Archive for the تاریخ و فرهنگ ایران زمین Category


تمدن باستانی آرتا گهواره تمدن (۱)- سرنخهای تاریخی

۰۴/۱۰/۱۳۸۹ ۴:۱۹:۰۰ بعد از ظهر

اگر بخواهیم سفر خود در تاریخ ایران را آغاز کنیم و سیر اندیشه و تمدن انسان ایرانی و ارتباط آن با جهان بیرون را پی گیریم باید این سفر را از نخستین آثار تاریخی که شواهدی دال بر وجود تمدنی باستانی در ایران زمین دارند شروع کنیم. پس بیایید به جنوب شرقی ایران سفر کنیم و از کرمان و منطقه شهداد سفر طولانی خود را آغاز کنیم. سفری که هنوز تا مهاجرت آریاییان به ایران حداقل دوهزارسال فاصله دارد و حداقل یک تمدن دیگر یعنی تمدن عیلامی میان این نقطه شروع و آغاز حکومت مادها و سپس امپراتوری هخامنشیان و بنیان گذاری کشور ایران توسط کورش کبیر که توسط بسیاری از ما آغاز تاریخ تمدن ایرانی شناخته می شود فاصله است.

 شهداد منطقه ای است واقع در کویر لوت که امروزه بخشی از استان کرمان محسوب می شود. شهری که خود چنان قدمتی در تاریخ ایران دارد که هرودت ۲۵۰۰ سال پیش از آن به عنوان کارامان و شهری که یکی از ده تبار مهم پارسیان را تشکیل می دهد نام برده است و داریوش شاه هخامنشی بر کتیبه بیستون از اینکه چگونه از چوبهای کارامان برای ساخت  پارسه (تخت جمشید ) بهره جسته است می گوید. نام باستانی شهداد بنا بر بسیاری کتب از جمله تاریخ طبری ”خبیص” بوده است و در یکصد وده کیلومتری شرق کرمان در حاشیه غربی کویر لوت قرار دارد. خبیص در زبان عربی به معنای حلوای خرماست و این احتمالا به دلیل کیفیت بالای خرمای این منطقه بوده است و البته بنا به اسناد تاریخی حنا و پارچه های ابریشم این منطقه نیزدر گذشته ای نه چندان دور خواستاران فراوان داشته است.  نکته جالب توجه دیگر در رابطه با منطقه شهداد این است که این منطقه تنها ۸۰ کیلومتر با ناحیه گندم بریان فاصله دارد. منطقه ای  با ۴۸۰ کیلومتر مربع مساحت که باگدازه های آتشفشانی سیاه رنگ پوشیده شده و به علت جذب بسیار بالای نور خورشید گاهی درجه هوا در سایه آن به ۷۰ درجه سانتیگراد می رسد و این حرارتی است که هیچ موجود زنده ای در آن امکان زندگی ندارد و از این روست که آن را به همراه نقطه ای در صحرای آریزونای امریکا (با ۶۵ درجه حرارت) گرمترین نقطه زمین می دانند .

از لحاظ جاذبه ها و عوارض طبیعی، دشت لوت یکی از منحصر به فردترین نقاط که زمین است. مرتفع ترین هرمهای شناخته شده ماسه ای دنیا با ۳۰۰ متر ارتفاع در لیبی قرار دارند و این در حالی است که ارتفاع هرمهای ماسه ای کویر لوت گاه به ۴۸۰ متر نیز می رسد. گذشته از هرمهای ماسه ای  کلوتهای دشت لوت در ۴۰ کیلومتری شمال شرق شهداد بزرگترین عارضه طبیعی دنیاست. شهری افراشته از کلوخ ،ساخته دست آب و باد و خاک به مساحت ۱۱۰۰۰ کیلومتر مربع در کویری که حتی گیاه در آن نمی روید.

 

ولی این شگفتیها تنها پوشاننده شگفتی دور از ذهن و بزرگ دیگری هستند که برای هزاران سال از چشمان بشر پنهان گشته بود. چه کسی باور می کرد تمدنی بزرگ با قدمتی بین شش تا هشت هزار سال در اعماق این ناحیه بیابانی و بی حیات خفته است. چند سال است که نام تمدن آرتا در میان باستان شناسان به گوش می رسد. ولی این آرتا کجاست و اولین سرنخهای تاریخی وجود آن چگونه به دست آمده است و ارتباط آن با منطقه شهداد چیست؟

مطابق یک توافق عام در دنیای باستان شناسی بین النهرین گهواره تمدن بشری محسوب می شود و از این نظر آن را حتی بر مصر مقدم می دانند. این نقطه ای است که سفر تاریخی بشر در هزاره چهارم پیش از میلاد آغاز گشته است. نام بین النهرین تداعی گر تمدنهای سومر، اکد، بابل و آشور است و این نام نخستین بار توسط آشوریان به این منطقه اطلاق شد و بعدها به همین صورت به یونانی، عربی و در نتیجه پارسی برگردانده شد. سومر قدیمیترین این تمدنهاست که توسط همسایگانشان شنعار نامیده می شدند و هم در تورات و هم در کتیبه ای از کورش به آنها اشاره شده است. برای اولین بار ستاره شناسی و تقسیم ساعت به ۶۰ دقیقه و هر دقیقه به ۶۰ ثانیه از سومر برخاست و نخستین کتیبه جهان مربوط به ۳۲۰۰ سال پیش از میلاد در این نقطه به دست آمده است. تمدن همسایه سومر اکد نام داشته که سامی نژاد بوده اند ولی آنچه آشکار است این است که سومریان چون عیلامیان نه سامی و نه آریایی نژاد بوده اند و زبان آنان نیز هیچ گونه ارتباطی با زبان این اقوام نداشته است و خویشاوندی آنان نیز با اقوام آسیای صغیر به تایید نرسیده است و چگونگی پیدایش آنان و منشا زبانشان در پرده ای از ابهام قرار دارد. شهر اوروک از معروفترین شهرهای این تمدن و افسانه گیل گمش ،شاخص ترین اسطوره به جا مانده از آنان است و همچنین زیگوراتها به صورت معابد پلکانی یکی از قدیمیترین خاستگاههای خود را در سومر یافته است و شایان ذکر است که رسم ساخت این این بنا در تمدن همسایه یعنی عیلام و هزاران کیلومتر دورتر در اقوام مایا و اینکا نیز مشاهده شده است. این تمدن بعدها توسط اکدی های سامی که از عربستان مهاجرت کرده بودند مغلوب شد و دوره های بعدی احیا شهرهای آن را باید در تمدنهای وارث آن چون کلده، آشور و بابل جست. نکته ای که اینجا لازم به ذکر است این است که امکان اطلاق واژه تمدن به هر مجموعه یافته باستان شناسی وجود ندارد و اصولا زمانی می توانیم از یک تمدن صحبت کنیم که به یافته هایی چون معماری، صنعت، حکومت، مذهب، تجارت و البته خط و زبان  به طور هم زمان دست یابیم.

