مهرگان، جشن آزادی ایران زمین

هدف این نوشته که به مناسبت سالروز جشن مهرگان نوشته شده است پاسخ به سوالی است که بسیاری ممکن است آن را از خود پرسیده باشند. می دانیم که در سالهای گذشته گرامیداشت مهرگان در کنار نوروز و یلدا در میان ایرانیان محبوبیتی بیش از گذشته یافته است و بسیاری ممکن است از خود پرسیده باشند جایگاه این جشن در فرهنگ ایرانی چیست؟ آیا مهرگان جشنی است مذهبی و مختص زرتشتیان و یا واقعه ای ملی برای همه اقوام ایرانی است با هر آیینی که دارند و اگر جشنی ملی است جایگاه و نقش تاریخی آن چیست؟ نویسنده معتقد است مهرگان روزی است که ایرانیان آزادی و استقلال خود را بازیافتند و از این رو این روز به بلندای تاریخ قلمرو فرهنگی ایران توسط همه اقوام ایرانی جشن گرفته شده است و از این منظر نقشی مهم در حفظ انسجام فرهنگی و هویت ملی ایرانیان و مقاومت آنان در مقابل بیگانگان داشته است.
برای هزاران سال مهرگان در کنار نوروز یکی از دو جشن بزرگ ملی ما ایرانیان بوده است که نه تنها مردمان پارس که اقوام گوناگون ایرانی از کرد، لر، آذری، بلوچ، تاجیک، تالشی، اوستیایی، پامیری و بسیار اقوام ایرانی دیگر این روز را در طول هزاره ها در روز مهر و در ماه مهر (10-16 مهر ماه) گرامی داشته اند. در سبب پیدایش این جشن و قدمت آن نظرات گوناگونی مطرح شده است. این نظریات بر سه محور اصلی متمرکزند مهمترین اینها این باور است که مهرگان یادگار دورانی است که اقوام هندواروپایی در کنار یکدیگر می زیستند و ایزد بزرگ مهر ( در اوستا -miงra ، سنسكريت -mitra ، فارسي ميانه -mihr و سغدي -miši ) را که نماد آن خورشید بود در مقام خداوند بزرگ و حامی پیمانها؛ دوستی و سرزمین مردمان آریایی می ستودند. یکی از قدیمیترین یشتهای اوستا “مهر یشت” است که به توصیف صفات ایزد مهر می پردازد. قدیمیترین سندی که در رابطه با این ایزد یافت شده است مربوط به پیمان صلحی است میان دو قوم آریایی هیتی و میتانی که در آن به نام این ایزد سوگند یاد شده است . این سند یافت شده در آسیای صغیر با قدمتی در حدود 3400 سال نشان از ریشه های مهر پرستی در کهن ترین ادوار تمدن انسانی در میان اقوام آریایی دارد. باور این است که جشن مهرگان بزرگداشت روز پیدایش خورشید و هدیه نور از سوی خداوند به جهانی است که پیش از آن اسیر تاریکی بوده است.
این باور نیز وجود دارد که این جشن یادمان روزی است که مشی و مشیانه (معادل آدم و حوای سامی نزد ایرانیان) توسط خداوند خلق شدند.
