Archive for the دل نوشته ها Category


رهبران سیاسی و فضیلت، استرالیا و مسئله پناهجویان

۰۴/۱۵/۱۳۸۹ ۱۰:۴۶:۰۰ بعد از ظهر

رهبران بزرگ باید خود آن باشند که آرزو دارند جهان بدان بدل شود. “گاندی”

 

این روزها در استرالیا بحث پناهجویانی که با کشتی خود را به مرزهای استرالیا می رسانند داغ است. اغلب مردم طرفدار بستن مرزها و برگرداندن کشتی هایی هستند که عملا قایقهایی نه چندان بزرگ هستند که زنان و مردان و کودکان رنج کشیده و درهم شکسته ای را چیده در کنار هم عمدتا از کشورهای سریلانکا و افغانستان با خود به مرزهای آبی استرالیا رسانده اند.

گروه عظیمی از مردم خواهان برخورد با ناخدایان این کشتی ها هستند که به نام قاچاقچیان انسان معرفی می شوند. شبکه های تلویزیونی به طور دائم مسلمانان مقیم مناطق غرب سیدنی را که عملا این مناطق را به مناطق عربی تبدیل کرده اند نشان می دهند و با گروهی از آنها مصاحبه می کند که می گویند در استرالیا حزب اسلامی می خواهند و حتی گروهی نیز از این فراتر ایالت مستقل اسلامی را خواستارند و همه اینها آتش خشم شهروندان استرالیایی و هراسشان از پناهجویان شرقی آواره از جنگهای بی پایان را فزونی می بخشد.

احزاب کارگر و لیبرال هر دو موضعی تند اتخاذ کرده اند و از حفاظت از مرزها حمایت می کنند و لیبرالها به رهبری تونی ابوت مواضع سخت تری دارند و طبق معمول حزب کارگر را که پیش از این مواضع ملایم تری داشته است دلیل پیدایش این وضعیت و به خطر انداختن امنیت استرالیایی ها می دانند. رهبران سیاسی با خشم عمومی مردم
همراهند و با سوار شدن بر موج حاصل از این خشم ملی گرایانه برای محبوبیت بیشتر و بهره برداری از آن برای انتخابات پیش رو بهره می گیرند

همیشه تحلیل عمومی مردم و جریانهای جمعی آنها برایم جالب بوده است. دلنوشته امروزم نتیجه حس تلخی است که از مجموع این وضعیت دارم. گروههای انسانی معمولا رفتارهایی از خود بروز می دهند که می تواند بر ارزشهای فردی تک تک اعضا گروه متمرکز نباشد. گاهی ما در تنهائی خود انسانهای بهتری هستیم تا در جمع و گاهی بر عکس . هر چه هست ما انسانها میتوانیم رفتاری متفاوت از آنچه به صورت فرد هستیم را در جمع به نمایش بگذاریم
در اوج انقلابات و جنگها انسانها در کنار هم آماده اند کسانی که با فرمول ساده ای دشمن خوانده شده اند را در رویارویی مستقیم بکشند و اعدام کنند. آماده اند در شوری جمعی جنون ، خشم و آدم کشی را تایید و تجربه کنند و حتی بدان تقدس ببخشند و در این میان رهبران سیاسی نقشی تعیین کننده دارند. آنها جمعیت هیستریک مردم
هیپنوتیزم شده را کنترل می کنند و خیلی زود باید نقش خود را به عنوان نماد ایمان و قاطعیت آنان که رهبریشان را بر عهده گرفته اند در اجرایی کردن خشونت ها و موجه سازی آنها بپذیرند تا وجدانهای فردی در هویت جمعی و با تایید رهبر جامعه آرام گیرد.

