Archive for تیر, ۱۳۸۹


رهبران سیاسی و فضیلت، استرالیا و مسئله پناهجویان

۰۴/۱۵/۱۳۸۹ ۱۰:۴۶:۰۰ بعد از ظهر

رهبران بزرگ باید خود آن باشند که آرزو دارند جهان بدان بدل شود. “گاندی”

 

این روزها در استرالیا بحث پناهجویانی که با کشتی خود را به مرزهای استرالیا می رسانند داغ است. اغلب مردم طرفدار بستن مرزها و برگرداندن کشتی هایی هستند که عملا قایقهایی نه چندان بزرگ هستند که زنان و مردان و کودکان رنج کشیده و درهم شکسته ای را چیده در کنار هم عمدتا از کشورهای سریلانکا و افغانستان با خود به مرزهای آبی استرالیا رسانده اند.

گروه عظیمی از مردم خواهان برخورد با ناخدایان این کشتی ها هستند که به نام قاچاقچیان انسان معرفی می شوند. شبکه های تلویزیونی به طور دائم مسلمانان مقیم مناطق غرب سیدنی را که عملا این مناطق را به مناطق عربی تبدیل کرده اند نشان می دهند و با گروهی از آنها مصاحبه می کند که می گویند در استرالیا حزب اسلامی می خواهند و حتی گروهی نیز از این فراتر ایالت مستقل اسلامی را خواستارند و همه اینها آتش خشم شهروندان استرالیایی و هراسشان از پناهجویان شرقی آواره از جنگهای بی پایان را فزونی می بخشد.

احزاب کارگر و لیبرال هر دو موضعی تند اتخاذ کرده اند و از حفاظت از مرزها حمایت می کنند و لیبرالها به رهبری تونی ابوت مواضع سخت تری دارند و طبق معمول حزب کارگر را که پیش از این مواضع ملایم تری داشته است دلیل پیدایش این وضعیت و به خطر انداختن امنیت استرالیایی ها می دانند. رهبران سیاسی با خشم عمومی مردم
همراهند و با سوار شدن بر موج حاصل از این خشم ملی گرایانه برای محبوبیت بیشتر و بهره برداری از آن برای انتخابات پیش رو بهره می گیرند

همیشه تحلیل عمومی مردم و جریانهای جمعی آنها برایم جالب بوده است. دلنوشته امروزم نتیجه حس تلخی است که از مجموع این وضعیت دارم. گروههای انسانی معمولا رفتارهایی از خود بروز می دهند که می تواند بر ارزشهای فردی تک تک اعضا گروه متمرکز نباشد. گاهی ما در تنهائی خود انسانهای بهتری هستیم تا در جمع و گاهی بر عکس . هر چه هست ما انسانها میتوانیم رفتاری متفاوت از آنچه به صورت فرد هستیم را در جمع به نمایش بگذاریم
در اوج انقلابات و جنگها انسانها در کنار هم آماده اند کسانی که با فرمول ساده ای دشمن خوانده شده اند را در رویارویی مستقیم بکشند و اعدام کنند. آماده اند در شوری جمعی جنون ، خشم و آدم کشی را تایید و تجربه کنند و حتی بدان تقدس ببخشند و در این میان رهبران سیاسی نقشی تعیین کننده دارند. آنها جمعیت هیستریک مردم
هیپنوتیزم شده را کنترل می کنند و خیلی زود باید نقش خود را به عنوان نماد ایمان و قاطعیت آنان که رهبریشان را بر عهده گرفته اند در اجرایی کردن خشونت ها و موجه سازی آنها بپذیرند تا وجدانهای فردی در هویت جمعی و با تایید رهبر جامعه آرام گیرد.

هیتلرروح آلمان را بسیج کرد و آنها را متقاعد ساخت که باید بجنگند و میلیونها آلمانی در خلسه ای مشترک به سوی لهستان و سپس تمامی اروپا رژه رفتند و مومنانه میلیونها نفر را کشتند و آواره ساختند و گاندی هندیان را متقاعد ساخت که با مبارزه بدون خشونت می توانند استقلال خود را به دست آورند و میلیونها با او این ایمان را زندگی کردند. داستانهای واقعی جنگهای جهانی نه از جمع لشکرها بلکه داستانهای باقیمانده از تک تک سربازها حکایت از اتفاقات شگفتی دارد که بسیاری از جنگجویان در موقعیت های ویژه و در مسیری مخالف جمع آنگاه که جنون جمعی کمرنگ می شود رفتارهایی نه متفاوت بلکه مخالف جهت گیری اولیه خود نشان داده اند و حتی جان خود را برای نجات جان سربازی از گروه دشمن به خطر انداخته اند و چنین بود ویلهلم هاسنفیلد افسر نازی که صدها یهودی را با به خطر انداختن جانش از مرگ نجات داد، کسانی که برای محو آنها نبرد خود را آغاز کرده بود.

