده در توصیف تاریخ آذربایجان و نام آن که رسم وب سایت سفارتخانه هاست برخلاف دهها سایت گروههای جدایی طلب داستان واقعی را تعریف کرده است که در لینک زیر میتوانید به زبان انگلیسی مطالعه بفرمایید

http://www.azembassy.org.uk/sehife.php?lang=eng&page=0105

که این دیگر وب سایت رسمی سفارت آذربایجان در کشوری است که شاید تعریف داستان قوم توانمند آز برای آنان نیاز به مدارکی تاریخی داشت که شاید جوانان ترک زبان هموطن ما چندان برای پذیرش این داستان آن را طلب نکنند ولی شاید در منظر رسمی آن را طلب میکردند. و اما براستی چه شد که نام کشوری که کنون آذربایجان است و مدعی آذربایجان جنوبی است آذربایجان شد؟ این سوالی کلیدی است که توجه به آن پرده از برنامه ای دراز مدت در پس این جریان بر میدارد:


جالب است بدانیم اطلاق نام آذربایجان بر همسایه شمالی ما کاملا متاخر و بدون سابقه تاریخی است و تنها پس از سال 1918و در 90 سال اخیر به این سرزمین تخصیص داده شده است و آذربایجان تاریخی هرگز به این منطقه اطلاق نمی گشته است. این منطقه در متون تاریخی “آلبانیای قفقاز” نام داشته که در متون اسلامی “اران” نیز خوانده شده است و همانطور که همه می دانیم مجموعه شهرهای بزرگ این منطقه از جمله بادکوبه، شروان، گنجه، نخجوان و تفلیس از دنیای ایرانی در زمان قاجار جداگشت و از تاثیر فرهنگ ایرانی بر این منطقه پیش از این تاریخ همان بس که مهد شاعران بزرگ پارسی گویی چون “خاقانی شروانی” و “نظامی گنجوی” بوده است و شاید جالب باشد بدانیم این منطقه در طول یک قرن جدایی از ایران توسط روسها “پرسیدسکی” یا منطقه ایرانی نشین نامیده می شده است. و اما چه شد که حاکمان “اران” به جای نام تاریخی خود دست به سوی نام آذربایجان که در تمام طول تاریخ در مرزهای جنوبی این منطقه قرار داشت دراز کردند؟ ماجرا به پایان جنگ جهانی اول برمی گردد که فدراسیون قفقاز با خروج روسیه تازه انقلاب کرده از جنگ و عملا با جایگزین شدن عثمانیها در خلاء روسیه در قفقاز تشکیل گردید. فدراسیونی که سه جمهوری گرجستان، ارمنستان و جمهوری که خود را آذربایجان نامید آن را با اعلام استقلال خود تشکیل دادند و البته چندان نپایید و جالب است بدانیم این نام گذاری عجیب واکنشهای روشنفکران آن عصر ایران را برانگیخت آن گونه که ملک الشعرا بهار و دهخدا در مقالاتی به این کار اعتراض کردند و در طی مقالاتی در روزنامه هایی چون رعد و نوبهار نوشتند که نامیدن “اران” تاریخی  به نام سرزمین جنوبی خود یعنی آذربایجان ایران نه فقط غیرتاریخی بلکه مشکوک است و در دراز مدت زمینه ادعای مالکیت آذربایجان واقعی را فراهم می سازد و تاریخ نشان داد تا چه اندازه این نگرانی و هشدار صحیح بوده است.


محمد امین رسول زاده از سران حزب مساوات آذربایجان در پاسخ به این نگرانی در روزنامه ایران آن عصر در روز 26 اردیبهشت 1298 می نویسد: ” از ما چرا ظنين هستيد؟ بايد تصور كنيم چنين گمان كرده‌اند كه از گرفتن نام آذربايجان كه اسم يك ولايت ايران است، به مسماي آن نيز چشم داريم … دعوی مختاريت آذربايجان به هيچ وجه به جنوب ارس راجع نيست. باز بالفعل اين را اثبات مي‌كنيم … ” از آن ادعا که این نام گذاری نباید مبنای ظن باشد تا سخنان الهام علی اف در سال گذشته که در یک مصاحبه تلویزیونی گفت وقتی می گویم ایران مقصودم همان آذربایجان جنوبی است (که باید دقت کنیم که ایران و نه تنها آذربایجان ایران!) فاصله ای است که حقایق تاریخی بسیاری قلب شده و به هموطنان ترک زبانمان تحویل داده می شود.