هیتلرروح آلمان را بسیج کرد و آنها را متقاعد ساخت که باید بجنگند و میلیونها آلمانی در خلسه ای مشترک به سوی لهستان و سپس تمامی اروپا رژه رفتند و مومنانه میلیونها نفر را کشتند و آواره ساختند و گاندی هندیان را متقاعد ساخت که با مبارزه بدون خشونت می توانند استقلال خود را به دست آورند و میلیونها با او این ایمان را زندگی کردند. داستانهای واقعی جنگهای جهانی نه از جمع لشکرها بلکه داستانهای باقیمانده از تک تک سربازها حکایت از اتفاقات شگفتی دارد که بسیاری از جنگجویان در موقعیت های ویژه و در مسیری مخالف جمع آنگاه که جنون جمعی کمرنگ می شود رفتارهایی نه متفاوت بلکه مخالف جهت گیری اولیه خود نشان داده اند و حتی جان خود را برای نجات جان سربازی از گروه دشمن به خطر انداخته اند و چنین بود ویلهلم هاسنفیلد افسر نازی که صدها یهودی را با به خطر انداختن جانش از مرگ نجات داد، کسانی که برای محو آنها نبرد خود را آغاز کرده بود.

شگفتی انسانی این است که بسیاری از شهروندان خشمگین استرالیایی که امروز خواهان اخراج قایقها هستند فارغ از آنکه بسیاری از این قایقهای آسیب دیده در راه برگشت غرق خواهند شد و بسیاری از اخراج شده ها با بازگرداندن به کشورهایی که از آنها گریخته اند به دست مرگ سپرده خواهند شد ، شاید در موقعیتی فردی و خارج از تاثیر رهبران سیاسی و رسانه ها آماده باشند برای نجات جان کودکی بیگانه از غرق شدن زندگی خود را به مخاطره بیندازند. ما انسانها موجودات غریبی هستیم گاهی چونان قهرمانان، فرشته آسا و دلیرانه برای نجات جان همنوعی که نمی شناسیم آماده ایم که از زندگی خود در لحظه ای بگذریم و گاه خود برای کشتن هم نوعمان اسلحه به دست می گیریم و آماده ایم که با برچسبی چون یهودی، عرب، مسلمان، سیاه پوست، وحشی و … آنها را تنها با گناه کافی همین برچسب به مرگ بسپاریم.

ما انسانها لزوما خوب یا بد نیستیم، ما موجودی اجتماعی هستیم که به تمامیت نرسیده است. یک درخت کامل است، یک گل هم همینطور، یک پروانه نیز یک پروانه است نه کم و نه بیش ولی ما انسانها تنها موجودات ناتمام این جهانیم. فرشته و شیطان و بهشت و جهنمیم. ما تمام زندگی خود را میان شکوه انسان بودن و وحشت انسان بودن در انتخابیم . فیلم کراش صحنه ای دارد که یک افسر پلیس امریکایی برای تحقیر یک زن سیاه پوست در جلوی چشمان شوهرش توهین جنسی تحقیرآمیزی به او می کند و تنها چند روز بعد که آن زن در خودروی تصادف کرده خود گرفتار است جان خود را برای نجات کسی که در ماشین گرفتار شده با پذیرش خطر مرگ به خطر می اندازد و زن بهت زده در پایان این نجات، تلخ می گرید. این صحنه دروغ نیست ما انسانها به آسانی آماده ایم که به صورت همزمان نقش نابودگر ونجات دهنده را تواما در صحنه های مختلف زندگی خود بپذیریم.

جوامع انسانی- بی شکل و تاثیر پذیرند و رهبران اجتماعی به حقیقت قدرت آن را دارند که آنها را در شوری جمعی به سوی خرد و یا جنون هدایت کنند. سیاست همواره دو راه دارد یا بر اصول و ارزشهای انسانی استوار گردد و یا بر عملگرایی متمرکز گردد. رنج سیاست امروز در بسیاری از دموکراسی های جهان این است که هدف سیاست ارزش و فضیلت نیست بلکه قدرت است.

نزدیک به دو سال پیش و قبل از عذرخواهی کوین راد نخست وزیر پیشین استرالیا از بومیان استرالیا به سبب رنجهایی که مهاجران سفید طی قرن ها به آنها تحمیل کردند که اوج آن جدا کردن کودکان از خانواده آنها بود، یک نظر سنجی انجام شد و نشان داد تنها ۴۷% از استرالیایی ها با این عذرخواهی موافقند ولی او در این مورد عمل خود را بر اصل اخلاقی و نه نتایج نظرسنجی استوار ساخت. او در کلماتی صادقانه از آنها برای سالها رنجشان پوزش خواست اگرچه این پوزش جبران رنجهای آنها نبود ولی گامی بزرگ بود و شگفت آنکه پس از این عمل نتایج نظرسنجی ها نشان داد ۷۸% استرالیایی ها از او به دلیل این معذرت خواهی ملی حمایت می کنند.

