درباره این سایت:
و از رویایی با شما سخن خواهم گفت …
از دیدگاه سیاسی، ایران زادگاه نخستین امپراطوری راستین و حکومتی کامل است که از عناصری متنوع فراهم می آید …. این امپراطوری نه همچون امپراطوری چین “پدرشاهی” و نه همچون امپراطوری هند “ایستا و بی جنبش” و نه همچون امپراطوری مغول “زودگذر” و نه همچون امپراطوری ترکان بنیادش بر ستمکاری است. بر عکس، در اینجا ملتهای گوناگون در عین آنکه استقلال خود را نگاه می دارند به کانون یگانگی بخشی وابسته اند که می تواند آنان را خشنود کند. از این رو امپراطوری ایران روزگاری دراز و درخشان را پشت سر گذارده است و شیوة پیوستگی بخشهای آن چنان است که با مفهوم راستین کشور یا دولت بیشتر از امپراطوریهای دیگر مطابقت دارد. «هگل»
میشل فوکو فیلسوف فرانسوی در اکتبر سال 1978 و اندکی پس از انقلاب ایران کتابی نگاشت با نام”?What Are the Iranians Dreaming About” و پرسش اوکه به شکلهای متفاوتی توسط بسیاری از صاحب نظران سیاسی، فلاسفه و جامعه شناسان معاصر تکرار شده است، ریشه در باوری دارد که ایران را نه در مسیر تحقق یکی از پارادایمهای موجود که خود پارادایمی جدید می داند که در حال تکامل است و به درستی مورد شناسایی قرار نگرفته است. ناتوانی از تحلیل روند توسعه ایران و آینده پژوهی موثر که در میان تحلیل گران غرب و شرق و حتی درون تمدن اسلامی فراگیر و مشترک است ریشه در عدم بازخوانی طرح حاکم بر بلوغ تاریخی این سرزمین به صورت پیوستاری منسجم دارد. تلاش من در مجموعه مقالاتی که در این صفحه منتشر خواهم کرد پاسخ به سوال تعیین کننده و بی پاسخی است که این روزها که همه با علامت سوالی بزرگ به آینده سرزمین مادری می نگریم و آن را نگرانیم در ذهن جهانیان نقش بسته است: (( ایرانیان چه رویایی در سر دارند؟ ))

هست بی رنگی اصول رنگها صلح ها باشد اصول جنگ ها
چــون کــه بــی رنگی اسیر رنگ شد مـوسـیی بـا موسیی در جـنـگ شـد
چــون بــه بی رنگی رسی کان داشتی مـوسـی و فــرعــون دارند آشــتـی
گــر تــو را آیــد بـدیـن نکته سوال رنــگ کـی خـالی بـود از قیـل و قال
چون که روغن را ز آب اسـرشـتـه اند آب و روغـن را چـرا ضــد گشـته اند؟
چـون گل از خـارست و خار ا ز گل چرا هر دو در جنگ اند و اندر ماجرا
یا نه جنگ است این برای حکمت است همچو جنگ زرفروشان صنعت است
یـا نه ایـن است و نه آن حیرانی است گنـج بـایـد جـسـت این ویرانی است
آنـچـه تـو گـنـجـش تـوهم می کنی زان تـو هـم گـنـج را گــم مـی کـنی
مولانا
این که چرا این مکتوب را که دیباچه ای بر نوشته های آتی من در باب رویایی است که ما ایرانیان در همیشه تاریخ خود در سر داشته ایم، با این شعر مولانا آغاز کرده ام، به جوهر اصلی باورهای من از سرشت فرهنگ ایرانی و سرنوشت پایانی داستان پیچیده تاریخ باز می گردد که این کلام مولانا به زیبایی آن را نمایندگی می کند.
نزدیک به 9 سال پیش بود که دوستی بسیار عزیز و گرامی کتابی از خوزه آرگوئل را با نام “The Transformative vision” به من معرفی کرد تا با مطالعه آن امکان ترجمه این اثر به پارسی را بررسی کنیم. اگرچه هرگز این امکان حاصل نشد که این اثر بسیار ارزشمند و منحصر به فرد را به پارسی برگردانده و منتشر سازیم ولی مطالعه این کتاب، انقلابی را در نگرش من به حوزه های تمدنی پدید آورد. اگرچه تمرکز اصلی این کتاب نوعی جریان شناسی تاریخ به ویژه در حوزه هنر بود، ولی بصیرت نهفته در نوع نگاه معطوف به تفکر فازی در آن، فصل جدیدی در مطالعات من گشود. برای من به عنوان یک پزشک همیشه موضوع کارکرد نیم کره های مغزی و صورت بندی ذهن موضوعی جذاب بود ولی مطالعه این اثر، این امکان را برای من پدید آورد که نقش کارکرد ساختار اندیشه با محوریت عصب شناسی شناختی را در شکل گیری فرهنگ ها و تمدن ها مورد مطالعه بیشتر قرار دهم. مطالعه دو اثر از آلن تورن یعنی “شناخت شناخت” و “طبیعت طبیعت” این اندیشه را در من تقویت کرد که امکان تحلیل جریان تاریخ از این منظر میسر است.