شگفتی انسانی این است که بسیاری از شهروندان خشمگین استرالیایی که امروز خواهان اخراج قایقها هستند فارغ از آنکه بسیاری از این قایقهای آسیب دیده در راه برگشت غرق خواهند شد و بسیاری از اخراج شده ها با بازگرداندن به کشورهایی که از آنها گریخته اند به دست مرگ سپرده خواهند شد ، شاید در موقعیتی فردی و خارج از تاثیر رهبران سیاسی و رسانه ها آماده باشند برای نجات جان کودکی بیگانه از غرق شدن زندگی خود را به مخاطره بیندازند. ما انسانها موجودات غریبی هستیم گاهی چونان قهرمانان، فرشته آسا و دلیرانه برای نجات جان همنوعی که نمی شناسیم آماده ایم که از زندگی خود در لحظه ای بگذریم و گاه خود برای کشتن هم نوعمان اسلحه به دست می گیریم و آماده ایم که با برچسبی چون یهودی، عرب، مسلمان، سیاه پوست، وحشی و … آنها را تنها با گناه کافی همین برچسب به مرگ بسپاریم.

ما انسانها لزوما خوب یا بد نیستیم، ما موجودی اجتماعی هستیم که به تمامیت نرسیده است. یک درخت کامل است، یک گل هم همینطور، یک پروانه نیز یک پروانه است نه کم و نه بیش ولی ما انسانها تنها موجودات ناتمام این جهانیم. فرشته و شیطان و بهشت و جهنمیم. ما تمام زندگی خود را میان شکوه انسان بودن و وحشت انسان بودن در انتخابیم . فیلم کراش صحنه ای دارد که یک افسر پلیس امریکایی برای تحقیر یک زن سیاه پوست در جلوی چشمان شوهرش توهین جنسی تحقیرآمیزی به او می کند و تنها چند روز بعد که آن زن در خودروی تصادف کرده خود گرفتار است جان خود را برای نجات کسی که در ماشین گرفتار شده با پذیرش خطر مرگ به خطر می اندازد و زن بهت زده در پایان این نجات، تلخ می گرید. این صحنه دروغ نیست ما انسانها به آسانی آماده ایم که به صورت همزمان نقش نابودگر ونجات دهنده را تواما در صحنه های مختلف زندگی خود بپذیریم.

جوامع انسانی- بی شکل و تاثیر پذیرند و رهبران اجتماعی به حقیقت قدرت آن را دارند که آنها را در شوری جمعی به سوی خرد و یا جنون هدایت کنند. سیاست همواره دو راه دارد یا بر اصول و ارزشهای انسانی استوار گردد و یا بر عملگرایی متمرکز گردد. رنج سیاست امروز در بسیاری از دموکراسی های جهان این است که هدف سیاست ارزش و فضیلت نیست بلکه قدرت است.

نزدیک به دو سال پیش و قبل از عذرخواهی کوین راد نخست وزیر پیشین استرالیا از بومیان استرالیا به سبب رنجهایی که مهاجران سفید طی قرن ها به آنها تحمیل کردند که اوج آن جدا کردن کودکان از خانواده آنها بود، یک نظر سنجی انجام شد و نشان داد تنها ۴۷% از استرالیایی ها با این عذرخواهی موافقند ولی او در این مورد عمل خود را بر اصل اخلاقی و نه نتایج نظرسنجی استوار ساخت. او در کلماتی صادقانه از آنها برای سالها رنجشان پوزش خواست اگرچه این پوزش جبران رنجهای آنها نبود ولی گامی بزرگ بود و شگفت آنکه پس از این عمل نتایج نظرسنجی ها نشان داد ۷۸% استرالیایی ها از او به دلیل این معذرت خواهی ملی حمایت می کنند.

