کرتین مالزرب و اصلاحات نافرجام پیش از انقلاب فرانسه
12/6/2011 12:54:00 ب.ظ

.
(ا او از مردم دربرابر شاه و از شاه در برابر مردم دفاع کرد.) “آلکسی دوتوکویل”
.
امروز 6 دسامبر سال روز روزی است که کرتین مالزرب (Chrétien Guillaume de Lamoignon de Malesherbes) حقوق دان،اندیشمند سیاسی، سیاستمدار و مصلح اجتماعی فرانسوی در سال 1721 و در پاریس چشم به جهان گشود. او در خانواده ای مشهور و حقوقدان و از طبقه اشراف فرانسه متولد شد و به سنت خانوادگی به تحصیل حقوق پرداخت و به سرعت پله های ترقی را پیمود. او را می توان تجسم شرافت، نیک اندیشی، ایمان و اصلاح طلبی در عصری دانست که وحشت و ترور پس از انقلاب، فرانسه را به کام خود کشیده بود وخشونت بر سیاست رنگ خون زده بود. کسی که با شهامت و تا آخرین لحظه زندگی خود از اصلاح طلبی از یک سو در برابر استبداد شاه و از سوی دیگر در برابر انقلاب کور و خشونت دفاع کرد.
.
زندگی سیاسی او سرشار از فرا و نشیبهای بسیار است و هدف این نوشته بررسی روزشمار زندگی او نیست بلکه نگاهی به دستاوردهای زندگی او و ارزشهایی است که برای آنها مبارزه کرد لذا بیشتر یکی از مهمترین مناصب سیاسی او را در سالهای پیش از انقلاب فرانسه مورد بررسی قرار می دهیم که ریاست او بر وزارت نشریات فرانسه سلطنتی است که در اصل اداره سانسور فرانسه است.
.
در عصر خود شگفت است که او در مقام ریاست بخشی که تا پیش از او وظیفه اش مقابله با جریان روشنگری فرانسه و نظارت دقیق بر آثار فلاسفه و اندیشمندان و سانسور آنها بود، به حمایت از آنان برخاست و به بزرگترین دوست و حامی نویسندگان و اندیشمندان و به صدای آنان در دربار لویی شانزدهم بدل گشت. او در این زمان خود عضو دو فرهنگستان حقوق و فلسفه بود و در سالنهای پاریس که محل گردهمایی فلاسفه بود رفت و آمد داشت و به عنوان یک اندیشمند نزد آنان احترام و منزلت داشت.
.
روسو، دیدرو و ولتر از دوستان او بودند و مکاتبات ارزشمندی میان آنان و مالزرب موجود است که شاید یکی از مشهورترین آنان نامه ژان ژاک روسو به اوست که در آن شرح می دهد چگونه ایده اصلی نظریات سیاسی روسو و آنچه ساختار آثار بعدیش را تشکیل داد در قالب یک شهود در مکاشفه ای به او الهام شده است. در حمایت مالزرب از فلاسفه همین بس که ولتر در رابطه با او گفته است که “مالزرب با بخشیدن آن آزادی به مطبوعات که هرگز پیش از او دیده نشده بود خدمتی بی پایان به دانش و خرد بشری ارزانی داشت” او همچنین بر این باور بود که بدون مالزرب هرگز دائره المعارف فرانسه (Encyclopedia) منتشر نمی شد.
.
دیدرو نیز در مقاله ای با نام کتابخانه (Librairie) درباره نقش مالزرب نگاشت:”در سایه حمایتهای آقای مالزرب نشر در فرانسه متحول شد و نیرویی جدید یافت و به صنعتی با رشد سریع بدل گشت و بی شک ما همه این را مدیون مالزرب هستیم. او که در مقام یک اندیشمند متعهد و دوست دار علم، فعالیهای روزانه همه ما را انگیزه بخشید و از این رهگذر آثار بسیار ارزشمندی خلق شدند.” دختر دنیس دیدرو شرح می دهد که چگونه وقتی در سال 1759 اثری کفرآمیز به دیدرو منتسب گشت پیش از آن که مامورین به خانه دیدرو هجوم برند مالزرب به او اطلاع داده است و از او خواسته آثارش را به جای امنی منتقل کند پیش از آن که در دفتر کار او به دست ماموران و مفتشین بیافتند. او تا آنجا پیش رفت که به کمک او کتابهای بسیاری بدون دریافت مجوز سلطنتی که پیش از او ضرورت انتشار بود منتشر شدند.گفتنی است که کتاب امیل روسو را که مخالفتهای بسیار برانگیخته بود او بود مخفیانه منتشر ساخت.او در یکی از مقاله های خود نگاشت که مردمانی که تنها از طریق حاکمان تغذیه فکری می شوند یک قرن از زمانه خود عقب خواهند ماند.