ناسیونالیسم همیشه حس خوبی برای طرفدارانش به همراه دارد. حس تعلق به منبعی غرور آفرین و هویت بخش و گونه ای حس برتری که ارضا کننده بسیاری از نیازهای درونی ماست. وقتی شرایط اجتماعی و عمومی با مشکلاتی روبرو باشد و به دلایل تاریخی، سنتی زشت چون برتری طلبی اقوام ایرانی نسبت به یکدیگر و استهزا یکدیگر وجود داشته باشد عجیب نیست که جوان ترک زبان هموطن من به جای بررسی حقیقت تاریخ ترجیح دهد دروغی را باور کند که به او هویت و غرور می بخشد زیرا آن هویت و غرور که به راستی حق و شایسته توانمندیهای اوست  در سرزمینی که به آن متعلق است شاید بدلایل بسیار اجتماعی و اقتصادی که گریبان همه کشور و حتی پارسی زبانان را گرفته است محقق نگردد. بماند که نه فقط این شرایط که سنتهای زشت فرهنگی از جمله جوکهای قومی منحصر به ترکها نیست و تقریبا همه اقوام را در می گیرد و شاید هموطنم نبیند این تنها او نیست که از مشکلات جامعه امروز رنج می برد همه با همیم و اگر همه برنخیزیم به یاری یکدیگر و در مسیر درست گام بر نداریم همه با هم شکست خواهیم خورد. این داستان در مورد پارسی زبانان نیز صادق است زیرا مشکلات حال و نگرانی از آینده نخست به رجعت به گذشته منتهی می گردد و شکلی از ناسیونالیسم کور را پدید می آورد که شایسته سرزمینهای کوچک و دولت ملتهایی است که در تلاش ساخت هویتند و نه ایران زمین که بزرگترین شکوه تاریخش اتحاد ملتها تحت پرچمی بود که بسیاری تارخ شناسان و اندیشمندان آن را نخستین پرچم صلح و تمدن در عصری لبریز از خشونت و جنگ دانسته اند. شکوه کورش نه در پارسی بودن او که در رویایی بود که داشت و در بابلی بود که در به رویش گشود و او این شهر را همانگونه که ویل دورانت بدان تاکید می ورزد به نخستین شهر بین المللی تاریخ جهان بدل ساخت که در آن برای نخستین بار مردمان از سرزمینها و نژادهای مختلف در شهری به یکدیگر رسیدند و به جای جنگ به دوستی دست یکدیگر فشردند. در پیام او آنچه نیست نفرت، درونگرایی، قوم گرایی و تحقیر است که ایرانی که او بنا نهاد از روز نخست تنها با مفهوم اتحاد معنا پیدا کرد.


امروز آن پیام و ایران تاریخی نیاز به باز شنیدن دارد که ایران نه سرزمین پارس که رویای مشترک اقوام ایرانی بود و دردناک است که در آن سوی مرزهای امروز ایران حکومتی پرچم آزادسازی قومی از اقوام ایرانی را به دست گیرد که اگرچه مردمانش بزرگ و شایسته احترامند ولی خود با مفهوم آزادی و دموکراسی بیگانه است و از مدارا و روش برخورد با اقلیتها همین بس که وضعیت اقلیتهای پرتعداد تالشی، لزگی ، آوار و کرد در این به ظاهر جمهوری تحت حاکمیت حکومت توارثی و مادام العمر خاندان علی اف نیاز به توضیح مضاعف ندارد.