این نشان می دهد چگونه رهبران سیاسی می توانند ارزشهای اخلاقی یک جامعه را ارتقا بخشند اگر عمل خود را نه بر اصل قدرت و کنترل سیاست و تابعیت جمع که بر اصل فضیلت متمرکز کنند. باور نکردنی است که مردم استرالیا تنها چند دهه پیش جدا ساختن فرزند از مادر را عملی اخلاقی می دانستند و امروز اگر کسی بگوید که چنین نظری دارد مانند یک دیوانه به او می نگرند. وقتی قانون اساسی آفریقای جنوبی را می نوشتند ماندلا چنان کرد که حاصلش این شد که دو کاندیدای رقیب معاونان او شدند و وقتی در اولین انتخابات چند نژادی آفریقای جنوبی به ریاست جمهوری انتخاب شد اولین حکمی که صادر کرد نصب زندانبان خودش به عنوان فرمانده پلیس بود تا همه بدانند که شکنجه ها را بخشیده و عصر نوین زنگی در کنار هم آغاز گشته است. بی تردید او توانست آگاهی اخلاقی مردم صدمه دیده سرزمینش را ارتقا ببخشد و جهان ما چنین رهبرانی می خواهد و هم او بود که گفت فرقى نمی کند گودال آب کوچکى باشى یا دریاى بیکران… زلال که باشى، آسمان در توست. در دوران باستان نیز اشور بانیپال با افتخار در کتیبه های به جا مانده از تمدن آشور از قساوتی می گوید که طی آن حتی احشام اقوام مغلوب را علاوه بر زنان و کودکان کشته و سرزمینهای آنان را بیابان ساخته است و وجدان جهان آن روز پذیرای این وحشی گری بود ولی کورش کبیر توانست به آن تعبیر که ویل دورانت در تاریخ تمدن نگاشته است برای نخستین بار جهان آن روز را با صلح و سیاست متکی بر فضیلت اخلاقی آشنا سازد و الگویی جدید در سیاست بنا نهد. تاریخ بشر سرشار از رهبران سیاسی است که با انتخاب بزرگ خود سقوط و صعود و نام و صفت مردم دوران و عصر خود را در تاریخ به ثبت رسانده اند.

اگر پاشنه سیاست استرالیا بر فضیلت و نه قدرت می چرخید. نخست وزیر می توانست به مردم خود بگوید بیشترین مهاجران غیرقانونی استرالیا طبق آمار مسافران بریتانیایی هستند و نه آوارگان جنگ افغانستان. می توانست به مردم بگوید کاپیتان اسکار شیندلر که از او به عنوان قهرمان یاد می شود با معیارهای امروز رسانه ها یک قاچاقچی انسان بود از همانها که مردم به خونشان تشنه اند. کسی که هزاران یهودی را با کشتی خود به سرزمینهای مختلف رساند وآن روز هم به عنوان قاچاقچی انسان تحت تعقیب قرار گرفت و امروز قهرمانش می دانند.

 

سخن این نیست که کاپیتان های کشتی هایی که پناهجویان سریلانکایی و افغان را از امواج اقیانوس و مرگ در سرزمسنشان می رهانند آیا سودجو هستند و یا قهرمان. بسیاری از انها قاچاقچیان بی رحم انسان هستند و تنها برای پول کار می کنند و اندکی نیز قهرمانانه انسانهای در خطر را نجات می دهند همانطور که همه پناهجویان نیز پناهجویان واقعی نیستند. مسئله اینجاست که به مردم بگوییم این عمل به کلی شر است و پناهجویان تمامی مزاحم و شایسته خشم و استرداد و فراموش کنیم که هزاران زن و کودک رنج کشیده برای زندگی به سوی ما آمده اند که ما خود را آغوش باز دنیای آزاد معرفی کرده ایم و در ما انسانیتی بیش از قصابان نظامی خود می جویند. مردمی که اگر سرزمین و خانه شان در آتش نمی سوخت خاک خود را با خاک هیچ بهشت بیگانه ای عوض نمی کردند و تحقیر آوارگی را نمی پذیرفتند که امروز با اصول انسانی چون صدقه رفتار کنیم و ملعبه سیاست داخلیشان سازیم.