نخستین اشاره ها به تمدن آرتا را می توان در آثار مکتوب به جا مانده از تمدن سومر یافت که آنها در گل نبشته ها و سرودهای حماسی خود بارها به این سرزمین اشاره کرده اند و از آن یاری طلبیده اند. در این نوشته ها آمده است که :”برج و باروی آرتا از لاجورد سبزند، دیوارهای آن از آجر قرمز، و خاک مورد نیاز برای بنا کردن آن از کوه‌هایی آمده است که در آنها سرو می‌روید.” در آثار بعدی در دوره های بعدی سومر پادشاه اوروک از مردم آرتا می خواهد تسلیم شوند و ثروت خود را در اختیار سومر قرار دهند و فرستاده مردوک این سرزمین را اینگونه آدرس می دهد که باید از اوروک به سوی عیلام روی و از سرزمین عیلام بگذری، از انشان (فارس کنونی) عبور کنی و پس از پشت سر گذاشتن هفت کوه به آرتا خواهی رسید.

در طی سالیان گذشته نظریات متعددی در رابطه با آرتا مطرح شده است. گروهی آن را تنها یک اسطوره تاریخی می دانند و گروهی نیز آرتا را واقع در غرب ایران و بیشتر حوالی دریاچه ارومیه و همینطور ارمنستان می دانند که در این میان نیز گروهی به ریشه های مشترک نژادی مردم بومی آن منطقه و سومری ها اعتقاد دارند. اعتقاد دیگری نیز وجود دارد که با جهت ارائه شده توسط لوح سومری اگر انشان را همان فارس بدانیم مطابقت بیشتری دارد و آن این است که این تمدن باید جایی در جنوب شرقی ایران باشد.

پرفسور مجید زاده مدتهاست که معتقد است ارتباطی بین آثار یافت شده از منطقه شهداد، جیرفت و شهر سوخته وجود دارد که ارتباط جغرافیایی آنها در منطقه جنوب شرقی ایران آن را تقویت می کند. او معتقد است در این منطقه ما با تمدنی عظیم و بسیار کهن و پهناور روبرو هستیم که هزاران سال است در سکوت دشتهای کویری این منطقه خفته است. تمدنی که به اعتقاد او همان آرتای گم شده است که او روزگاری که در دانشگاه شیکاگو تحصیل می کرد آرزو داشت روزی به جستجوی آن برآید. آرزویی که ۲۵ سال بعد محقق شد.

سوالات بسیاری است که در این ارتباط باید پاسخ داده شود. آیا یافته های باستانشناسی در این منطقه در حد آن است که بتوانیم به آن تمدن اطلاق کنیم؟ به یاد آوریم که برای این کار ما باید صنعت، آیین ها، حکومت و خط و زبان را به اثبات برسانیم. و اگر آنچه یافت شده براستی سرنخهای یک تمدن است. قدمت این تمدن چقدر است؟

اگر ادعاهای پرفسور مجیدزاده و همکاران امریکایی او در تمدن بودن آثار به جا مانده و قدمت آنها درست باشد، زلزله ای در انتظار دنیای باستان شناسی است و جایگاه گهواره تمدن تغییر خواهد کرد. ایرانیان ریشه های جدیدی برای هویت باستانی خود خواهند یافت که  ۱۵۰۰- ۳۰۰۰سال کهن تر از مهاجرت آریاییان به ایران است و البته سوالات جدیدی مطرح خواهد شد.

 ارتباط تمدن آرتا و سومر چه بوده است؟

آیا سومریان غیر آریایی و غیر سامی  همچون عیلامیان غیر آریایی و غیر سامی برای نخستین بار از آرتا مهاجرت کرده اند؟

ارتباط عیلام که تا امروز کهن ترین تمدن شناخته شده ایرانی به پایتختی شوش است با این دو تمدن چیست؟

 آیا زیگوراتها که تنها در معدودی تمدنهای جهان تا امروز پدیدار گشته اند از جمله زیگوراتهای سومری، زیگوراتهای تمدن ایلام که معروفترین آنها چغازنبیل است و زیگوراتهای جیرفت ارتباط تاریخی معنا داری  با یکدیگر را آشکار خواهند ساخت؟ 

و شگفتی بزرگتر آنکه زیگوراتهای اقوام ناپدید گشته مایا و ازتک در امریکای مرکزی ریشه های کهنی در آسیا خواهد یافت؟

سوال غیر طبیعی آخر وقتی جذاب تر می شود که بدانیم مایاها مطابق تقویم شگفت انگیز خود که تقریبا در ۳۳۱۴ سال قبل از میلاد و همزمان با تولد تمدن سومر آغاز می شود تاریخ خود را آغاز کرده اند و این تاریخی است که ۲۱ دسامبر سال ۲۰۱۲ به پایان می رسد و شگفت آنکه از شباهت چهره های منقوش بر آثار مایایی، عیلامی، سومری و آثار به جا مانده از تمدن جیرفت و شهداد که بگذریم رسمهایی چون جشن گرفتن ۲۲ دسامبر به معنای طولانی ترین شب سال، تقسیم سال به ۳۶۵ روز و محاسبه خمسه مسترقه یا ۵ روز دزدیده شده که در ایین های باستانی ایران مشاهده شده به صورت کاملا منطبق در رسومات این قوم دور افتاده در آن سوی اقیانوسها تنها یک همزمانی شگفت است و یا خطوط جدیدی از دنیای کهن و مهاجرت های آن در حال آشکار شدن است؟