در این میان تحریف تاریخ تا آنجا پیش می رود که حتی چنان تاریخ نه چندان دور را وارونه می کند که از اشغال خونین تبریز به عنوان آزادسازی این شهر توسط عثمانی نام می برد. دردی است که به ما بگویند اشغال تبریز توسط عثمانی چون ترک زبان بوده اند آزادسازی تبریز بوده است و ما نیز بپذیریم و از خود نپرسیم چرا پدران و مادران ما در تبریز چنان خونین در مقابل آزادسازان! ایستادگی کردند و چرا آزادسازان عثمانی جز 7 نفر را در خوی زنده نگذاشتند و مردم خوی به جای تسلیم تا آخرین نفر در این جنگ نابرابر ایستادند و کشته شدند. کینه ای از تاریخ نیست زیرا امتداد کینه شاهان آن روز عثمانی به مردم امروز ترکیه نه خرد است و نه فضیلتی برآن مترتب ولی باور کنید دردناک است که بگویند قتل عامتان کردیم تا از دست ایرانیان آزادتان کنیم و ما هم برایشان کف بزنیم و آیا این است پاسداشت نیاکان قهرمان ما در آذربایجان؟


آنها مدعی هستند که از سلسله پهلوی به بعد پان پارسیسم در ایران باب شده و زبان فارسی به زور به همگان تحمیل گردیده است. این دروغی بزرگ است زیرا که پیش از هر چیز رضا شاه از سوی مادری ترک زبان بود و چون پدر را زود از دست داد ترکی زبان کودکی او و مادرش گشت و از فیلم باقی مانده از او در دیدار آتا تورک او خود ترکی سخن می گوید و دوستی او با سرزمین ترک زبان مجاور بر کسی پوشیده نیست ولی این ادعا که پهلوی ها زبان فارسی را در ایران رسمیت بخشیدند نیز دروغی بزرگ است که پارسی توسط مجلس مشروطه و در زمان پادشاهان ترک تبار قاجار و 1906 زبان رسمی ایران شد! و حتی پیش از آن از غزنویان تا قاجاریه، پارسی زبان مشترک ارتباط بخش اقوام ایرانی بوده است و بماند که حتی شاهان عثمانی چون سلطان سلیم اول به پارسی شعر گفته اند و رواج پارسی در عثمانی آنقدر بود که هنوز در سفر به ترکیه آثار آن آشکار است. جالب این است که ما پیش از پهلوی مدرسه مدرن نداشته ایم که زبانی در آن آزاد باشد که بعدها ممنوع گردد! در حقیقت موضوع زبان تنها بهانه ای بیش نیست و حتی به اعتراف و تاکید کسانی مانند محمد علی چهرگانی یا همان چهره قانلی جدید، پله اول مسیری است که به جدایی طلبی باید منتهی گردد. ایران یک اتحادیه اقوام است و همیشه چنین بوده است و داشتن یک زبان مشترک برای مفاهمه میان این اقوام یک ضرورت است و هیچگاه منافی احترام به فرهنگ غنی یک قوم ایرانی نبوده و نیست.


در مورد اینکه آیا مردم آذربایجان ترک تبار هستند یا ایرانی تبار سخن بسیار گفته شده و من از چگونگی این روند سخن نمی گویم که بسیار در این رابطه قلم زده شده است و از نظر شخص من نیز هر چه که بوده و هست امروز آذربایجان در حوزه زبان و ادبیات به جهان ترک زبان تعلق دارد و این حقیقتی است که باید پذیرفته شود و مورد احترام قرار گیرد ولی تبار نژادی از آنرو دارای اهمیت است که یکی از مبانی مهم تعریف قومیت محسوب می شود و دشمنی نظریه پردازان این جریان و خشم آنان از تحقیقات مستقل از این روست که پایه های قوم سازی آنان و تلاش آنان را برای جدایی آذربایجان از اقوام ایرانی این تحقیقات به چالش می کشد و جالب اینجاست که مروجین جریان جدایی طلب، هیچ محققی را در خارج از دنیای ترک زبان و در حقیقت باکو- استانبول به رسمیت نمی شناسند که دلیل آن روشن و واضح است. نه تحقیقات زبانشناسان بر نام شهرهای آذربایجان که هویت ایرانی آنها را آشکار می سازد و نه مطالعات ژنتیک که آشکارا بر قرابت ژنتیکی مردم آذربایجان با سایر اقوام ایرانی و عدم ارتباط آنان با سایر اقوام ترک زبان منطقه قفقاز تاکید دارد از سوی دانشگاهای جهان همه را یکجا بی هیچ دلیل علمی منکر می شوند!