این نشان می دهد چگونه رهبران سیاسی می توانند ارزشهای اخلاقی یک جامعه را ارتقا بخشند اگر عمل خود را نه بر اصل قدرت و کنترل سیاست و تابعیت جمع که بر اصل فضیلت متمرکز کنند. باور نکردنی است که مردم استرالیا تنها چند دهه پیش جدا ساختن فرزند از مادر را عملی اخلاقی می دانستند و امروز اگر کسی بگوید که چنین نظری دارد مانند یک دیوانه به او می نگرند. وقتی قانون اساسی آفریقای جنوبی را می نوشتند ماندلا چنان کرد که حاصلش این شد که دو کاندیدای رقیب معاونان او شدند و وقتی در اولین انتخابات چند نژادی آفریقای جنوبی به ریاست جمهوری انتخاب شد اولین حکمی که صادر کرد نصب زندانبان خودش به عنوان فرمانده پلیس بود تا همه بدانند که شکنجه ها را بخشیده و عصر نوین زنگی در کنار هم آغاز گشته است. بی تردید او توانست آگاهی اخلاقی مردم صدمه دیده سرزمینش را ارتقا ببخشد و جهان ما چنین رهبرانی می خواهد و هم او بود که گفت فرقى نمی کند گودال آب کوچکى باشى یا دریاى بیکران… زلال که باشى، آسمان در توست. در دوران باستان نیز اشور بانیپال با افتخار در کتیبه های به جا مانده از تمدن آشور از قساوتی می گوید که طی آن حتی احشام اقوام مغلوب را علاوه بر زنان و کودکان کشته و سرزمینهای آنان را بیابان ساخته است و وجدان جهان آن روز پذیرای این وحشی گری بود ولی کورش کبیر توانست به آن تعبیر که ویل دورانت در تاریخ تمدن نگاشته است برای نخستین بار جهان آن روز را با صلح و سیاست متکی بر فضیلت اخلاقی آشنا سازد و الگویی جدید در سیاست بنا نهد. تاریخ بشر سرشار از رهبران سیاسی است که با انتخاب بزرگ خود سقوط و صعود و نام و صفت مردم دوران و عصر خود را در تاریخ به ثبت رسانده اند.

اگر پاشنه سیاست استرالیا بر فضیلت و نه قدرت می چرخید. نخست وزیر می توانست به مردم خود بگوید بیشترین مهاجران غیرقانونی استرالیا طبق آمار مسافران بریتانیایی هستند و نه آوارگان جنگ افغانستان. می توانست به مردم بگوید کاپیتان اسکار شیندلر که از او به عنوان قهرمان یاد می شود با معیارهای امروز رسانه ها یک قاچاقچی انسان بود از همانها که مردم به خونشان تشنه اند. کسی که هزاران یهودی را با کشتی خود به سرزمینهای مختلف رساند وآن روز هم به عنوان قاچاقچی انسان تحت تعقیب قرار گرفت و امروز قهرمانش می دانند.

 

سخن این نیست که کاپیتان های کشتی هایی که پناهجویان سریلانکایی و افغان را از امواج اقیانوس و مرگ در سرزمسنشان می رهانند آیا سودجو هستند و یا قهرمان. بسیاری از انها قاچاقچیان بی رحم انسان هستند و تنها برای پول کار می کنند و اندکی نیز قهرمانانه انسانهای در خطر را نجات می دهند همانطور که همه پناهجویان نیز پناهجویان واقعی نیستند. مسئله اینجاست که به مردم بگوییم این عمل به کلی شر است و پناهجویان تمامی مزاحم و شایسته خشم و استرداد و فراموش کنیم که هزاران زن و کودک رنج کشیده برای زندگی به سوی ما آمده اند که ما خود را آغوش باز دنیای آزاد معرفی کرده ایم و در ما انسانیتی بیش از قصابان نظامی خود می جویند. مردمی که اگر سرزمین و خانه شان در آتش نمی سوخت خاک خود را با خاک هیچ بهشت بیگانه ای عوض نمی کردند و تحقیر آوارگی را نمی پذیرفتند که امروز با اصول انسانی چون صدقه رفتار کنیم و ملعبه سیاست داخلیشان سازیم.