درد این است که برای گرفتن رای مردم خشمگین که ما آگاهانه ناآگاهشان ساخته و قلبشان را ربوده ابم، ارزشهای انسانی را به نفع قدرت نابود کنیم و قلب انسانها را از انسانیت و حقیقت دور سازیم. این است که به مردم نگوییم که ما نمی توانیم استانداردهای دوگانه داشته باشیم به نام آزادی و دموکراسی به افغانستان حمله کنیم و سپس آنان که به دلیل شرایط اجتماعی و نا امنی، مورد سرکوب دشمنان آزادیند را پس از پناه آوردن به ما به دست قاتلانشان بسپاریم. رهبران بزرگ شجاعانه از فضیلت و اصول انسانی حمایت می کنند و سیاستمداران کوچک برای رای توده مسخ شده خود را برده جهلی می سازد که باید آن را اجرایی سازد. چقدر زیبا و با شکوه است شنیدن صدای رسا و استوار رهبری که رو به ملت خود از شان آزادی و انسانیت و وظیفه اخلاقی می گوید بی آنکه قدرت را آرمان خود و حزبش قرار دهد و ایمان دارد که توان رها سازی نیمه نیک انسانها و هدایتشان به سوی شکوه انسان بودن را دارد

 اگر منصف باشیم ما نیز امروز از اسیب  اخلاقی رنج میبریم.عشق به انسان و حتا هم میهن مهجور است. اگر بزرگی میخواهیم باید ملتی شایسته و بزرگ باشیم و این بزرگی با سقوط اخلاقی حاصل نمیشود هرچه هم پرده رنگارنگ تاریخ و فرهنگ ایرانی را در برابر چشمانمان بیاویزم اگر نسلی کور باشیم چیزی نخواهیم دید. نام بزرگ سرزمین مادری ما شایسته فرزندانی است که مبارزان روشنائی باشند و اگر میخواهیم از زمین برخیزیم باید نخست براستی یک ملت شویم.

چند وقت است براستی مفهوم هم وطن را گم کرده ایم ؟ آیا به اندازه رویایی که داریم برای بزرگی و عظمت راستین تلاش کرده ایم؟ میهن دوستی ریشه آزادی و بزرگی یک ملت است ولی ناسیونالیسم کور خود زندانی برای آزادی است و شایسته ملت های کوچک نه فرزندان ایران که از سپیده دم تاریخ خود رویایشان اتحاد جهان و خاکشان آغوش باز همه نژاد ها بوده است. ما در میان جهان شرق و غرب در جائی ایستاده یم که هنری کربن آن را جهان میانجی میخواند. ما فصل جهان نیستیم از عرفانمان تا فرهنگ و سرزمینمان رویای برداشتن مرزهاست و بنگرید که امروز بر ما چه می رود. اگر درد وجودمان را پر نمیکند وقتی اقوام ایرانی بر هم فخر می فروشند و غرور و هویت یکدیگر را به استهزا میگیرند فرزند این خاک نیستیم و نمی دانیم آنان که تخم این دوری میکارند خاکمان را تکه تکه و ما را دشمن یکدیگر میخواهند. اگر ما همه با هم پیروز نشویم به تنهائی نیز پیروز نخواهیم شد. 

از پناه جویان نوشتم و آیا میشود ندید که ما خود با برادران افغانمان که ریشه هایمان در خاک همین فلات ایران است چه کردیم؟ روزهای آسانی نبود ما در جنگ بودیم و بیش از یک میلیون پناه جو به خاک ما وارد شد در شرایطی که زیر ساخت های ما آسیب جدی دیده بود و مقایسه ایران آن روز و استرالیای مرفه امروز که خاکش چند برابر و جمعیت اش  یک سوم ایران است و سالانه تنها ده هزار نفر پناه جو می پذیرد قیاس مع الفارغ است ولی ما نیز کم از تحقیر نگذاشتیم برای کسانی که ستمدیده رنج کشیده و آسیب دیده از میهن خود هجرت کرده بودند.  و البته صدائی نیز از جهان سیاست بلند نشد که خود متعهد به اصل اخلاقی و فضیلت باشد و به یاد ما نیز بیاورد که طعم برادری چیست. ولی هیچگاه برای شروع دیر نیست مهم نیست که هر یک از ما یک نفریم مهم این است که باور کنیم هنوز یک نفر هستیم درست است که به تنهائی هر کاری نمیتوانیم انجام دهیم ولی همیشه کاری هست هر چند کوچک که از توان ما ساخته است و از انجام آن چه میتوانیم سر باز نزنیم و به یاد داشته باشیم این کلام از  مادر ترزا را که کارهای بزرگ لزوما عظیم نیستند بلکه کارهائی کوچک هستند که با ایمان و عشقی بزرگ انجام میشوند. بیایید آنچه میتوانیم انجام دهیم که صد سال دیگر نیستیم و این بر ماست که نام نسل خود را چگونه بر صفحه تاریخ بنگاریم.