اگر واژه “قوم ” را دلالت بر مردمی بدانیم که از یک منشا نژادی برخاسته اند و زبان، فرهنگ و تاریخ مشترکی دارند، مردم آذربایجان نه نژاد (مطالعات ژنتیک) و نه تاریخی مشترک (پیوستار تاریخ اذربایجان و ایران) با ترکان قفقاز دارند که بتواند نژاد یکسان و تاریخ مشترک خلق کنند تا این نقیصه به سامان برسد. اگر دین را به تعبیر “پل تلیخ” از مرکزی ترین عناصر فرهنگ بشماریم آنگاه حداقل دنیای شیعه آذربایجان مرز پررنگ فرهنگی با دنیای ترک زبان ترکیه می یابد و حتی در این عنصر نیز مشترک نیستند. با این توصیف عجیب نیست که به ساخت تاریخ روی آورده شود زیرا تنها از این مسیر است که تنها از زبان مشترک به همه عناصر می رسند حتی اگر ادعاهای تاریخی این جریان برای توجیه منطق خود آنقدر شگفت باشد که حتی امکان طرح آکادمیک نداشته باشد و خود جمهوری آذربایجان از بیان رسمی آن پرهیز داشته باشد. در این مسیر برای آنکه به تاریخ پاسخ گویند تا ترک کردن مادها و حتی سومری ها پیش رفته اند! و اصلا مهم نیست که هرودت به صراحت بر آریایی بودن مادها تاکید ورزیده است در این راه حتی می توان مادها را هم ترک کرد و لابد کردها نیز ترک بوده اند و خود در تمام این مدت بی خبر و کسی نیست بپرسد چرا این ترکهایی که از بدو خلقت انسان در آذربایجان بوده اند هیچ سند کهن تاریخی از هرودت و پلوتارک تا استرابو به آنها اشاره نکرده است وکجاست زبان ترکی مکتوب پیش از مغول؟ چرا مطالعات ژنتیک این را ثابت نمی کند که مردم آذربایجان ایران ترک تبارند؟ نگاه کنید به این مقاله به طور مثال

Tracing European founder lineages in the Near Eastern mtDNA pool. , American Journal of Human Genetics, 2000, p. 1264

که به صراحت بر منشا نژاد شمالی و اروپایی آذریها تاکید می ورزد. جالب است که افراط در این جریان چنان شدید است که دانشمندی چون “اقرار علی اف” وقتی در کتاب خود “تاریخ آتورپاتکان” بر این حقایق پای فشرد در کنار سوزاندن شاهنامه، آثار او نیز شایسته سوزاندن شناخته شد.  یک نکته جالب این است که اگر سایر جریانهای قومی را در ایران ناشی از تبعیضهای اجتماعی ناشی از اقلیت بودن آنها بدانیم در مورد این جریان جنبش آنها رنگ برتری طلبی و نژاد پرستی دارد و فریاد مظلومیت تنها پوسته ظاهری برای جلب همدردی و همراهی ترک زبانان ایران است و خیلی زود زشتی نژادپرستی آشکار می شود.


ترکان مردمی بزرگ و دلاورند ولی هرگز به صورت تاریخی در ایران مظلوم نبوده اند  که هزار سال از هزار و چهارصد سال گذشته را بر ایران و از جمله آذربایجان حکم راندند و اگر قرار باشد سخن از مظلومیت تاریخی باشد شاید سخنان سایر اقوام ایرانی سایر اقوام ایرانی نیز شنیدنی باشد . حتی امروز نیز یافتن مردم بزرگ آذربایجان در بالاترین مناصب دولتی ایران و همچنین به سبب شایستگی آنها در مدیریت حوزه اقتصاد خصوصی کار چندان دشواری نیست.


آنچه نوشتم تعیین تکلیف برای هموطنان آذریم نیست که سرانجام سرنوشت هر ملتی را خود تعیین می کند و این حق انسانی هر ملتی است همانگونه که دانستن حقی است که نباید آن را از خود دریغ کنیم. آذربایجان هزاران سال است که پشت و پشتوانه ایران زمین بوده است و برای ماندن در این اتحاد قهرمانانه در برابر دشمنان ایران زمین ایستاده است و باور من این است که باز خواهد ایستاد.