و در نهایت بسیاری نیز با استناد به گواهان تاریخی و مستند به بزرگانی چون فردوسی، اسدی طوسی، ابوریحان بیرونی و بسیاری دیگر این روز را جشنی به یادگار پیروزی فریدون بر ضحاک به مدد قیام ایرانیان به رهبری کاوه آهنگر می دانند. ولی آنچه جالب توجه است این است که در پاره ای از این آثار نیز و بویژه شاهنامه فردوسی رد پای ایزد مهر همچنان در این داستان نیز آشکار است. فردوسی در تبیین بنیان نهادن جشن مهرگان توسط فریدون چنین به نقل داستان می پردازد:
فریدون چو شد بر جهان کامگار
ندانست جز خویشتن شـهـریار
برسـم کیان تاج و تخت مهی
بیاراست با کاخ شاهنشهی
بروز خجسته سـر مهر ماه
بسـر بر نهاد آن کیانی کلاه
زمانه بی اندوه گشـت از بدی
گرفتند هر کس ره ایـزدی
دل از داوری ها بپرداختند
بآیین یکی جشن نو سـاختند
نشـسـتند فرزانگان شـاد کام
گرفتند هر یک ز یاقوت جام
می روشن و چهره شـاه نو
جهان نو ز داد و سـرماه نو
بفرمود تا آتش افروختند
همه عنبر و زعفران سـوختند
پرستیدن مهرگان دین اوسـت
تن آسـانی و خوردن آیین اوسـت
اگر یاد گارسـت از او ماه مهر
بکوش و برنج ایچ منمای چهر
ورابد جهان سـالیان پانصد
نیفگند یک روز بـنیاد بد
نه تنها در این ابیات فردوسی آشکارا به بودن فریدون بر “آیین مهر” تاکید می ورزد بلکه حتی پیش از آن نیز در بیان ماجرای نبرد فریدون و آژی دهاک (ضحاک) عزم فریدون و مدد خواهی او از خداوند خورشید را چنین به تصویر می کشد:
فریدون به خورشید بر برد سر کمر تنگ بستش به کین پدر
انسان ، نور و غلبه بر تاریکی محور مشترک تمامی این روایتهاست. انسانی که در کنار نور قرار می گیرد تا تاریکی را مغلوب کند. مهر واژه ای یکتا در پارسی است. بر نور و عشق همزمان دلالت دارد و اگر مفهوم باستانی این واژه (میتر) را نیز بدان بیفزاییم پیمان و میثاق نیز معنی می دهد. ایزد باستانی مهر پشتیبان پیمانها و ضامن نیرومند اجرای عدالت بود همان عدالتی که گریبان ضحاک را می گیرد. مهرگان علاوه بر همه آنچه گفته شد جشنی است که در یکی از روزهای اعتدالین واقع است و از این رو روزی است که شب و روز، تاریکی و روشنایی در آن برابرند و شگفت است بدانیم که در کیش زروانی که در میان ایرانیان باستان رایج بود “ایزد مهر- میترا” واسطه میان هورمزد تجسم نیکی و روشنی و اهریمن بود. مهر دروازه دو دنیای در جنگ است، دروازه تاریکی و روشنایی و در میان آن دو قرار گرفته است و چنین است که در روز مهر این دو هر یک به برابری در دوسوی او می ایستند و روز و شب برابر می شود و این ایستادن او در میانه نه به سبب میانجیگری میان دو دنیاست بلکه در تهاجم اهریمن به روشنایی و نیکی ظهور او مژده آن است که اهریمن به مدد نور مهر در پشت دروازه های دنیای روشنایی متوقف شده است و اینک بر آدمیان است که او را به عمق تاریکی عقب رانند و در این نبرد مهر ناظر بر پیمان آنهاست.
افسانه ها و اسطوره های یک ملت همواره ناظر بر آرمانهایی هستند که بر روح یک ملت حک شده است. بسیاری می پرسند چرا باید مهرگان را جشن بگیریم و گرامی داریم؟ پاسخ من به آنها این است که برای هزاران سال اقوام بسیاری از شرق، غرب، شمال و جنوب به سرزمین ما ایرانیان یورش آورده اند و چنین است که تاریخ سرزمین ما شاهد صدها سال اشغال و جدایی اقوام ایرانی بوده است. از هجوم افسانه ای ضحاک و اشغال هزار ساله ایران ویج، تا تهاجم ویرانگر آشور که به ویرانی تمدن ایرانی ایلام منتهی شد، تا اشغال ایران توسط اسکندر ، تا هجوم و اشغال ایران توسط خلفای عرب اموی و عباسی و تا یورش مغول و تاراج ترکان و حتی پس از آن ما همواره در شرایطی زیسته ایم که شاید طبیعی آن این بود که هیچ چیز از نام سرزمینمان و فرهنگ باستانیمان باقی نماند همانگونه که از مصر و رم شرقی باقی نماند ولی یکی از شگفتی های بزرگ تاریخ این است که چنین نشد. ما در برابر آشور و مقدونیان و روم و مغول و عرب آنقدر ایستادیم تا آنکه زوال آنها را به نظاره نشستیم بی آنکه یک لحظه از اینکه تجلی فرهنگ ایرانی باشیم بازایستیم.