رویای ما ایرانیان همیشه تاریخ پیوند قدرت و ارزش بوده است و به زمین کشیدن بهشت آسمان در عرصه سیاست زمین. اولین شاه ماد دیائوکو با عنوان خردمند ترین و شجاع ترین مردم خود از سوی بزرگان طوایف ماد به عنوان شاه به معنای بهترین مفتخر شد تا با خرد خود در میان مردم حکمیت و نه حاکمیت کند و آنان را به سوی خرد رهنمون گردد. آرمان “شهریارفیلسوف “افلاطون آرمانی زنده در تمام تاریخ بوده است. دموکراسی بزرگ و ارزشمند است ولی در جامعه توده ای و بی شکل رهبران سیاسی نمایندگان فهم عمومیند و نظامهای سلطنتی حتی وضعی رقت بارتر دارند. بی تردید دموکراسی دستاورد درخشان تاریخ بشر است ولی آنچه که امروز شاهد آنیم جامعه ای بی تفاوت و غیرفعال است که بیش از همیشه به یادمان می آورد دموکراسی بدون جامعه مدنی و مشارکت فعال شهروندان آگاه در سیاست تنها به الیگارشی جدیدی منتهی می شود که احزاب سیاسی طبقه ای جدید استوار بر دروغ و منافع را تشکیل می دهند و هیچ نیرویی نمی تواند مانع از به قدرت رسیدن صاحبان ثروت و قدرت شود و به نام آزادی فضیلت و حقیقت زندانی می شود.

بی تردید تمدن سیاسی غرب حاصل حماسه روشنگری و شایسته تحسین و احترام است ولی جامعه آرمانی نیست. رویای ما همیشه تاریخ پیوند ارزش و قدرت و سپردن قدرت به دست رهبرانی بوده است که فره ایزدی خود را گم نساخته و نماد فضیلت سیاسی باشند. ما برای این ایدالیسم سیاسی شگفت خود بهای سنگینی در طول تاریخ پرداخته و میپردازیم ولی رویای پیوند قدرت و فضیلت را به بلندای تاریخ تمدن بشری زنده نگاه داشته ایم
ما همچنان سوال بزرگ خود را از تاریخ می پرسیم. حکومت آرمانی کدام است؟

این نوشته را با این سخن از رهبر بزرگ آزادی مارتین لوتر کینگ به پایان می برم که” ما آموختیم تا همچون پرندگان در آسمان بال بگشاییم و پهنه ی اقیانوس را چون ماهیان درنوردیم، اما هنر ساده ی زندگی برادرانه را یاد نگرفتیم ولی روزی خواهیم دانست که عشق بزرگترین قدرت جهان است

آیدین پورمسلمی
تیرماه ۱۳۸۹


تمدن باستانی آرتا گهواره تمدن (۱)- سرنخهای تاریخی

۰۴/۱۰/۱۳۸۹ ۴:۱۹:۰۰ بعد از ظهر

اگر بخواهیم سفر خود در تاریخ ایران را آغاز کنیم و سیر اندیشه و تمدن انسان ایرانی و ارتباط آن با جهان بیرون را پی گیریم باید این سفر را از نخستین آثار تاریخی که شواهدی دال بر وجود تمدنی باستانی در ایران زمین دارند شروع کنیم. پس بیایید به جنوب شرقی ایران سفر کنیم و از کرمان و منطقه شهداد سفر طولانی خود را آغاز کنیم. سفری که هنوز تا مهاجرت آریاییان به ایران حداقل دوهزارسال فاصله دارد و حداقل یک تمدن دیگر یعنی تمدن عیلامی میان این نقطه شروع و آغاز حکومت مادها و سپس امپراتوری هخامنشیان و بنیان گذاری کشور ایران توسط کورش کبیر که توسط بسیاری از ما آغاز تاریخ تمدن ایرانی شناخته می شود فاصله است.