و در پایان نگاهی به ژئوپولتیک ترکیه و امکان واقعی این کشور در حمایت از جریانهای جدایی طلب. ترکیه به صورت طبیعی ناچار است موقعیت خود را به عنوان مهد ترکهای جهان درک کند و از این رو در حد توان از کمک به اقلیت های ترک از  ترکمنهای عراق و افغانستان تا چچنستان و حتی اویغورهای چین کوتاهی نمی کند. اما ترکیه محدودیتهایی دارد که شاید دست او را در مسئله ایران تا حدود زیادی ببندد. ترکیه اقتصاد شکننده ای دارد بر مبنای نساجی و توریسم که هر بحرانی آسیب جدی به ان وارد می کند و هنوز زخمهای این کشور از جدایی بخشهای نفت خیز آن چون کرکوک پس از جنگ جهانی اول بهبود نیافته است. ترکیه با یونان همچنان مشکلات ارضی دارد و تهدیدات کردها نیز هر روزه و دائمی است و ترکیه از این منظر آسیب پذیر است و ایران امکان ناامن سازی این کشور را به صورت متقابل دارد و از سویی تفاوت مذهبی ترک زبانان ایران تصور الحاق ارضی را محال می سازد زیرا به خلق بحرانی جدید منتهی خواهد شد همانطور که ایران هم اگرچه گاهی برای جمهوری آذربایجان شاخ و شانه می کشد ولی باور من این است که اگر این جمهوری را رد طبق به ایران تقدیم کنند آن را نخواهد پذیرفت زیرا الحاق آن نه فقط بافت جمعیتی کل ایران را برهم می زند بلکه فرهنگ متفاوت و سکولار آن ایران را که به هیچ عنوان علاقه مند به بحران جدیدی نیست با چالشهای جدی در سایر نقاط روبرو می سازد پس همیشه ژست تملک به معنای اقدام عملی نیست و بی شک ترکیه و ایران مرزهای کنونی را بیشتر می پسندند و اگرچه در راستای منافع خود و بازی در قدرت منطقه تحرکاتی نیز دارند ولی مرز این تحرکات را خوب می شناسند. اصولا در دنیای مدرن هر سیاست مداری می داند که بزرگی خاک یک کشور مبنای قدرت و موفقیت داخلی و بین المللی آن کشور نیست که آلمان تنها کمی از خراسان بزرگ بزرگتر است ولی کارکرد این کشور نیاز به تحلیل و مقایسه ندارد. پس در دنیای پس از کلونیزاسیون کسی به دنبال خاک نیست زیرا عناصر قدرت در جایی دیگر نهفته اند.


ولی جمهوری آذربایجان با 9 میلیون جمعیت داستان دیگری دارد. این جمهوری پیش از هر چیز به عنوان یک دولت ملت برای خود به دنبال هویت است و ناسیونالیسم بخشی طبیعی از تکامل کشورهای کوچک است. این کشور در ادعای خود بر بخشی از ایران که بزرگتر از اندازه خود اوست و جمعیت آن نیز بیشتر است با این مشکل روبروست که نخست این نیمه بزرگ مذهبی که هویت خود را دارد مخالفان این جمهوری سکولار و هم زمان شیفتگانش را دارد و تازه بخشی از مناطق آن کردنشین است که خود معضل مضاعفی است. و سوال مرکزیت آینده باکو یا تبریز نیز سوال دیگری است و مشکلات آذربایجان با ارمنستان و واکنش آن کشور در کنار ایران به این جریان باقی است. به نظر می رسد در موضوع آذربایجان توان مستقیم این جمهوری در حد کافی برای پیش برد این بازی نیست مگر استفاده از مهره های داخلی و در درجه اول ساخت بستر تئوریک و تقویت ناسیونالیسم ترک به هر قیمت حتی به قیمت قلب تاریخ و صبر برای زمان مناسب برای گسترش تحرکات. در این میان نقش اسرائیل و نفوذ این کشور به عنوان دوست استراژیک حکومت آذربایجان و علاقه اسرائیل به بی ثبات سازی ایران به شدت مهم و قابل مطالعه است. مسئله این است که ایا می توان ایران را به سوی مدل یوگوسلاوی سوق داد. پاسخ این است که آری اگرمذهب تا این اندازه دردسر ساز نبود ولی هنوز می توان در بستر تئوریک کارکرد و به زنگاه داستانی مثل قتل، تجاوز، هتک حرمت را علم کرد و آن را به قائله ای خونین کشاند که مثل یک چرخه معیوب به زایش خشونت می انجامد. آیا این شانسی است که بازیگران منطقه ای و بین المللی که به هر دلیل خواهان تضعیف ایران هستند آن را از دست بدهند؟ طبیعتا نه و بی تردید دستهای آنان در پس این جریانات قابل مشاهده است.