.
پیش از ریاست او بر دایره نشریات و از دوره لویی چهاردهم هر نوشته ای که تشخیص داده می شد به کلیسا و یا شاه اهانت کرده است نویسنده اش را در معرض کیفر مرگ قرار می داد ولی او توانست با استفاده از نفوذ خود به عنوان وزیر نشریات ، یک قاضی سرشناس و فردی قدرتمند در دربار، آزار نویسندگان را کاهش دهد اگر چه همواره در این تلاش خود موفقیت کامل نمی یافت. جالب است که گاهی فیلسوفان خود نیز از مالزرب می خواستند که مانع از انتشار آثاری شود که خوشایند آنان نبود به طور مثال دالامبر از او خواست که از چاپ مجله ای که در مخالفت با فیلسوفان منتشر می شد جلوگیری کند ولی مالزرب در برابر این خواست فیلسوفان نیز از آزادی بیان مخالفان فیلسوفان به همان اندازه حمایت می کرد که از فیلسوفان در برابر کلیسا و آریستوکراسی مستبد فرانسه.
.
مالزرب آشکارا از دیدگاههای انتقادی نسبت به دستگاه حاکمیت و بیان آنها حمایت می کرد و بر این باور بود که انتقاد تنها آنگاه خطرناک است که به دلیل ممنوعیت بیان مخفی گردد. در حوزه دیدگاههای سیاسی او معتقد بود بورژوازی به همان اندازه و حتی بیش از آریستوکراسی غیرقابل اعتماد است و جمهوری ها بالقوه توان سوق دادن جوامع را به بورژوازی خواهند داشت که به همان اندازه آریستوکراسی خودخواه است ولی به دلیل آلودگی به تجارت از ارزشهای ذاتی آریستوکراسی چون ارزش دانستن شرافت اخلاقی عاری است.
.
او نیز چون دوست خود روسو به ماهیت حکومت سیاسی بیش از شکل آن بها می داد و در نقدی که بر مونتسکیو نوشت چنین نگاشت که :” جمهوری های اندکی موفق شده اند برابری حقیقی میان مردم پدید آورند. جمهوری ها از نفرت از استبداد متولد می شوند ولی جمهوری خواهان همان اندازه جمهوری خود را دوست دارند که روحانیون دین خود را!” او همچنین منتقد نگاه منتسکیو در برکشیدن رومیان به عنوان تمدنی آرمانی بود و نگاشت:” اگر رومیان می دانستند و به مردمان خود نیز می آموختند که نفع حقیقی آنان در صلح میسر است، به راستی چه اهمیتی داشت مرزهای سرزمینشان کجا باشد. آنان می توانستند مردمانی شاد باشند اگر سیاستمداران خودخواه و جاه طلبشان آنها را به حماقتی بی انتها با نام افتخار و عظمت نمی کشاندند.”
.
تورگو
.
او به زودی فرد همگام دیگری را در نظام آریستوکراسی پیدا کرد که در کنار او می توانست نیروی بیشتری برای پیشبرد اصلاحات مد نظر خود بیابد. این همراه جدید تورگو Robert-Jacques Turgot بود که با جدیت و حرارت از اصلاح نظام مالیاتی فرانسه دفاع می کرد. آنها توانستند در گامهای نخست نظر شاه جوان را برای اجرای اصلاحات جلب کنند. از کارهای ارزشمند مالزرب در این مرحله حمایت او از آزادی ادیان بود. او که خود کاتولیک با ایمانی بود به مدافع حقوق پروتستانها و یهودیان بدل گشت.
.
تلاش دیگر او در مقام یک قاضی عالی رتبه دفاع از “اصل برائت” پیش از احراز جرم و بی قانونی در این حوزه بود زیرا تا آن زمان با حکم ممهور با نام شاه ولی عملا به دست اشراف فرانسه بدون محاکمه هر فردی ممکن بود به زندان باستیل منتقل شود و او با این رویه به مخالفت برخاست. بدون شک به همان اندازه که اقدامات او به محبوبیتش نزد مردم و فلاسفه انجامیده بود اشراف فرانسه را بر علیه خود بسیج کرده بود. فشارها بر تورگو نیز بسیار شدید بود و در نهایت با دسیسه اشراف و پافشاری ملکه، شاه با برکناری این دو موافقت کرد و مالزرب پس از برکناری از تمتم مناصب دولتی به خانه پدری خود در شمال فرانسه (Pithiviers) تبعید شد.