 شهداد منطقه ای است واقع در کویر لوت که امروزه بخشی از استان کرمان محسوب می شود. شهری که خود چنان قدمتی در تاریخ ایران دارد که هرودت ۲۵۰۰ سال پیش از آن به عنوان کارامان و شهری که یکی از ده تبار مهم پارسیان را تشکیل می دهد نام برده است و داریوش شاه هخامنشی بر کتیبه بیستون از اینکه چگونه از چوبهای کارامان برای ساخت  پارسه (تخت جمشید ) بهره جسته است می گوید. نام باستانی شهداد بنا بر بسیاری کتب از جمله تاریخ طبری ”خبیص” بوده است و در یکصد وده کیلومتری شرق کرمان در حاشیه غربی کویر لوت قرار دارد. خبیص در زبان عربی به معنای حلوای خرماست و این احتمالا به دلیل کیفیت بالای خرمای این منطقه بوده است و البته بنا به اسناد تاریخی حنا و پارچه های ابریشم این منطقه نیزدر گذشته ای نه چندان دور خواستاران فراوان داشته است.  نکته جالب توجه دیگر در رابطه با منطقه شهداد این است که این منطقه تنها ۸۰ کیلومتر با ناحیه گندم بریان فاصله دارد. منطقه ای  با ۴۸۰ کیلومتر مربع مساحت که باگدازه های آتشفشانی سیاه رنگ پوشیده شده و به علت جذب بسیار بالای نور خورشید گاهی درجه هوا در سایه آن به ۷۰ درجه سانتیگراد می رسد و این حرارتی است که هیچ موجود زنده ای در آن امکان زندگی ندارد و از این روست که آن را به همراه نقطه ای در صحرای آریزونای امریکا (با ۶۵ درجه حرارت) گرمترین نقطه زمین می دانند .

از لحاظ جاذبه ها و عوارض طبیعی، دشت لوت یکی از منحصر به فردترین نقاط که زمین است. مرتفع ترین هرمهای شناخته شده ماسه ای دنیا با ۳۰۰ متر ارتفاع در لیبی قرار دارند و این در حالی است که ارتفاع هرمهای ماسه ای کویر لوت گاه به ۴۸۰ متر نیز می رسد. گذشته از هرمهای ماسه ای  کلوتهای دشت لوت در ۴۰ کیلومتری شمال شرق شهداد بزرگترین عارضه طبیعی دنیاست. شهری افراشته از کلوخ ،ساخته دست آب و باد و خاک به مساحت ۱۱۰۰۰ کیلومتر مربع در کویری که حتی گیاه در آن نمی روید.

 

ولی این شگفتیها تنها پوشاننده شگفتی دور از ذهن و بزرگ دیگری هستند که برای هزاران سال از چشمان بشر پنهان گشته بود. چه کسی باور می کرد تمدنی بزرگ با قدمتی بین شش تا هشت هزار سال در اعماق این ناحیه بیابانی و بی حیات خفته است. چند سال است که نام تمدن آرتا در میان باستان شناسان به گوش می رسد. ولی این آرتا کجاست و اولین سرنخهای تاریخی وجود آن چگونه به دست آمده است و ارتباط آن با منطقه شهداد چیست؟

مطابق یک توافق عام در دنیای باستان شناسی بین النهرین گهواره تمدن بشری محسوب می شود و از این نظر آن را حتی بر مصر مقدم می دانند. این نقطه ای است که سفر تاریخی بشر در هزاره چهارم پیش از میلاد آغاز گشته است. نام بین النهرین تداعی گر تمدنهای سومر، اکد، بابل و آشور است و این نام نخستین بار توسط آشوریان به این منطقه اطلاق شد و بعدها به همین صورت به یونانی، عربی و در نتیجه پارسی برگردانده شد. سومر قدیمیترین این تمدنهاست که توسط همسایگانشان شنعار نامیده می شدند و هم در تورات و هم در کتیبه ای از کورش به آنها اشاره شده است. برای اولین بار ستاره شناسی و تقسیم ساعت به ۶۰ دقیقه و هر دقیقه به ۶۰ ثانیه از سومر برخاست و نخستین کتیبه جهان مربوط به ۳۲۰۰ سال پیش از میلاد در این نقطه به دست آمده است. تمدن همسایه سومر اکد نام داشته که سامی نژاد بوده اند ولی آنچه آشکار است این است که سومریان چون عیلامیان نه سامی و نه آریایی نژاد بوده اند و زبان آنان نیز هیچ گونه ارتباطی با زبان این اقوام نداشته است و خویشاوندی آنان نیز با اقوام آسیای صغیر به تایید نرسیده است و چگونگی پیدایش آنان و منشا زبانشان در پرده ای از ابهام قرار دارد. شهر اوروک از معروفترین شهرهای این تمدن و افسانه گیل گمش ،شاخص ترین اسطوره به جا مانده از آنان است و همچنین زیگوراتها به صورت معابد پلکانی یکی از قدیمیترین خاستگاههای خود را در سومر یافته است و شایان ذکر است که رسم ساخت این این بنا در تمدن همسایه یعنی عیلام و هزاران کیلومتر دورتر در اقوام مایا و اینکا نیز مشاهده شده است. این تمدن بعدها توسط اکدی های سامی که از عربستان مهاجرت کرده بودند مغلوب شد و دوره های بعدی احیا شهرهای آن را باید در تمدنهای وارث آن چون کلده، آشور و بابل جست. نکته ای که اینجا لازم به ذکر است این است که امکان اطلاق واژه تمدن به هر مجموعه یافته باستان شناسی وجود ندارد و اصولا زمانی می توانیم از یک تمدن صحبت کنیم که به یافته هایی چون معماری، صنعت، حکومت، مذهب، تجارت و البته خط و زبان  به طور هم زمان دست یابیم.