در چند سال گذشته من به دلیل علاقه به تمدن و عرفان سرخپوستان امریکای مرکزی مطالعاتی را بر روی تقویم مایایی و عرفان تولتکی انجام داده ام. نکات ذکر شده در مورد جشن شب یلدا، تقسیم سال، ۵ روز دزدیده شده و اعتقاد به بازگشت روح مردگان و آغاز تاریخ مایایی همگی مواردی بود که به عنوان مشابهات توجه مرا جلب کرده بود و نظریات جدید درباره منشا قوم سومر و به ویژه تقارن آغاز سفر تاریخی این قوم منجر به طرح احتمالاتی شد که دربالا بدان اشاره کردم که تا کنون تحقیقی در رابطه با آن مشاهده نکرده ام و اگرچه آنچه طرح گردیده تنها در حد پرسش و طرح یک سوال است ولی به معتقدم ارزش مطالعات بیشتر را دارد. زیرا آنچه در این رهگذر یافت خواهد شد تنها آثار باستانی نیست و در تاریخ شکل گیری مبانی تفکرات عرفانی، باورهای تمدنهای نخستین و ساختار آگاهی انها نیز تاثیر خواهد داشت. احتمالا مطالعه بر روی اسطوره های این اقوام خطوط جدیدی را آشکار خواهد کرد و این یکی از مواردی است که در حال حاضر مشغول مطالعه انم. که در بخشهای بعد و جمع بندی کل مجموعه تمدن آرتا بیشتر بدان خواهم پرداخت.

اگرچه این بخش از بحث بیشتر بر حدس و گمان متکی است و تا حتی تبدیل به نظریه راهی طولانی ی رو دارد ولی اثبات وجود تمدنی که ارتباط دهنده شهداد، جیرفت و شهر سوخته باشد نه تنها گهواره تمدن را از بین النهرین به ایران جابجا خواهد کرد بلکه بنیانهای درک باستانشناسی از دنیای کهن را دگرگون خواهد ساخت.

در قسمتهای بعدی این بحث را با تمرکز بیشتر بر یافته های کشف شده از منطقه شهداد، جیرفت و شهر سوخته پی خواهیم گرفت تا ببینیم آیا یافته ها توان دلالت بر وجود تمدن اسطوره ای آرتا را دارند ؟!

آیدین پورمسلمی

تیر ماه ۱۳۸۹

 

 

 

 

 

 

زیگوراتهای سومری

 

 

 

زیگوراتهای عیلامی

 

 زیگورات کنار صندل- جیرفت

زیگورات مایایی- امریکای مرکزی


یلدا و رازهای گم شده در تاریخ

۰۹/۲۹/۱۳۸۸ ۱۰:۱۴:۰۰ بعد از ظهر

a

باز یلدا این شب مقدس غلبه نور بر تاریکی رسید و مردم از جنوب روسیه و فلات ایران تا شبه قاره هند آنرا جشن خواهند گرفت.  شاید بسیاری از ما ایرانیان  هر ساله یلدا را جشن گرفته باشیم و حتی برای لحظه ای به تقارن این شب و آیین باستانی خورشید روز و نام یلدا که از واژه سریانی “یلد” که در زبان عربی نیز به معنای زایش استفاده می شود و همزمانی آن با انقلاب زمستانی و تقارن نسبی آن با زادروز عیسی مسیح اندیشیده باشیم ولی احتمالا بسیاری از ما معنای گرامی داشت این سنت باستانی را درانقلاب زمستانی و طولانی ترین شب سال شمارده و از تقارن جالب آن با زادروز پیامبری که پیروانش نجات دهنده جهانش می شمارند به سادگی گذشته باشیم.روزهای بین ۲۱-۲۵ دسامبر روزهایی شناخته شده و مقدس برای بسیاری از مردم جهان است.به تقارنهای جالب این روزها که می نگریم با موارد جالبی مواجه می شویم:

۱) مسیحیان سراسر جهان این روز را زاد روز عیسی مسیح که او را نجات دهنده جهان می دانند شمارده و این روز را جشن گرفته و مقدس می دانند و شاید این مهمترین دلیل شناخته شدن این روز در دنیای امروز باشد.

۲) این روز معادل با انقلاب زمستانی در نیمکره شمالی است و به همین دلیل روزها پس از آن بلندتر و شب ها کوتاه تر می شوند.

۳) ایرانیان باستان این روز را خورشید روز دانسته و این شب را به عنوان شب زایش مهر یا خورشید جشن می گرفته اند و به عنوان یک آیین باستانی در دامنه های البرز تا دمیدن سپیده به انتظار طلوع خورشید می نشسته اند و پیروزی مهر و شکست اهریمن را با خواندن دعایی با نام “نی ید” جشن میگرفته اند. این شب همچنین به عنوان شب تولد میترا ایزد مهر و همچنین مهر پیامبر ایرانی در ایین های باستانی ایرانیان شناخته شده است و شگفت انگیز آنکه این سنت از فلات ایران تا شبه قاره تداوم داشته و حتی مردم بنگلادش نیز این شب را شب نور دانسته و گرامی می دارند. در دوره های بعدی نیز مزدکیان وخرم دینیان این روز را خرم روز نامیده و گرامی می داشته اند.

۴) حدود ۴۰۰۰ سال پیش این روز با عنوان روز باز زاییده شدن خورشید در مصر جشن گرفته می شده است و در تقارنی شگفت و غیر قابل توضیح تمدن مایایی که تمدنی دورافتاده در قاره امریکا بوده است در تقویم خویش این روز را مقدس دانسته و نخستین دوره تمدن مایایی که آن را “نور و زمان”- light and time نامیده اند در ۲۱ دسامبر ۳۳۱۴ قبل از میلاد آغاز شده و روز پایانی این تقویم که آن را پایان تاریخ انسان و خروج او از تاریکی زیر زمین دانسته اند ۲۱ دسامبر سال ۲۰۱۲ خواهد بود که به دلیل نزدیک بودن توجه بسیاری را در جهان به خود مشغول داشته است. تقارن این روز با تقویم مایایی شاید با روز مقدس تقویم مایایی شاید برای اولین بار است که در این مقاله طرح می گردد که دلیل آن علاقه به تمدن بومیان امریکای لاتین و توجه اتفاقی به این تقارن در حین مطالعه بر تقویم مایایی بوده است.

شب یلدا، اعتدال بهاره، میلاد ایزد مهر، تولد مهر پیامبر، جشن زایش از جنوب روسیه و فلات ایران تا شبه قاره، روز مقدس باستانی مصریان و مایاهای ساکن قاره امریکا همگی ۲۱ دسامبر و تولد عیسی مسیح ۲۵ دسامبر است. این اختلاف جزیی ممکن است تقارن مطلق این روز را با سایر این تاریخهای مقدس از نظر پنهان دارد ولی دلیل این اختلاف چند روزه توسط باستان شناسان به خوبی توضیح داده شده است که در جایی دیگر به آن اشاره خواهم کرد.