.
بسیار دشوار است که امروز بیندیشیم که آیا اصلاحاتی که او دنبال می کرد به راستی می توانست مانع از وقوع انقلاب خونین فرانسه شود یا خیر ولی در هر صورت این آخرین شانس باقی ماندن نظامی بود که با تبعید او آخرین امکان ارتباط با مردم و اندیشمندان را از خود دریغ کرد. او در روستا و منطقه خود که به شدت در آن محبوب بود نیز دست از تلاش خود برای بهبود وضع موجود نکشید و کشاورزان را در اصلاح نظام کشاورزی یاری داد و مجموعه ای برای بررسی نوآوری های کشاورزی دایر کرد. او همچنین کاتالوگی از گیاهان بومی منطقه زندگی خود تهیه کرد که هنوز نیز در فرانسه مورد استناد و معتبر است. او عاشق زندگی و خانواده اش بود و روزها بی حادثه می گذشتند تا آن که تب انقلاب بالا گرفت و او به حمایت از انقلاب برخاست.
.
انقلاب پیروز شد و لویی شانزدهم را دستگیر و به محکمه کشیدند. برای هر حقوق دانی دفاع از شاه در دادگاه خطرناک و برای هر سیاستمداری این کار در نقش خود کشی سیاسی و در نزد مردم خشمگین مدافع استبداد قلمداد شدن بود. مالزرب که خود یکی از برجسته ترین و مشهورترین حقوق دانان فرانسه بود تصمیم گرفت که دفاع از لویی شانزدهم را در برابر دادگاه بر عهده گیرد علی رغم این که می دانست این کار نه تنها لطمه شدیدی به محبوبیت او خواهد زد بلکه می تواند زندگی او را نیز در مغرض خطر قرار دهد. او دفاع از کسی را با تمام مخاطاتش پذیرفت که آخرین حکمش در ارتباط با خود او عزلش از مناصب حکومتی بود.
.
او در نامه ای آمادگی خود را اعلام کرد و لویی شانردهم در اولین ملاقات با او برای آماده کردن دفاعیه به او گفت که آنان مصمم به نابودی من هستند و هر دوی ما این را می دانیم و تو دفاعی را پذیرفته ای که امکان پیروزی در آن بسیار ضعیف است ولی با این کار زندگی خود را در معرض خطر قرار داده ای. مالزرب بهترین تلاش خود را در دفاع از لویی شانزدهم انجام داد ولی شکست خورد زیرا تصمیمات فارغ از هر دفاعی بیرون از دادگاه اخذ شده بود. او کسی بود که شاه را از سرانجام شومش مطلع ساخت و تا آخرین لحظات پیش از اعدام در کنارش ماند و آخرین کسی بود که از نردیکانش ترکش گفت.
.
مالزرب با اندوه خبر شکست در دادگاه را به لویی شانردهم می دهد
.
با پایان زندگی لویی شانزدهم او دیگر کاری در پاریس نداشت و با دلی شکسته به زادگاهش بازگشت ولی روزهای تلخ تری در پیش بود. حکومت وحشت روبسپیر آغاز شد و بیش از هزار نفر در همان روزهای نخست به تیغ گیوتین سپرده شدند. حکومت عاری از قانون و عدالت روبسپیر که می خواست از این حمام خون حکومتی بر پایه فضیلت پدید آورد و همیشه در جیب خود نسخه ای کوچک از قرارداد اجتماعی روسو را چون کتابی مقدس داشت در دسامبر 1793 دستور به دستگیری یکی از دوستان و بزرگترین یاری کنندگان روسو داد و مالزرب و تمام اعضای خانواده اش به جرم دفاع از شاه دستگیر شده و به پاریس منتقل شدند و تنها چند ماه بعد و در آوریل 1793 کرتین مالزرب و تمامی خانواده اش به جز یک دختر و نوه اش که توانستند بگریزند به گیوتین سپرده شدند و او محکوم شد تا با چشم خود مرگ عزیزانش را پیش از مرگ خود ببیند.
.