درد این است که برای گرفتن رای مردم خشمگین که ما آگاهانه ناآگاهشان ساخته و قلبشان را ربوده ابم، ارزشهای انسانی را به نفع قدرت نابود کنیم و قلب انسانها را از انسانیت و حقیقت دور سازیم. این است که به مردم نگوییم که ما نمی توانیم استانداردهای دوگانه داشته باشیم به نام آزادی و دموکراسی به افغانستان حمله کنیم و سپس آنان که به دلیل شرایط اجتماعی و نا امنی، مورد سرکوب دشمنان آزادیند را پس از پناه آوردن به ما به دست قاتلانشان بسپاریم. رهبران بزرگ شجاعانه از فضیلت و اصول انسانی حمایت می کنند و سیاستمداران کوچک برای رای توده مسخ شده خود را برده جهلی می سازد که باید آن را اجرایی سازد. چقدر زیبا و با شکوه است شنیدن صدای رسا و استوار رهبری که رو به ملت خود از شان آزادی و انسانیت و وظیفه اخلاقی می گوید بی آنکه قدرت را آرمان خود و حزبش قرار دهد و ایمان دارد که توان رها سازی نیمه نیک انسانها و هدایتشان به سوی شکوه انسان بودن را دارد

 اگر منصف باشیم ما نیز امروز از اسیب  اخلاقی رنج میبریم.عشق به انسان و حتا هم میهن مهجور است. اگر بزرگی میخواهیم باید ملتی شایسته و بزرگ باشیم و این بزرگی با سقوط اخلاقی حاصل نمیشود هرچه هم پرده رنگارنگ تاریخ و فرهنگ ایرانی را در برابر چشمانمان بیاویزم اگر نسلی کور باشیم چیزی نخواهیم دید. نام بزرگ سرزمین مادری ما شایسته فرزندانی است که مبارزان روشنائی باشند و اگر میخواهیم از زمین برخیزیم باید نخست براستی یک ملت شویم.

چند وقت است براستی مفهوم هم وطن را گم کرده ایم ؟ آیا به اندازه رویایی که داریم برای بزرگی و عظمت راستین تلاش کرده ایم؟ میهن دوستی ریشه آزادی و بزرگی یک ملت است ولی ناسیونالیسم کور خود زندانی برای آزادی است و شایسته ملت های کوچک نه فرزندان ایران که از سپیده دم تاریخ خود رویایشان اتحاد جهان و خاکشان آغوش باز همه نژاد ها بوده است. ما در میان جهان شرق و غرب در جائی ایستاده یم که هنری کربن آن را جهان میانجی میخواند. ما فصل جهان نیستیم از عرفانمان تا فرهنگ و سرزمینمان رویای برداشتن مرزهاست و بنگرید که امروز بر ما چه می رود. اگر درد وجودمان را پر نمیکند وقتی اقوام ایرانی بر هم فخر می فروشند و غرور و هویت یکدیگر را به استهزا میگیرند فرزند این خاک نیستیم و نمی دانیم آنان که تخم این دوری میکارند خاکمان را تکه تکه و ما را دشمن یکدیگر میخواهند. اگر ما همه با هم پیروز نشویم به تنهائی نیز پیروز نخواهیم شد. 