شاید بسیاری از ایرانیان به صورتی پراکنده از تاثیراتی که آیین های باستانی ایرانی بر مسیحیت داشته است شنیده باشند ولی احتمالا تنها گروه اندکی به بررسی چندوچون این تاثیر پرداخته اند. زیرا از یک سو یافته ها بسیار متاخر و آشنایی ایرانیان با آیینهای باستانی خود اغلب محدود به آیین زرتشت است و مضاف بر آن به دلیل بسیار روشن عدم علاقه کلیسای کاتولیک به طرح این قرابتها برای مدتی طولانی نه تنها توجهی بدین امر نمی شد بلکه تا حد امکان این شواهد و اثار قابل بررسی به صورتی کاملا عمدی نابود گشته اند. در این مقاله من می کوشم تا چهره مهر پیامبر باستانی ایرانی را از پس چهره تاریخی عیسی مسیح بازشناسی کنم اگرچه بی تردید این شواهد بیشتر دال بر پیرایه ها و آیینهای مسیحیت پس از مصلوب شدن عیسی مسیح است که ریشه در کلیسای کاتولیک دارد و نه تردید در صحت وجود پیامبری با نام عیسی ناصری که پیروانش او را مسیح و یا نجات دهنده می خوانند. نخست ببینیم مهر پیامبر باستانی ایرانیان که بوده است و آیا ارتباطی میان این پیامبر ایرانی و میترا ایزد شناخته شده ایرانیان و اقوام هندواروپایی وجود دارد؟

2

2c6c546d43c2

شاید توجه به این نکته جالب توجه باشد که ما ایرانیان کلمه “مهر” را هم به معنای خورشید و هم به معنای عشق و محبت به کار می بریم و نور دانستن محبت نشان از اهمیت ویژه این واژه و انطباق این مفاهیم در فرهنگ پارسی دارد. در شکل بسیار ساده آن شاید در سالهای اخیر بارها کلمه میتراییسم را در اشاره به آیینی باستانی در ایران شنیده باشید ولی احتمالا به دلیل توجه بیشتر به آیین زرتشت و قدمت بسیار دور تاریخی این آیین و کمبود مدارک و اطلاعات و پیروان حاضر درعصر حاضر این آیین به عنوان یکی از ادیان منسوخ کمتر مورد توجه واقع شده است و جالب اینکه بسیاری میتراییسم را که که اشاره به ایزد باستانی آریاییان میترا دارد به دلیل تشابهات بسیار با مهر پیامبر ایرانی که با اسطوره میترا یگانه گشته است یکی تلقی می کنند.

شادروان پورداود در جایی می نویسد:”از روزی که نام مردم آریایی در سرگذشت جهان آمده است از نام خداوند نگاهبان آنان “میترا” نیز یاد شده است.” نبشته ای در سال ۱۹۰۶ در بغازکوی ترکیه با قدمت ۲۴۰۰ سال به زبان میخی و هیتی یافت شد که در آن به نام میترا و سه ایزد باستانی دیگر اشاره شده بود. به نظر می رسد میترا آنقدر قدیمی است که حتی در سروده های باستانی اشویی هندی نیز تنها وقتی به شکوه گذشته اشاره می شود نام او پدیدار می شود و  البته نام او در سروده های ودا و اوستا ستایش می شود.

 بررسی اسطوره شناسی و تاریخی اسطوره-خدای میترا موضوعی بسیار مفصل و خارج از مقدورات این مکتوب است ولی به همین اندازه بسنده می کنیم که این ایزد که پاسدار آریاییان و ایزد خورشید بوده است با ارابه چهار اسبه خود آسمان را می پیموده ودر روز رستاخیز نیز آناهیتا ایزد بانوی آب در کنار او بر این ارابه ظهور خواهد کرد. این خدای باستانی در یونان در ردای ژوپیتر و در مصر با عنوان هوروس با همانندی بسیار ظهور مجدد پیدا کرده است که درباره انتقال میترا به مصر می توان به فرعون آریایی نژاد مصر”آخن آتون” اشاره کرد که مادرش آریایی نژاد و همسرش “نفرتی تی” از آریایی های میتانی بودندو هم او بود که آیین یکتاپرستانه آتون را با شنیدن سرود خورشید درمصر بنیان گذارد  که به اعتقاد بسیاری از جمله فروید ریشه مستقیم در آیینهای باستانی آریایی داشته است.

akh_2

بی تردید اسطوره قدرتمند میترا با نام مهر آمیخته است و بسیاری آیین مهر و میتراییسم را مترادف می دانند. در سالهای اخیر بقایای معابد و مهرابه های میترایی که نه تنها در آسیایی صغیر و فلات ایران که حتی با وسعت بسیار در اروپا از ایتالیا تا آلمان، ایرلند وانگلستان بدست آمده اند و تصاویر منقوش در این معابد کمک کرده اند تا اطلاعات جدید از این چهره مرموز تاریخ حاصل گردد. اطلاعاتی که به روشنی نشان از شخصیتی مستقل از ایزد باستانی با عنوان مهر نجات بخش و پیامبر ایرانی می دهد که آیینی بسیار مدون و البته راز آمیز را نمایندگی می کند پیامبری که تحت تاثیر نشانگان میترا و بازگشت او ظهور می کند و دهها تصویر، مجسمه و معابد باقیمانده از آیین او نشان از گسترش منحصر به فرد این آیین اندکی پیش از تولد مسیح به ویژه در امپراطوری روم دارد آیینی که امروز کلیسای کاتولیک و به طبع آن بسیاری حتی در دانشگاههای جهان غرب با اطلاق نام کلی پاگانیسم یا شرک وزندقه می کوشند آنرا به فراموشی بسپارند و به سادگی از آن بگذرند.

b2b1

 گسترش شگفت این آیین در غرب آسیا و اروپا و محو شدن ناگهانی آن در تاریخ با غلبه زرتشتی گری در امپراطوری ساسانی و مسیحیت در اروپا تنها نشان ازگسترش نیرومند و سپس سرکوب بیرحمانه آن در هر دو امپراتوری دارد. از آنجا که پرداختن به جزییات آیین مهری خود بحثی مفصل است که خوانندگان را به بررسی آن دعوت می کنیم و در اینجا تنها به ذکر شباهتهایی معنادار میان آیین مهر و مسیحیت اکتفا می کنیم:

- آیا هرگز از خود پرسیده ایم که چرا روز مقدس و تعطیل هفته نزد مسیحیان Sunday یعنی ترکیبی از Sun یعنی خورشید و Day به معنای روز است؟ آیا این صرفا تقارنی تصادفی میان میتراییسم یا آیین مهر که خورشید و مسیحیت است که مسیحیان روز مقدس هفته خود ا خورشیدروز نامیده اند و درمیتراییسم روز آخرهفته مهرشید یا روز خورشید است  ؟ جالب ایت بدانیم که این روز نخستین بار توسط کنستانتین نخستین امپراتور روم در سال ۳۲۱ میلادی و با نام روز خورشید تعطیل شد. دلیل آن گسترش میتراییسم در رم و مقدس بودن مهرشید نزد مردم و سربازان رومی بوده است که برای گسترش سریع مسیحیت بهترین راه استفاده از سنتهای جاری و تغییر معنای آنها بوده است!

