Posted by
آیدین پورمسلمی
پدیده مشاهیر عرب و علم عربی

زمانی که به تمدن اسلامی اشاره می شود نام بسیاری از ستارگان تاریخ علم و معرفت ایران چنان با این تاریخ در هم تنیده است که شاید تاریخ تمدن اسلامی بدون ایرانیان خالی از معنا گردد. با توجه به اسلام آوردن ایرانیان در سالهای پس از تهاجم اعراب به ایران، بدون شک شمردن ایرانیان در ضمره مهمترین نقش آفرینان تمدن اسلامی ادعایی پذیرفته شده توسط قاطبه محققان تاریخ علوم و مورخان است ولی آن چه که در سالهای اخیر به صورت تدریجی در حال وقوع است تغییر نام “تمدن اسلامی” به “تمدن عربی” و تاریخ عربی و در نتیجه مصادره مفاخر ایران به نام اعراب و انتساب یافته های فکری و تجربی قوم مورد تهاجم به مهاجمان است که این ادعا به دلیل تالیفات عربی دانشمندان ایرانی مورد پذیرش دنیای غرب نیز واقع می شود.
سیریل الگود پزشک و ایران شناس که به توصیه ادوارد براون به مطالعه تاریخ ایران روی آورد در نوشتار خود “علم ایرانی” می گوید که اگر حاصل کار دانشمندان ایرانی را “علم عربی” بنامیم برای اعراب بیش از شایستگی آنان و برای ایرانیان کمتر از شایستگی آنان سهم و اعتبار قائل شده ایم و از این رو با اطلاق علم عربی به یافته های دانشمندان ایرانی مخالفت می کند. پل دولاگارد شرق شناس آلمانی در اظهار نظری افراطی حتی فراتر از این معتقد است که در میان تمام مسلمانانی که کارهای علمی کرده اند حتی یک نفر سامی نژاد نبوده است. این اظهارنظر حتی اگر به ذائقه ما ایرانیان خوش آید شاید چندان حقیقی نباشد زیرا بسیاری دانشمندان عرب و سامی تبار در ساخت تمدن اسلامی مشارکت داشته اند.
از میان این مفاخر می توان به الکندی فیلسوف، دانشمند و منجم عرب که در کوفه متولد شد و پدرش نیز عرب و حاکم کوفه بود، البتانی منجم و ریاضی دان برجسته که از تباری عرب در حران و ترکیه کنونی متولد شد و در سوریه کنونی زندگی کرد و یا البغدادی ریاضی دان عرب که بر کارهای خوارزمی شرحی نوشت و همچنین از میان سایر ملتها ابوکامل ریاضیدان برجسته مصری و یا ابن رشد فیلسوف بزرگ اندلسی را می توان از میان بسیاری دیگر برشمرد که شرط انصاف حفظ شود و بر موضعی نژادپرستانه و عاری از حقیقت سخن نرود. این نشان می دهد اعراب خود اندیشمندان و دانشمندانی برجسته در عصری که به عنوان عصرطلایی تمدن اسلامی شمرده می شود داشته اند ولی آنچه در سالهای اخیر بر آن به صورت جدی به عنوان میراثی عربی دست بر آن گذاشته اند از آن آنان نیست. قلت حضور دانشمندان عرب در حوزه های فلسفه، منطق، حساب، ریاضیات، نجوم، موسیقی وشیمی لزوما به دلیل فرومایگی فکری آنان آن گونه که گاهی به افراط و به زبان تحقیر بدان منتسب می شوند نبوده است و احتمالا دو دلیل عمده می توان بر آن شمرد یکی عدم وجود پشتوانه مکتب فکری و فرهنگ تاریخی مولد اندیشه به دلایل ویژه تاریخی و دیگری اشتغال اغلب استعدادهای عرب در این عصر به الهیات، نحو، کتابت، شعر و تاریخ.