این قدرت فرهنگ ماست که ما را در طول دهشتناکترین شبهای طولانی تاریخمان که گاهی صدها سال به طول انجامیده از نابودی و محو شدن در گذر طوفانهای زمان نجات داده است. آرتور پوپ باستان شناسی که حیات خود را وقف شناسایی تمدن و فرهنگ ایرانیان کرد در ستایش از استواری تاریخی ایرانیان و توان آنها در حفظ میراث فرهنگی خود چنین می گوید:
جهان به ندرت قدرت فرهنگی ای این اندازه زنده و فعال دیده است. یونان وروم در دوره هایی از تاریخ از حیث شماره های افکار ثمر بخش و وسعت دامنه کارآمدی این افکار بر ایران توفق پیدا کردند، ولی روزگار یونان و روم در مقایسه با تاریخ ایران بسیار کوتاه بود. چون واحد مقیاس زندگی تاریخی ایران باشد، یونان جز واقعه ای افتخار آمیز و عظمت روم جز پرده ای از نمایشنامه جهان جلوه گر می شود. نمودی با چنین عظمت و نیرومندی به گاه دورانهای سخت در صحنه تاریخ آدمی را به اشتباه می اندازد. نه تنها تاریخ آسیا بلکه تاریخ جهان تا زمانی که منابع قدرت فرهنگی ایران کشف و بیان و اندازه گیری نشود و دامنه تاثیر آن به سنجش در نیاید و درست فهم نشود، غیر قابل فهم خواهد ماند.
راز سخت جانی و تداوم ما در طول تاریخ نیروهای عظیم نهفته در فرهنگ ماست که هنوز حتی برای خود ما ناشناخته و درک نشده باقی مانده اند و این بر ماست که بر کشف و پرورش آنها همت گماریم. برای هزاران سال آیینهای ملی ما ایرانیان نقشی کلیدی در حیات تاریخی ما داشته اند. دوره های هجوم و اشغال برای سالهایی ما را از هم جدا کرده اند و سبب شده اند که آیینهای تاریخیمان را به پستوی خاطرات فرهنگی تمدن ایرانی عقب برانیم ولی هر گاه که فرصت یافته ایم دوباره در کنارهم جمع شده ایم و ایرانی بودن خود را به یاد آورده ایم. عناصر فرهنگی و اسطوره ها و اندیشه های تاریخی و در یک کلام ،هویت اتحاد بخش ملی خود را که در لفافه این آیینها پیچیده شده است باز جسته ایم و از این مسیر رویای ایران را زنده نگاه داشته ایم. به گاه نوروز و مهرگان که تمامی اقوام ایرانی حتی در ورای مرزهایی که امروز ایران زمین را احاطه کرده اند هویت ایرانی خود را به جشن می نشینند ناگهان به یاد می آوریم که ایران بیش از آنکه کشوری احاطه شده در مرزهای جغرافیایی باشد یک قلمرو فرهنگی است که فراتر از مرزهای کشور ایران، ایرانیان فلات ایران را به هم پیوند می زند و درک اهمیت این پیوند کلید همیشه باززایش قدرت فرهنگی ما ایرانیان توسط فرزندان سرزمینی است که هرگز غروب آفتابش را باور نمی کنند.