۲)  مطابق روایت انجیل لوقا از تولد عیسی او در تابستان و نه زمستان متولد شده است. در انجیل لوقا آمده است : و در “ماه ششم” جبرئیل فرشته از جانب خدا به بلدی از جلیل که ناصره نام داشت فرستاده شد . نزد باکره نامزد مردی مسمی به یوسف از خاندان داود و نام آن باکره مریم بود . پس فرشته  نزد او داخل شده ، گفت : سلام بر تو ای نعمت رسیده . خداوند با توست و تو در میان زنان مبارک هستی . مطابق تقویم مذهبی یهود این ماه ماه پایانی تابستان و تولد عیسی مسیح باید در تابستان بعد باشد اگرچه گاهشماری غیرمذهبی دیگری در یهود وجود دارد که با استناد به آن تاریخ با مدعای آغاز زمستان هماهنگ است ولی نکته اینجاست که در انجیل روایت تولد مسیح همزمان با فصل چرای گوسفندان ذکر شده است حال آنکه هیچ شبانی گوسفندان خود را در زمستان به چرا نمی برد! و چرا هیچ اشاره ای به نشانگان زمستان در تولد عیسی مسیح نیست؟ نکته اینجاست که در این مورد نیز امپراتور کنستانتین پس از پذیرش مسیحیت  به دلیل وجود اختلافات در تولد مسیح  در سال ۳۲۵ میلادی شورایی به نام شورای اول نیکائا (First Council of Nicaea)  را تشکیل داد تا اصول دین مسیح را بنیان گذارند در این شورا و شورای بعدی بود که اناجیل اربعه رسمیت یافت و در مورد زمان تولد حضرت مسیح تصمیم گیری شد اگرچه هنوز نیز کلیسای گریگوری و ارتدوکس ۶ ژانویه را زادروز مسیح می شمارند. ولی چرا ۲۵ دسامبر؟ پاسخ به این سوال وقتی جالب می شود که باز به گسترش میتراییسم در روم و محبوبیت آیین خورشیدروز و باور شکست تاریکی در این شب برگردیم روزی که آنرا زادروز تولد میترا یا مهر می دانسته اند.گاهشماری مورد استفاده رومیان گاهشماری یونانی بوده است و دلیل جابجایی تاریخ تولد مسیح از ۲۱ دسامبر به ۲۵ دسامبر ناشی از یک خطای محاسباتی بوده است که امروزه مورخین بسیاری این احتمال را مورد تاکید قرار داده اند

- در آیین مهر نیز صلیب علامتی مقدس شمارده می شده است. حتی امروز نیز بسیاری از کسبه در هند دفتر حساب خود را با رسم علامت صلیب می گشایند که ریشه در سنتهای آریایی دارد و آن را نشان از احترام به حرکت در عرض و عمق زندگی و دو بعد مادی و معنوی رشد می دانند و میتراییستها نیز صلیب را در یک دایره ترسیم میکرده اند که خورشید، چهار اعتدال و حرکت خورشید در آسمان را نمایندگی می کرده است این چلیپا را حتی بر چهره خود نقش می کرده اند و یک صلیب معروف دیگر میترایی که در مهرابه ها یافت شده است چلیپایی است که دور آن با برگها و سه گوشها آرایش یافته است .راستی کلمه محراب که معرب شده مهرآب است و مقدس ترین بخش معابد میترایی بوده که اشاره به دو عنشر نور و آب که  نماد مهر و آناهیت است ریشه ای باستانی را در این واژه نمی نمایاند؟

persian-cross-400

celtic-cross-1

 و آیا این شعر حافظ اکنون نکته جدیدی را به ذهنمان متبادر نمی سازد: (یاد باد آنکه نهانت نظری با ما بود … رقم “مهر” تو بر چهره ما پیدا بود)

 

c1

 -فراتر از نشانگان اسطوره شناسی آب، مروارید و اشاره به مادر مسیح به نام دوشیزه آبها در سروده های سریانی و تصویر کردن یحیا با صدفی در دست در بعضی روایتها و یا کبوتر که نماد آشتی و صلح در آیین مهری است تقارن شگفت انگیز دیگری میان عیسی مسیح و مهر مسیح وجود دارد که به مادرهای ترسیم شده آنان یعنی مریم و آناهیتا (آناهیت یا ناهید) برمی گردد. معابد بسیار آناهیت که او را با میترا نشان می دهند شباهت بی مانندی به مسیح و مریم دارند. آناهیت را معمولا در همراهی با دلفین و صدف ترسیم کرده اند و او را بازتکرار آناهیتا ایزد بانوی آبهای آریاییان می دانند. در اوستا و در آبان یشت سرودی زیبا در گرامی داشت ایزد بانوی آناهیتا وجود دارد. و شگفتی اینجا کامل می شود اگر بدانیم مهر یا میترا نیز چون مسیح از مادری باکره متولد می شود و تثلیث پدر، پسر و روح القدس را نیز می توان در تثلیث میترایی اهورامزدا، مهرآ ناهید بازیافت.

mary-jesus-2

magi

 

 

و اما چند نکته در نمادشناسی مسیحیت که ریشه در میتراییسم دارد:

-مراسم نان گرد در کنار میترا که به چهار قسمت تقسیم شد. نان و شراب شیرین، مراسم مقدس میترائیست هاست.

eucharist

- پدر عالیترین مقام از مقامات هفتگانه میترایی است که در پاپ یا پدر کلیسای کاتولیک باز تکرار شده است.