در پایان معتقدم حق حاکمیت حق هر ملتی است و در پایان نه من و سایر اقوام و نه بازیگران خارجی که هم وطنان ترک زبان راه خود را برمی گزینند و وظیفه کسانی چون من تنها این باشد که در این مسیر اندکی بر وزن حقیقت بیفزایند در برابر جریانی که نخست از مظلومیت و حق تحصیل زبان مادری آغاز می کند و سرانجام حتی آذربایجانیهای ایران را برخلاف همه مطالعات علمی دانشگاههای جهان از لحاظ تباری و ژنتیکی ترک تبار کرده و سرانجام به این می رسد که فلات قاره ایران و کل سرزمین ایران در واقع به ترکها تعلق داشته و مادها ، سومریها و حتی عیلامی ها!!!! نیز ترک بوده اند و در این مسیر کسانی چون پورپیرار نیز به کمک آنان می آیند. در پایان داستان، حق و آینده متعلق به هموطنان آذری ماست ولی در آغاز آن ما اجازه داریم بگوییم هدف هر چه که هست دروغ و ناراستی شایسته آن نیست و هیچ راه غلطی به نتیجه ای درست منتهی نگشته است.


آیدین پورمسلمی

آبان 1389

Copyright secured by Digiprove © 2011 آیدین پورمسلمی


دیدگاه‌ها

  1. سپاس بابت اين نوشتار که بسيار دقيق و بي طرف نوشته شده است

    نازلي - 04/12/2010 22:19

  2. واقعا این دروغهارا از کجا نوشته اییییییییییییییی ی؟
    من که به عاقل بودن شما شک دارم
    لازم نیست خودت را خسته کنی ازربایجان سالیان سال قبل از ورود اریاییها تمدن داشته عزیز
    وحتما از ایران جدا خواهد شد

    اکبر - 10/07/2011 21:26

  3. نوشته هات رو خوندم آیدین جون ولی با خیلیهاش موافق نبودم وقتی می گی م ما تورکیم یعن یفارس نیستیم . وقتی میگیم اذربایجانی هستیم یعنی ایرانی نیستیم هویت چیز کمی نیست اونهایی که می گن زبان یک بهانه است به من بگو ببینم آیا تو پدر یا مادرت بی سواد بودن من پدر و مادر ترکم بی سواد بودن و اونها هیچی از حرفهای تلوزیون و نوشته های نمی فهمیدن من که کم کم بزرگ شدم به هشون یاد دم درسته که هنوزم نمی تونن فارسی بنویسن ولی حالا می دونن چه می گن . من وقتی ۱۸ ساله شدم به هویت خودم پی بردم که آره مادرم به من زبان ترکی یاد داد اما من بهش فارسی یاد دادم . خیلی عجیبه . ما بچه ها همیشه به بزرگامون بی احترامی می کنیم و هیچ گاه کاری رو که اونا برامون کردن رو نمی بینیم . من با این زبان ترکی که در ایران به هیچ دردید نمی خوره می تونم شبکه های اذربایجان و ترکیه و خیلی جاهای دیگرو ببینم . فرهنگم و تاریخم و بهتر بشناسم حالا می دونم شاعرمن فردوسی و حافظ نیست بلکه مولانا و نظامی هست . تاریخ من با تاریخ ایران جداست . بهتره در این مورد بسشتر فکر کنی اقا یاشار ؟