نخستین اشاره ها به تمدن آرتا را می توان در آثار مکتوب به جا مانده از تمدن سومر یافت که آنها در گل نبشته ها و سرودهای حماسی خود بارها به این سرزمین اشاره کرده اند و از آن یاری طلبیده اند. در این نوشته ها آمده است که :”برج و باروی آرتا از لاجورد سبزند، دیوارهای آن از آجر قرمز، و خاک مورد نیاز برای بنا کردن آن از کوه‌هایی آمده است که در آنها سرو می‌روید.” در آثار بعدی در دوره های بعدی سومر پادشاه اوروک از مردم آرتا می خواهد تسلیم شوند و ثروت خود را در اختیار سومر قرار دهند و فرستاده مردوک این سرزمین را اینگونه آدرس می دهد که باید از اوروک به سوی عیلام روی و از سرزمین عیلام بگذری، از انشان (فارس کنونی) عبور کنی و پس از پشت سر گذاشتن هفت کوه به آرتا خواهی رسید.

در طی سالیان گذشته نظریات متعددی در رابطه با آرتا مطرح شده است. گروهی آن را تنها یک اسطوره تاریخی می دانند و گروهی نیز آرتا را واقع در غرب ایران و بیشتر حوالی دریاچه ارومیه و همینطور ارمنستان می دانند که در این میان نیز گروهی به ریشه های مشترک نژادی مردم بومی آن منطقه و سومری ها اعتقاد دارند. اعتقاد دیگری نیز وجود دارد که با جهت ارائه شده توسط لوح سومری اگر انشان را همان فارس بدانیم مطابقت بیشتری دارد و آن این است که این تمدن باید جایی در جنوب شرقی ایران باشد.

پرفسور مجید زاده مدتهاست که معتقد است ارتباطی بین آثار یافت شده از منطقه شهداد، جیرفت و شهر سوخته وجود دارد که ارتباط جغرافیایی آنها در منطقه جنوب شرقی ایران آن را تقویت می کند. او معتقد است در این منطقه ما با تمدنی عظیم و بسیار کهن و پهناور روبرو هستیم که هزاران سال است در سکوت دشتهای کویری این منطقه خفته است. تمدنی که به اعتقاد او همان آرتای گم شده است که او روزگاری که در دانشگاه شیکاگو تحصیل می کرد آرزو داشت روزی به جستجوی آن برآید. آرزویی که ۲۵ سال بعد محقق شد.

سوالات بسیاری است که در این ارتباط باید پاسخ داده شود. آیا یافته های باستانشناسی در این منطقه در حد آن است که بتوانیم به آن تمدن اطلاق کنیم؟ به یاد آوریم که برای این کار ما باید صنعت، آیین ها، حکومت و خط و زبان را به اثبات برسانیم. و اگر آنچه یافت شده براستی سرنخهای یک تمدن است. قدمت این تمدن چقدر است؟

اگر ادعاهای پرفسور مجیدزاده و همکاران امریکایی او در تمدن بودن آثار به جا مانده و قدمت آنها درست باشد، زلزله ای در انتظار دنیای باستان شناسی است و جایگاه گهواره تمدن تغییر خواهد کرد. ایرانیان ریشه های جدیدی برای هویت باستانی خود خواهند یافت که  ۱۵۰۰- ۳۰۰۰سال کهن تر از مهاجرت آریاییان به ایران است و البته سوالات جدیدی مطرح خواهد شد.