- میتراییسم آیینی سخت و مبتنی بر انضباط و ریاضت بود و به همین دلیل نزد سریازان محبوب شد و اغلب محققان بر این باورند که دلیل گرایش سربازان رومی به این آیین ایرانی ویژگیهای نظامی و سلسله مراتبی و انضباط درونی و ساختاری آن بود. عناصری که دقیقا بدون ارتباطی مستقیم با آموزه های مسیح توسط کلیسای کاتولیک درونی شد.

- کلمه “میتراپولیت” که به کلاه و همینطور به عنوان لقب اسقفهای اعظم اطلاق می شده است فارغ از نیاز به توضیح ریشه شناسی واژ گانی است.

Mitropolit_petr_of_Moscow

- مقام پیش از پدر در آیین میترا خورشید نام دارد و واجد این رتبه مذهبی لباس سرخ بر تن می کند و این جامه سرخ رنگ به عنوان لباس کاردینالهای کلیسای کاتولیک اقتباس شده و تا امروز حفظ شده است. و جالب این که تازه واردان در درجات مذهبی میترایی کلاغ نامیده می شدند که لباسی با این شکل نیز می پوشیدند لباسی که با وجود تغییر هنوز نیز در لباسهای کشیشان قابل شناسایی است.

Fresque_Mithra-772789

f1

- ریشه کلمه نوئل را در واژه رومی ناتال به معنای تولد می توان جست و نام جشن مترادف رومیان در آن تاریخ ناتالیس اینوکوتوس است. و اما سانتا یا بابانوئل دوست داشتنی و محبوب کودکان جهان نیز یکی از قویترین یادگاران میتراییسم است. کلاهی که او به سر دارد که کلاهی با انتهای شکسته و سرخ رنگ است یکی از معروف ترین علامتهای میترایی و کلاه مقدس و معروف سرخ رنگ موبدان میترایی است که در ادبیات ما نیز در ارتباط با آیین مهر یا آیین سروری شناخته شده است. به این بیت حافظ که شاید قبلا نیز شنیده باشید مجددا توجه کنید(نه هر که “طرف کله کج نهاد” و تند نشست … کلاه داری و ایین سروری داند) ویا (یاد باد آنکه نگارم چو “کله بشکستی” … در رکابش مه نو پیک جهان پیما بود) و کلاه گبرگی که بسیار بدان اشاره شده است اشاره ای دیگر به این کلاه معروف مهری است و این کلاه برای مدتها در اروپا همچنین با نام کلاه آزادی شناخته می شده است این کلاه همچنان در بعضی فرقه های دراویش دیده می شود.

Santa_capd5

- درخت کاج کریسمس و ستاره ای بر بالای آن نیز یکی از میراثهای کهن آیین مهر است که در آثار به دست آمده از بقایای معابد باستانی میترایی نقش کاج در کنار میترا و آناهیت به دست آمده که نمادی از قدرت میترا و نیروی زندگی در سبزی همیشگی کاج در قلب سرماست.

d10Venus-Christmas-Tree--34826

- کلمه مسیح را می توان در ریشه آریایی “می” باز جست که دوستی معنا می دهد و همچنین میتر نیز با همین معنا به کار برده شده و میذ نیز میانجی گری و شفاعت معنا شده است. کلمات mediator  ، medium, medicine, media همچنان این معنا را حفظ کرده اند. این واژه بعدها با شکل میشی و میسی و در نتیجه مسیح به کار برده شده است و اصولا ارتباطی با کلمه مسح عربی به معنای آب یا روغن مالیده شده ندارد. در نوشته های پهلوی نیز میترا به تمام اشکال میثر، میهر، میر نوشته شده است. از لقبهای دیگر مهر بغ است که بغانی گری یا همان paganism از این واژه منشعب شده است.

و اما سرانجام پیروان مهر چه شد؟ مهر سرانجامی تلخ یافت زیرا در ایران توسط موبدان عالیرتبه زرتشتی که دین زرتشت را سیاسی ساخته بودند محکوم شد و مورد تعقیب قرار گرفت. در ابتدا به دلیل رقابت امپراتوری ایران و روم و سرکوب توسط دربار ساسانی توسط روم مورد حمایت قرار گرفت و حتی در مقطعی آیین رسمی شد ولی سرانجام به دلیل ظهور مسیحیت و پذیرش ان توسط امپراتور روم کنستانتین که آن را مطلوب تر از آیین ایرانی مهری یافت محک.م به نابودی گشت. به دلیل اخذ نمادهای ان توسط کلیسای کاتولیک باید تمام آثار آن مخروب می شد به همین دلیل آنرا الحاد خواندند و مهرابه ها را تخریب کردند و تا آنجا که شد تلاشی به شدت هدفمندانه و گسترده توسط کلیسا صورت گرفت تا هیچ اثری از آن نماند. این تلاش موفق بود ولی نه تا آن اندازه که آثار بدست آمده محققان را به حل این معمای اسرارآمیز و یافتن قطعات این پازل پیچیده قادر نسازد. میتراییستها چه شدند؟ این سوالی است که ما نیز چون بسیاری از خود می پرسیم. آیین آنها مخفی و سلسله مراتبی بود و بنابراین آنها می بایست علیرغم سرکوب راهی برای بقا یافته باشند. ما معتقدیم رد پاهای آنان در مقاطع مختلف تاریخ و در نبرد با کلیسا و جنبشهای آزادی خواهانه شاید قابل پی گیری باشد. از جنبش ایلومیناته که این اواخر فیلمی در رابطه با آن در ادامه داوینچی کد براساس رومانی با همین محور ساخته شد که نمادشان خورشید و نامشان روشنایی بخش معنا می دهد تا علایم فرقه های مخفی  نمادهای میترایی قابل پی گیری است. چه کسی می تواند شباهت شگفت انگیز مجسمه آزادی که هدیه گروههای مخفی آزادی خواه فرانسه به مناسبت استقلال ایالات متحده به این کشور بود و میترا را نادیده بگیرد.

1  d11d1

کسی چه می داند شاید آنها میترا را با مشعلی از نور در دست و تاجی از نور بر سر چون نشان زنده ای از حیات خود به یادگار گذارده اند و یا شاید میتراییستها به تمامی نابود شدند و تنها نمادها و سنتهای شگفت انگیز آنان باقی ماند و توسط گروههایی با ساختارهایی مشابه مورد استفاده واقع شد.

g8

 در هرصورت امروز نیز گروهی از این آیین های ناشناخته با عنوان کلی و بی توضیح neopaganism به حیات خود ادامه می دهند و شاید بغ های باستانی هنوز زنده باشند.