نفوذ ایرانیان بر دانشهایی که امروزه عربی شمرده می شوند چون پزشکی تا آن اندازه بوده است که واژه “بیمارستان” در طی تاریخ مترادف عربی خود را تا سالهای اخیر از صحنه خارج کرده بود و اعراب در تمام قلمرو عربی تا مصر این کلمه را مورد استفاده قرار می دادند. حتی هم اکنون نیز این واژه در مصر و سوریه به جای آسایشگاه روانی به کار می رود. آنچه امروز اعراب بر آن پای می فشارند تلاش برای قلب حقیقتی تاریخی است که چندان خالی از هدف نیز صورت نمی پذیرد. تنها یک جستجوی ساده در گوگل برای یافتن نام دانشمندان و اندیشمندان ایرانی چون ابن سینا، بیرونی، خوارزمی، خیام، خجندی، کوهی، خازن خراسانی،نیریزی، کرجی ، طوسی، سمرقندی، بلخی و کاشی با نام کاملشان که “ال” عربی در پیش آن آمده مارا به صدها سایت هدایت می کند که آنان را دانشمندان عرب و حاصل دانش آنان را علم عربی می نامد. برای بررسی می توانید نامهای زیر را جستجو کنید:
Avicenna or Ibn Sina, al-Khwarizmi, Al-Mahani, Al-Khujandi, al-Quhi, Al-Karaji, Khayyam, al-Tusi, Sharaf, al-Tusi, Nasir, al-Samarqandi, Al-Nayrizi, Al-Khazin, al-Biruni, Al-Jayyani, al-Farisi, al-Kashi

اگرچه هنوز دامنه این قلب در بسیاری موارد تا دانشنامه های رسمی کشیده نشده است ولی در بخش گفتگوی ویکی پدیا کاربران عرب بسیاری می بینید که با تلاش بسیار و با استناد به نوشتار عربی آنان و حتی شیعه نبودن بسیاری از آنان می کوشند سردبیران ویکی پدیا را متقاعد کنند جلوی نام این اندیشمندان و دانشمندان ایرانی صفت و منشا عربی بنشانند و با پی گرفتن همین روند در کتابهای چاپ شده در سرزمینهای عربی و همچنین تعداد فراوان وب سایتهای خود همان سیاستی را که در جعل نام خلیج فارس پیش گرفتند با مفاخر ایرانی نیز پیش گیرند و در این میان ما منابع اندکی به زبان انگلیسی و یا ایرانیانی داریم که به زبان انگلیسی در دانشنامه های آنلاین که رو به استفاده روز افزون است از میراث هویت بخش سرزمین خود دفاع کنند. امری که شاید به اندازه دفاع از نام خلیج پارس اهمیت داشته باشد.
ادعای عرب بودن این دانشمندان با ادعاهای کشورهای همسایه که فرهنگ ایرانی دارند بر این مفاخر بنیادا متفاوت است زیرا اگر ایران را یک کشور-دولت سیاسی با مرزهای مشخص بدانیم ادعای وراثت میراث بزرگانی خارج از مرزهای سیاسی ایران حتی اگر در گذشته بخشی از ایران بوده باشند را با ضعف استدلال مواجه می سازد حال آنکه ایران بیش از یک دولت ملت یک فرهنگ با ویژگیهای قابل شناسایی است که مکتب فلسفی و مشرب اندیشه ایرانی را قابل شناسایی قرار می دهد و از این منظر این بزرگان به تمام جهان فرهنگ ایرانی متعلقند ولی در مورد ادعای اعراب بر این بزرگان موضوع کاملا متفاوت است و ما با دو مکتب فکری متمایز مواجهیم.
فقط در یک موضوع اعتقاد به آزادی فلسفی ، عقل گرایی و اختیار ما بزرگترین نبرد اندیشه را میان پیروان معتزله ایرانی تبار و اشاعره عمدتا پرورش یافته در فرهنگ عربی داریم. در باور به اختیار یک سو سنبویه و پیروانش در معبد الجهنی و سوی دیگر حجاج سقفی که آنها را قتل عام کرده می بینیم و این باور عمومی در جهان آن روز عرب که ”القدريه مجوس هذه الله” نشان از باور اعراب بدین دارد که طرفداران اراده آزاد بشر مجوس و ایرانی هستند و آراء فلاسفه ایرانی از ابن سینا تا ملاصدرا در این رابطه چنان واضح است که ما را از نیاز به توضیح بیشتر بی نیاز می سازد. چگونه می توان بزرگان فلسفه و عرفان ایران را عرب خواند وقتی در یک سو منصور حلاج را داریم و در سویی المقتدر خلیفه عباسی و قاضی شرعش که حکم به تکفیر و قتل او دادند و در یک سو شیخ شهاب الدین سهروردی را داریم و در سوی دیگر صلاح الدین ایوبی را که اگرچه از جوانمردترین اعراب و نیک نام ترین آنان حتی به روایت کتب مسیحی است ولی به دلیل اختلاف در مشرب فکری حکم ارتداد و اعدام شیخ شهید را امضا کرد. ممکن است حتی به جهان وطنی معتقد باشیم و باور داشته باشیم نیکی و خوبی مرزی نمی شناسد و انسانهای بزرگ بی مرزند که به راستی نیز چنینند ولی حتی با چنین دیدگاهی نیز نمی توان دو سنت متفاوت فکری را در یک سنت طبقه بندی کرد که در موزه ملی امارات متحده عربی ابن سینا را دانشمند عرب بخوانند و در یک صفحه مکتوب زندگی او حتی یک کلمه، دقت کنیم حتی یک کلمه به زادگاه او اشاره نشود حال آن که این زادگاه تنها محل تولد نیست پیوستاری از فرهنگ و مکتب فلسفی قابل شناسایی است که از حکمت خسروانی تا وی تداوم یافته است
آیدین پورمسلمی
آبان 1389
از مقاله خوب شما متشکرم. مقاله شما را خواندم، مثل بقیه نوشته هایتان علمی بود .تنها کرد تبار بودن خود صلاح الدین ایوبی را از قلم انداخته بودید. با سپاس دوباره و آرزوی موفقیت برای شما
ÙÙØ±Ø²Ø§Ø¯ - 21/09/2011 17:21