این که زانو بزنیم و یا برخیزیم بیش از قدرت زانوانمان به اراده ایستادنمان بستگی دارد و ما این اراده را در تاریخ خود تمرین کرده ایم. افلاطون در کتاب قوانین خود در ستایش این اراده چنین نوشته است:
این حقیقتی است که از زمان کورش، آن هنگام که ایرانیان درست حد وسط آزادی و بردگی قرار داشتند. تصمیم گرفتند و آغاز کردند به آزاد شدن و این آزادی را به هر سرزمینی که پا گذاشتند به ارمغان بردند و آنان را به مرتبه خود ترقی دادند و پیشرفت آنان مدیون آزادی و دوستی و همکاری آنان بود.
پروفسور آرتور جان آربری ایرانشناس در ستایش اهمیت پاسداشت سنن تاریخی نزد یک فرهنگ در مقدمه کتاب میراث ایران چنین می نگارد:
علائم مشخصه و ساختمار یک فرهنگ نیرومند چیست؟ پاره های از این علائم واضح عبارتند سنن گرانبها و قدیمی، وقار و اطمینان، رضایت خاطر و احساس آرامش. وقار و متانت یک فرهنگ خود عبارت است از توازن دقیق نیروهایی که در ان فرهنگ در جهات متضاد فعالیت می کنند و رضایت خاطر و آرامش عبارت از فراغت از تخریب درونی است.
در میان همه آیینهای ملی ما ایرانیان مهرگان جشنی است که به بلندای تاریخ سرزمینمان تداوم یافته است و بر این باورم که ریشه این تداوم بیش از ارتباط این جشن با ایزد مهر و نفس یک آیین ملی بر معنایی بسیار بلند در دل این آیین نهفته است و آن این حقیقت است که ما ایرانیان در پرتو مهر در این روز استقلال سرزمین خود را باز یافتیم. مهرگان یادآور جاودانه این بشارت برای ایرانیان بوده است که حتی اگر اشغال ایران زمین توسط اهریمنی بیگانه هزار سال به طول بینجامد سرانجام ایرانیان خود آن را باز پس خواهند گرفت چنان که نسل کاوه چنین کرد. این حقیقت که ضحاک کشته نشد زیرا نامیرا بود بلکه در دماوند به بند کشیده شد بیان روشن این هشدار تاریخی است که او هرگز دور نبوده است. آتشفشان در این اسطوره خود نمادی گویا است. زیرا آتشفشان دربی است به اعماق زمین و آتش نهفته در آن. دروازه دنیای زندگی و مرگ است و مرز دنیای روشنایی و تاریکی است و از این منظر خود نمادی از نقش میان دار مهر است. شاید بتوان دماوند را تمثیلی از ایزد مهر دانست که هر دو در میان دو جهان نور و تاریکی ایستاده اند.
دماوند به تمثیل مهر آژی دهاک را به بند کشیده و مانع از هجوم او به جهان روشنایی و ایران ویج می شود و ایرانیان این پیروزی را جشن می گیرند. می توان از این نیز بزرگتر اندیشید. فراموش نکنیم که بر اساس اسطوره های ما ایرانیان، فریدون شاه تمامی جهان بود وآژی دهاک غاصب اهریمنی جهان و پیروزی فریدون با همراهی قیام کاوه نمایشی از آرمان جهانی پیروزی نیکی بر بدی و رهایی آدمیان از بند اهریمن است که در تمامی تاریخ ایران نه تنها بر اسطوره ها بلکه بر جهان بینی و بینش سیاسی ایرانیان سایه افکنده است. پس فراتر از ایران زمین اگر نوروز را جشن “زمین” نامیده اند می توان مهرگان را روز “آزادی” نام نهاد. روزی که انسانها آزادی خود را در سایه عدالت و مهر باز یافتند. استوره ای برآمده از ناخودآگاه تاریخی برای تداوم آرمان آزادی.
مهرگان جشن آزادی بر همگان مبارک باد.
آیدین پورمسلمی
مهر 1390