آیدین پورمسلمی

سارا یارمند


نقدی بر نظریه ریشه عربی-آرامی خط پارسی

۰۶/۱۸/۱۳۸۸ ۴:۳۴:۰۰ بعد از ظهر

 N-Ganjname

بسیاری خط و الفبای زبان پارسی را عربی می دانند و معتقدند پس از سقوط سلسله ساسانی و تسلط اعراب بر ایران این خط از اعراب و رسم الخط قرآن توسط ایرانیان به عاریت گرفته شده و جایگزین الفبا و خط پهلوی گشته است. این باور تا آن حد رسمی و رواج یافته است که نه تنها بسیاری از ما ایرانیان نیز آن را پذیرفته و الفبا و خط مکتوب خود را عربی می دانیم بلکه متاسفانه این نظریه در بسیاری سایتهای مرجع و حتی دانشنامه مجازی ویکیپدیا به همین صورت ثبت شده است و کافی است شکل گیری خط عربی و خط فارسی را در این دانشنامه و یا دانشنامه های مشابه مورد مطالعه قرار دهیم تا بازتکرار این ادعا که خط پارسی ریشه ای عربی دارد را به وضوح ببینیم.

اگرچه نگارش این مقاله خارج از خط سیر پیوستار مقالاتی است که در این صفحه منتشر می سازم ولی برخورد به چند مورد در روزهای اخیر که دوستانی خط پارسی را عربی می خوانند مرا واداشت تا این نوشتار خارج از سیر را بنویسم.

بسیاری برای دفاع از هویت ایرانی این خط به چند تفاوت چون چهار حرف “پ،ژ،گ،چ” و یا سرکش حرف “ک” در فارسی که در عربی نیست وشکل نگارش “ه” و”ی” پارسی اشاره کرده اند و می گویند :” ایرانیان با ذوق و سلیقه خود و با نیم نگاهی به خط پهلوی و خط اوستایی، نقش مهمی را در تکامل خط نوشتاری قرآن و در واقع خط عربی بازی کردند” آنها می پذیرند که این خط عربی است ولی ایرانیان با توجه به زبان خود آن را بومی ساخته اند. گروهی نیز به این روند تاریخی اشاره می کنند که اصولا قرآن توسط حافظان مهاجر و انصار که معروفترین آنان حضرت علی(ع)، طلحه، زبیر، ابوموسی اشعری و عمرو بن عاص و زیدبن ثابت ، سعد بن عبید و انس بن مالک و همینطور عایشه و ام سلمه از زنان پیامبر(ص) بوده اند از بر می شده وحدود بیست سال پس از درگذشت پیامبر اسلام توسط عثمان خلیفه سوم و شورای چهار نفره زید بن ثابت و عبدالله بن زبیر و سعید بن عاص و عبدالرحمان بن حارث به شکل مکتوب در می آید که این تاریخ پس از فتح ایران توسط عمر و بازگو کننده فقدان رسم الخط در میان اعراب است که البته این نظریه دوم مخالفانی دارد که نگارش قرآن را در سه مرحله می دانند که از زمان پیامبر(ص) شروع شده و در زمان ابوبکر و عثمان کامل می شود و معتقدند که قرآن مکتوب از سالهای نخستین صدر اسلام وجود داشته است.

در این مکتوب من بر آن نیستم که پایگاه استدلال و بحث را این دو نظریه قرار دهم زیرا نظریه محافظه کارانه نخست تنها بخش کوچکی از حقیقت را بازتاب می دهد و برای باور دوم نیز دلایل نفی و اثبات زیادی موجود است که اعتبار آن را مورد بحث باقی می گذارد. در این مکتوب بر آنم که با فرض پذیرش نظر آنان که معتقدند این رسم الخط در عربستان از پیش وجود داشته سوال بسیار مهمی مطرح سازم و آن این است که ریشه این خط عربی چیست؟ و خود از کجا آمده است؟

در این شکی وجود ندارد که اعراب حجاز خود نوشتن نمی دانسته اند و خطی نیز نداشته اند زیرا هیچ نشانه ای تا امروز از وجود خط و سواد از اعراب حجاز به دست نیامده است ولی از اعراب شمال عربستان که در مجاورت تمدنهای بین انهرین بوده اند دو نوشته با قدمت ۲۰۰۰ ساله یافت شده است. طرفداران ریشه عربی رسم الخطی که ما امروز به کار می بریم عالی ترین استدلال خود را بر تکامل این خط از الفبا و خط نبطی می دانند که این خط خود به ادعای آنان ریشه آرامی دارد.

 واژه نبطی اشاره به قوم نبط دارد که از حدود ۱۵۰ سال پیش از میلاد در نبطیه می زیسته اند و عرب نژاد بوده اند و آرامی ها نیز در این تعبیر قومی از اعراب شمال عربستان بوده اند که به خاورمیانه مهاجرت کرده اند و در بین النهرین ساکن شده اند. آنها در هزاره اول پیش از میلاد برای خود حکومتی برپا کردند ولی خیلی زود خراج گزار آشور شدند. زبان آنها آرامی بود و معتقدند که خط آنان که مطابق این نظریه مادر خط عربی و خطی است که ما امروزه به آن خط می نگاریم خود از الفبای فنیقی گرفته شده است.

البته این داستان مدعیان دیگری هم دارد که می کوشند به این خط ریشه ای یهودی دهند . آنها می گویند که آرامیها فرزندان آرام ،فرزند سام بودند و کلدانیان از آنان این خط را آموختند و سپس خط عبری را از آن مشتق ساختند با خواندن این همه پیچ و خم در کلام، در می یابیم مقصود این است که خط، ابداع و اختراع قوم یهود است!

بگذارید به این استدلال دقیق تر بنگریم و از زاویه ای دیگر تاریخ این خط را مورد مطالعه قرار دهیم. حتی در این استدلال نیز همه منطق به شمال عربستان و خارج از حجاز و به نمدن بین النهرین ارجاع می شود. جایی که آرامیان خراجگزار آشور با الهام از الفبای فنیقی خط امروز ما را خلق کردند. و اما حقیقتی که در این همه داستان در داستان می کوشند  پنهان دارند چیست؟

ماجرا به خطی بر می گردد که حتی پیش از امپراتوری پارس و تولد کورش کبیر در میان آریاییان و به صورت مشخص قوم ماد که یکی از دو قوم مادر ایرانیان است رواج داشته است. این خط پس از تسلط مادها بر قوم ویرانگر آشور توسط آنها در این منطقه رواج می یابد. دیائوکو که او را نخستین پادشاه ایران می دانند در حدود ۷۵۰ سال پیش از میلاد به عنوان خردمندترین مرد قوم ماد توسط شورایی از قبایل ماد به پادشاهی ماد رسید. او دولتی قدرتمند را پایه گزاری کرد که به بزرگترین پادشاهی آن زمان بدل گردید. فرزند او “فرورتیش”  در ۶۷۰ قبل از میلاد توانست امپراتوری آشور را شکست دهد و هم او بود که پس از اتحاد با سکاها و پارسها که دیگر اقوام آریایی اتحادیه ایران بودند پادشاهی پارس را به کمبوجیه پدر کورش سپرد.