    rah - 22/07/2011 21:57

  4. نظر یکی از دوستان این بود ” سپاس بابت اين نوشتار که بسيار دقيق و بي طرف نوشته شده است”
    حتماً فوتبال رو پیگیری کردید و دیدید که توی هیچ کدوم از بازی های تراختور داور ترکی نداشتیم یعنی داوری که ترک باشد حال چه اهل تبریز اردبیل تهران همدان یا … همش داوران فارس رو گذاشتن تا بی طرفی و عدالت حاکم بشه . خداییش شما اینجا بی طرفی می بینید . این قسمتی از حرف های آقای آیدین است : “آیا برای گسترش این خواست در میان مردمی که یک تاریخ در کنار ایران ایستاده اند و خون نیاکانشان در دفاع از این سرزمین بر زمین ریخته است این مجاز است ” من ترکم و تو فک و فامیلامون کم نیستند شهدا -آره مجازاست . آخه می دونی محاربه فارس و عرب چه ربطی به ما داشت . سربازان رو به اجباز به مناطق عملیاتی ماموریت دادند .و به کشتنشون منجر شدند . اما در جنگ ایران و روس که همه مناطق جنگی مال ترکان بود چرا فارسها این اقداما ترو نکردن دو خودشون رو به کشتن ندادند. حالا خداوکیلی اگه کسی جوابی داره بگه ؟

    بی طرف - 22/07/2011 22:07

  5. خواستم از مقالات علمی و بی طرفانه ای که می نویسید تشکر کنم..کشور ما ایران نیاز به همچین تفکر فراقومیتی دارد که متاسفانه هنوز که هنوز است بینش ما و بافت جامعه ما قومی و قبیله ای است .شاید علت نداشتن اتحاد و همدلی بین همه ایرانیان همان نگاهی است که باعث شده این فرش زیبای یکدست اما (رنگارنگ)! ایرانی را تبدیل به تافته های جدا بافته شده کند کسانی که رقاابتهای بیهوده و گاه کودکانه و یا هویت طلبی قومی را فدای مصلحت ملی یک کشور و تاریخ هزاران ساله می کند نمی دانند سوار بر موجی هستند که منشاء آن در واقغ تیغ تیزی است که وجود و هویت او را در درجه اول از ریشه نشانه رفته ..البته نیود آگاهی درست از تاریخ ایران در بین مردم و سو استفاده گروها و جریانات تجزیه طلب از همین ضعف با تبلیغات سنگین کشورهای طالب تجزیه ایران و همینطور مبارزه و دشمنی با ایران و ایران گرایی و حس ملی در داخل ایران!! این مسئله را به یک تهدید بسیار خطرناک تبدیل کرده.. متاسفانه به همان میزان که آنها با برنامه ریزی حساب شده و علمی!!(در سایتها و اماکن ورزشی و سیاسی ..) جلو میروند ما تقریبا ناخودآگاه به نوعی حساب شده ! عقب می رویم.

    اهورا - 01/08/2011 09:55

  6. آیدین+عزیز،+همیشه+دلم+برای+تمدنه+ایران+میسوزه.
    نمیدونم+چرا+و+برای+چی+اقوام+و+ملت+های+منطقه+به+جای+احترام+و+تحسین+با+فرهنگ+ایران+اینجور+مغرضانه+برخورد+میکنن.
    والی+از+همه+جالب+تر+برام+جنبش+های+جدا+طلبانی+جدیده+!؟!
    من+به+عنوانه+ی+پارس+همیشه+خودمو+یک+ایرانی+میدونم+والی+برام+سوال+شده+که+چرا+آذریها+یا+کردها+یک+چنین+حسی+به+کشوره+خودشون+ندارن+!؟!
    واقعن+خیلی+برام+دردناکه+…

    Bardiya - 30/10/2011 21:28

دیدگاه‌تان را بنویسید:
نام
ایمیل (پنهان می‌شود)
وبلاگ

XHTML: You can use these tags: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>

به صورت خودکار کلمات فینگلیش را به فارسی تبدیل کن. در صورتی که می خواهید انگلیسی تایپ کنید Ctrl+g را فشار دهید.

  • برگه‌ها

Featuring Recent Posts WordPress Widget development by YD