 ارتباط تمدن آرتا و سومر چه بوده است؟

آیا سومریان غیر آریایی و غیر سامی  همچون عیلامیان غیر آریایی و غیر سامی برای نخستین بار از آرتا مهاجرت کرده اند؟

ارتباط عیلام که تا امروز کهن ترین تمدن شناخته شده ایرانی به پایتختی شوش است با این دو تمدن چیست؟

 آیا زیگوراتها که تنها در معدودی تمدنهای جهان تا امروز پدیدار گشته اند از جمله زیگوراتهای سومری، زیگوراتهای تمدن ایلام که معروفترین آنها چغازنبیل است و زیگوراتهای جیرفت ارتباط تاریخی معنا داری  با یکدیگر را آشکار خواهند ساخت؟ 

و شگفتی بزرگتر آنکه زیگوراتهای اقوام ناپدید گشته مایا و ازتک در امریکای مرکزی ریشه های کهنی در آسیا خواهد یافت؟

سوال غیر طبیعی آخر وقتی جذاب تر می شود که بدانیم مایاها مطابق تقویم شگفت انگیز خود که تقریبا در ۳۳۱۴ سال قبل از میلاد و همزمان با تولد تمدن سومر آغاز می شود تاریخ خود را آغاز کرده اند و این تاریخی است که ۲۱ دسامبر سال ۲۰۱۲ به پایان می رسد و شگفت آنکه از شباهت چهره های منقوش بر آثار مایایی، عیلامی، سومری و آثار به جا مانده از تمدن جیرفت و شهداد که بگذریم رسمهایی چون جشن گرفتن ۲۲ دسامبر به معنای طولانی ترین شب سال، تقسیم سال به ۳۶۵ روز و محاسبه خمسه مسترقه یا ۵ روز دزدیده شده که در ایین های باستانی ایران مشاهده شده به صورت کاملا منطبق در رسومات این قوم دور افتاده در آن سوی اقیانوسها تنها یک همزمانی شگفت است و یا خطوط جدیدی از دنیای کهن و مهاجرت های آن در حال آشکار شدن است؟

در چند سال گذشته من به دلیل علاقه به تمدن و عرفان سرخپوستان امریکای مرکزی مطالعاتی را بر روی تقویم مایایی و عرفان تولتکی انجام داده ام. نکات ذکر شده در مورد جشن شب یلدا، تقسیم سال، ۵ روز دزدیده شده و اعتقاد به بازگشت روح مردگان و آغاز تاریخ مایایی همگی مواردی بود که به عنوان مشابهات توجه مرا جلب کرده بود و نظریات جدید درباره منشا قوم سومر و به ویژه تقارن آغاز سفر تاریخی این قوم منجر به طرح احتمالاتی شد که دربالا بدان اشاره کردم که تا کنون تحقیقی در رابطه با آن مشاهده نکرده ام و اگرچه آنچه طرح گردیده تنها در حد پرسش و طرح یک سوال است ولی به معتقدم ارزش مطالعات بیشتر را دارد. زیرا آنچه در این رهگذر یافت خواهد شد تنها آثار باستانی نیست و در تاریخ شکل گیری مبانی تفکرات عرفانی، باورهای تمدنهای نخستین و ساختار آگاهی انها نیز تاثیر خواهد داشت. احتمالا مطالعه بر روی اسطوره های این اقوام خطوط جدیدی را آشکار خواهد کرد و این یکی از مواردی است که در حال حاضر مشغول مطالعه انم. که در بخشهای بعد و جمع بندی کل مجموعه تمدن آرتا بیشتر بدان خواهم پرداخت.

اگرچه این بخش از بحث بیشتر بر حدس و گمان متکی است و تا حتی تبدیل به نظریه راهی طولانی ی رو دارد ولی اثبات وجود تمدنی که ارتباط دهنده شهداد، جیرفت و شهر سوخته باشد نه تنها گهواره تمدن را از بین النهرین به ایران جابجا خواهد کرد بلکه بنیانهای درک باستانشناسی از دنیای کهن را دگرگون خواهد ساخت.

در قسمتهای بعدی این بحث را با تمرکز بیشتر بر یافته های کشف شده از منطقه شهداد، جیرفت و شهر سوخته پی خواهیم گرفت تا ببینیم آیا یافته ها توان دلالت بر وجود تمدن اسطوره ای آرتا را دارند ؟!

آیدین پورمسلمی

تیر ماه ۱۳۸۹

 

 

 

 

 

 

زیگوراتهای سومری

 

 

 

زیگوراتهای عیلامی

 

 زیگورات کنار صندل- جیرفت

زیگورات مایایی- امریکای مرکزی