از پناه جویان نوشتم و آیا میشود ندید که ما خود با برادران افغانمان که ریشه هایمان در خاک همین فلات ایران است چه کردیم؟ روزهای آسانی نبود ما در جنگ بودیم و بیش از یک میلیون پناه جو به خاک ما وارد شد در شرایطی که زیر ساخت های ما آسیب جدی دیده بود و مقایسه ایران آن روز و استرالیای مرفه امروز که خاکش چند برابر و جمعیت اش  یک سوم ایران است و سالانه تنها ده هزار نفر پناه جو می پذیرد قیاس مع الفارغ است ولی ما نیز کم از تحقیر نگذاشتیم برای کسانی که ستمدیده رنج کشیده و آسیب دیده از میهن خود هجرت کرده بودند.  و البته صدائی نیز از جهان سیاست بلند نشد که خود متعهد به اصل اخلاقی و فضیلت باشد و به یاد ما نیز بیاورد که طعم برادری چیست. ولی هیچگاه برای شروع دیر نیست مهم نیست که هر یک از ما یک نفریم مهم این است که باور کنیم هنوز یک نفر هستیم درست است که به تنهائی هر کاری نمیتوانیم انجام دهیم ولی همیشه کاری هست هر چند کوچک که از توان ما ساخته است و از انجام آن چه میتوانیم سر باز نزنیم و به یاد داشته باشیم این کلام از  مادر ترزا را که کارهای بزرگ لزوما عظیم نیستند بلکه کارهائی کوچک هستند که با ایمان و عشقی بزرگ انجام میشوند. بیایید آنچه میتوانیم انجام دهیم که صد سال دیگر نیستیم و این بر ماست که نام نسل خود را چگونه بر صفحه تاریخ بنگاریم.

رویای ما ایرانیان همیشه تاریخ پیوند قدرت و ارزش بوده است و به زمین کشیدن بهشت آسمان در عرصه سیاست زمین. اولین شاه ماد دیائوکو با عنوان خردمند ترین و شجاع ترین مردم خود از سوی بزرگان طوایف ماد به عنوان شاه به معنای بهترین مفتخر شد تا با خرد خود در میان مردم حکمیت و نه حاکمیت کند و آنان را به سوی خرد رهنمون گردد. آرمان “شهریارفیلسوف “افلاطون آرمانی زنده در تمام تاریخ بوده است. دموکراسی بزرگ و ارزشمند است ولی در جامعه توده ای و بی شکل رهبران سیاسی نمایندگان فهم عمومیند و نظامهای سلطنتی حتی وضعی رقت بارتر دارند. بی تردید دموکراسی دستاورد درخشان تاریخ بشر است ولی آنچه که امروز شاهد آنیم جامعه ای بی تفاوت و غیرفعال است که بیش از همیشه به یادمان می آورد دموکراسی بدون جامعه مدنی و مشارکت فعال شهروندان آگاه در سیاست تنها به الیگارشی جدیدی منتهی می شود که احزاب سیاسی طبقه ای جدید استوار بر دروغ و منافع را تشکیل می دهند و هیچ نیرویی نمی تواند مانع از به قدرت رسیدن صاحبان ثروت و قدرت شود و به نام آزادی فضیلت و حقیقت زندانی می شود.

بی تردید تمدن سیاسی غرب حاصل حماسه روشنگری و شایسته تحسین و احترام است ولی جامعه آرمانی نیست. رویای ما همیشه تاریخ پیوند ارزش و قدرت و سپردن قدرت به دست رهبرانی بوده است که فره ایزدی خود را گم نساخته و نماد فضیلت سیاسی باشند. ما برای این ایدالیسم سیاسی شگفت خود بهای سنگینی در طول تاریخ پرداخته و میپردازیم ولی رویای پیوند قدرت و فضیلت را به بلندای تاریخ تمدن بشری زنده نگاه داشته ایم
ما همچنان سوال بزرگ خود را از تاریخ می پرسیم. حکومت آرمانی کدام است؟

این نوشته را با این سخن از رهبر بزرگ آزادی مارتین لوتر کینگ به پایان می برم که” ما آموختیم تا همچون پرندگان در آسمان بال بگشاییم و پهنه ی اقیانوس را چون ماهیان درنوردیم، اما هنر ساده ی زندگی برادرانه را یاد نگرفتیم ولی روزی خواهیم دانست که عشق بزرگترین قدرت جهان است

آیدین پورمسلمی
تیرماه ۱۳۸۹