او را اندکی پس از دخترش گردن زدند و او بدون اندک دریغی از پله های سکوی اعدام بالا رفت و آخرین جمله اش در حالی که لبخند می زد این بود که :”اگر یک رومی جمهوری خواه این صحنه را می دید پیش بینی شومی می کرد.” کمتر از دو ماه بعد روبسپیر به همان سرنوشتی گرفتار آمد که بیش از 1350 نفر را بدان محکوم کرده بود که در میان آنان می توان به لاوازیه (lavoisier) شیمیدان بزرگ و آندره شین (André Chénier) شاعر فرانسوی اشاره کرد.
.
.
مالزرب در آخرین دقایق خود به چه می اندیشید؟ او در تمام تلاشهای خود در زندگی شکست خورده بود. اصلاحات او به نتیجه نرسید و زندگی سیاسیش با تبعیدش پایان یافت او از انقلاب و شعار برابری، برادری و آزادی حمایت کرد با وجود آن که می دانست لازمه این حمایت، پذیرش از دست دادن تمام مزیتهای طبقه اشراف خواهد بود. او در دفاع از شاه نیز شکست خورد و در پایان یکی از نیک اندیش ترین مردان عصر روشنگری قتل عزیزانش را پیش از مرگ خود در پیش چشم دید. می توان از منظری زندگی او را به تمامی شکست آرمانهایش دانست که با انجامی تلخ پایان پذیرفت ولی آن چه در حقیقت رخ داد این بود که او زندگی خود را به شعری به یادماندنی بدل ساخت که برای همیشه در حافظه تاریخ ماند. او نشانه ای روشن از ایمان به نیکی و ظرفیتهای روح بشری است. او در تمامیت خود زندگی کرد و با شهامتی ستودنی از آنچه باور داشت شجاعانه دفاع کرد.
.
او در مقام پدر و همسر مورد عشق و ستایش همسر و فرزندانش بود در حالی که در تمام زندگی خود از آموختن، تلاش و اصلاح جامعه ای که در آن زیست غافل نشد. او راه خود را نه در مبارزه با قدرت بلکه استفاده از آن برای اصلاح جست ولی هرگز به قدرت تسلیم نشد و در حالی که از آن بهره جست آن را به انگیزه و هدف خود بدل نساخت و دوبار یک بار از جایگاه اشراف و بار دیگر در مقام یک انقلابی و اصلاحگری محبوب بدان پشت کرد تا از ارزشهایی که بدانها باور داشت روی نگرداند. اودر برابر وسوسه هایی که سیاستمداران را به بردگان قدرت بدل می سازد مقاومت کرد و در این مسیر هرگز بهایی بیش از ارزشهای خود به آنچه دیگران درباره او می اندیشیدند نداد.
.
چند سال پس از مرگ مالزرب، بویس (François Antoine de Boissy d’Anglas) یکی از انقلابیون و سیاستمداران برجسته فرانسه که در ترومیدور و برچیدن حکومت وحشت روبسپیر و بعدها روی کار آمدن ناپلئون نقشی کلیدی داشت. کتابی نوشت با عنوان رساله ای درباره زندگی و آراء مالزرب (Essai sur la vie et les opinions de M. de Malesherbes). او در این کتاب مالزرب را مردی توصیف کرد که بیشترین ارتباط را با مردم داشت و علیرغم تعلق به طبقه اشراف چه در شیوه زندگی و چه حتی پوشش خود به شکلی استثنایی ساده و بی تکلف بود و همگان امکان دسترسی آسان به او را داشتند. بویس در این کتاب که سراسر تحسین مالزرب به ویژه آراء او در رابطه با آزادی ادیان و مطبوعات است است او را الگوی خود و نسل جدید سیاستمداران فرانسه و نمادی از پیوند فضیلت و سیاست دانسته است.
.
آلکسی دو توکویل
.
در نهایت، از تبار او و از تنها دختر و نوه ای که از او پس از کشتار تمام خانواده اش باقی مانده بود فرزندی متولد شد که یکی از نامدارترین فلاسفه قرن نوزدهم میلادی گشت. نواده مالزرب “آلکسی دو توکویل” که من در (جستاری با عنوان نقد آینده نگر توکویل بر دموکراسی لیبرال) شرحی بر آراء بسیار جالب توجه و پیشگویی های سیاسی او به ویژه در کتاب “دموکراسی در امریکا”ی او نوشته ام، به درستی تداوم راه و اندیشه نیای خود بود و به خوبی می توان دغدغه ها و بلوغ آراء مالزرب را در آراء توکویل دید هم او که در توصیف مالزرب گفت:”من نواده مالزرب هستم کسی که از مردم در برابر شاه و از شاه در برابر مردم دفاع کرد.”
.
آیدین پورمسلمی
.
آذر ماه 1390