با سقوط دولت آشور خط آریایی در این سرزمین رواج یافت و اصولا ادعای این که این خط آرامی است چون زبان آرامی به وسیله این خط مکتوب شده است همان اندازه نامربوط است که استدلال آنان که می گویند چون ایرانیان پارسی سخن می گویند پس خط آنها هم پارسی است از نظر خود آنان نامربوط و ناصحیح است همانطور که ما اگرچه زبان فرانسه و اسپانیولی داریم ولی خط اسپانیول و یا فرانسه وجود خارجی ندارد.

این که این خط آریایی و نه آرامی است آن قدر مستدل است که در تمامی قلمرو ایران باستان این خط یافت شده است. به این زبان کتیبه هایی  به زبانهای خوزی، انشانی، پارسی، هندی و قبطی به دست آمده و حتی به زبان یونانی هم کتیبه در دست است ولی مسلما این خط هندی یا قبطی نیست همانطور که آرامی هم نیست و اصولا خطی به نام آرامی یکی ازبزرگترین فریب های تاریخ برای هویت سازی گروهی و هویت زدایی از وارثان اصلی است.

 آنها می کوشند حتی این گونه وانمود کنند که هخامنشیان از خط آرامی بهره برده اند و آن را به خط بین المللی خود بدل ساختند نه اینکه این خط به خود ایرانیان تعلق داشته است!! ولی خوشبختانه دو سند ارزشمند هنوز در دست است که می تواند بنیان این فریب تاریخی را فرو ریزد نخست کتیبه داریوش بزرگ در بغستان یا همان بیستون است آن جا که شاه بزرگ ایران در بند بیست از ستون چهارم که به زبان پارسی است فرمان به نگارش داده است که:

 ”داریوش شاه گوید: به خواست اهورامزدا این خط من است که من کردم. به جز این، به زبان و خط آریایی هم روی لوح و هم روی چرم نوشته شده. جز آن، پیکر خود را هم بساختم و جز آن، تبارنامۀ خود را نوشتم. در پیش من این نوشته خوانده شد. پس از آن، من این نوشتهها را همه جا در میان کشورها فرستادم.”

و علاوه بر این مکتوب تاریخی و ارزشمند ، سند دوم دیگری نیز در دست است که راه ادعای جعلی بودن و یا معاصر بودن این سند ( این روزها بعضی از این حیله برای تهاجم به تاریخ ایران و هویت زدایی از ایرانیان بهره می گیرند) و هرگونه سفسطه و مغلطه دیگری  را می بندد و آن رونوشت دومی از این سند بیستون است که در جزیره الفیل مصر یافت شده است که اصالت سنگ نوشته را مورد تایید قرار می دهد.

این دو کتیبه از این رو برای ما ایرانیان مقدس و ارزشمند است که در آن داریوش بزرگ به صراحت خطی را که به جعل و تزویر آرامی نامیده اند آریایی خوانده است و خود بر این تاکید می ورزد که به دستور او این خط در ممالک متحد امپراتوری پارس گسترش یافت و این خط بطلانی بر این دروغ است که هخامنشیان این خط را از آرامیان به عاریت گرفته و خط رسمی خود ساخته اند.

“تغییر شکل الفبای ایرانی به صورت کنونی، پس از اسلام روی داد و آن چنین بود که شعوبیه ایرانی برای تسهیل در فراگیری الفبا کوشیدند و حروف همسان را از نظر صورت و ردیف صوتی در کنار هم قرار دادند تا برای نوآموزان، فراگیری آن آسان باشد و نامش را الفبای پیرآموز گذاشتند. 

اعراب خط نداشته اند و خطی که از حمیر و انبار به عربستان رفته و در زمان ظهور اسلام نشر یافته است، خط عربی نیست بلکه زبان عربی به این خط نوشته میشده است و چون آثار مکتوب در قرون اولیه اسلامی و پس از آن، به زبان عربی نوشته میشد، خطی که با آن، زبان عربی ثبت می گردید، به نام خط عربی مشهور گردید و این که حتی خود ما این خط را عربی بنامیم بسیار دردناک است.  

 اجازه ندهیم هویت و تاریخ سرزمینمان را قلب کنند که با تمام توان می کوشند چنین کنند و نگذاریم خط و الفبای ما را عربی بخوانند که این خط عربی نیست و نخواهد بود.

 کافی است تاریخ پیدایش الفبای فارسی و الفبای عربی را در فضای مجازی جستجو کنید تا ببینید چه حجم عظیمی از قلب تاریخ بازتکرار می شود تا ان را به تاریخ رسمی بدل سازند و متاسفانه حتی بسیاری از ما نیز با بی تفاوتی خود با آن هم سو می شویم . 

 

در پایان چند تصویر از خط نباتی مورد ادعای مدعیان الفبای عربی و خط اوستایی می گذارم تا خود قضاوت کنید کدام به رسم الخط حاضر نزدیک تر است و آیا حتی همین ادعای انشعاب خط عربی از نباتی فابل پذیرش است یا خیر بماند به مغلوط بودن همین ادعا حتی با فرض صحت و جالب این است که حتی خطی که آن را کوفی می نامند و پس از فتح بیستون یافته اند سراسر پهلوی و اوستایی است که تصویر مقایسه آن را هم قرار در ذیل قرار می دهم.

                                                      پاینده ایران

                                           آیدین پورمسلمی – شهریور ۱۳۸۸

                                                                                          

خط نبطی که ادعا می شود مادر الفبا و خط ماست!
 
nabti
 
نمونه خط پهلوی اوستایی که ادعا می کنند خط پارسی ارتباطی به آن ندارد!ا
pahlavi
 
و این هم مقایسه  الفبای کوفی و پهلوی اوستایی
 
moghayese