علاقه من به علوم شناختی که هریک به نحوی موضوع شناخت را مورد مطالعه قرار می دهند ،ریشه در سالهای نوجوانی من داشت و همین موضوع باعث شده بود تا روانشناسی و فلسفه در کنار تاریخ ادیان در محور اصلی موضوعات مورد علاقه من در مطالعات شخصی قرار گیرند، ولی تنها در سالهای اخیر بود که دریافتم به عنوان حوزه ای جدید در دانش بشری علم شناخت “cognitive science” در سه دهه اخیر کوشیده تا در اتحادی میان- رشته ای بین علوم گوناگونی که حوزه های مختلفی از عصب شناسی، روانشناسی شناختی و زبانشناسی تا فلسفه و انتروپولوژی را در بر می گیرند، دریچه ای بر رمز گشایی از ذهن بگشاید.
برای من که در آن سالها تنها بر اساس اشتیاقی درونی و نه طرحی یکپارچه وعملا در یک پراکندگی آشکار در هدف گذاری برای آینده ام، نقشهای گوناگونی را در زندگی پذیرفته بودم می رفت تا معنای جدیدی شکل پذیرد. آن سالها من هم دانشجوی رشته پزشکی بودم و هم مدرس مدرسه بازیگری و فیلم نامه نویسی سوره! هم برای روزنامه های سلام، خرداد، بیان، پیام آزادی، آفرینش و ایران جوان می نوشتم و هم به عنوان نویسنده و مجری با شبکه های دو و چهار و پنج سیما و همینطور رادیو همکاری می کردم. هم به عنوان دبیر کمیته مهارتهای زندگی با معاونت آموزش عمومی وزارت آموزش و پرورش همکاری می کردم و هم به همه جای ایران سفر می کردم تا نقش مدرس کارگاههای آموزشی با موضوعات متفاوتی از مدیریت تا روانشناسی تربیتی را نیز پذیرا شوم و در کنار اینها دهها فراز و نشیب و پروژهای گوناگونی که مجال اشاره به همه آنها نیست مرا به عرصه های مختلفی از تجربه کشاند که اگرچه بسیار از آنها آموختم ولی در آن زمان امکان تمرکز و به نتیجه رساندن کامل یک مسیر را از من گرفت.
در کوران آن همه حادثه بیشمار و سرکشیدن به آن همه حوزه های متفاوت از هنر تا تعلیم و تربیت و از روانشناسی تا مدیریت و پذیرفتن این همه نقش که هریک به تنهایی روزها و ماههای ارزشمندی از نخستین سالهای جوانیم را ربودند بی آنکه مجال تعقیب هریک از آنها را بیابم، اشتیاق من چه کودکانه می پنداشت زندگی را مجال پرواز در همه آسمانها خواهد بود. در این سالهای شلوغ بود که این کتاب را خواندم و شگفت آنکه پس از آن احساس کردم که از پس این همه پراکندگی، ناگهان طرحی شکل می گیرد که به معنایی برای تمام زندگیم بدل خواهد شد. آشنایی من با آثار هگل و دیالکتیک او درکی جدید از نگاه به تاریخ برایم به ارمغان آورد و مطالعاتم در حوزه تعلیم و تربیت پست مدرن که نتیجه همکاری با دوستان بسیار خوب و اندیشمندی در وزارت آموزش و پرورش بود، مرا به مطالعه در رابطه با پسامدرنیسم و مطالعه آثار فلاسفه پسامدرنیست از فوکو تا دریدا و لیوتار هدایت کرد. اندک اندک از همه آن پراکنده ها بریدم و شروع به مطالعه بیشتر کردم. زندگی خود را از انتشارات کوچکی که با دوستی دایر کردم اداره می کردم و سعی کردم مهمترین هدفهای باقی مانده از سالهای قبل را کامل کنم و به زندگی خود نظمی بخشم.
در این پنج سال فرصت خوبی یافتم تا بیشتر فکر کنم و هر چه گذشت آن نقش کم رنگ و انسجام نیافته در ذهنم پررنگ تر و منسجم تر شد. الگویی که مطالعه خود را بر آن متمرکز کردم و محور تمام مقالاتی را که در این سایت منتشر خواهم ساخت در نگاهی بسیار سریع و کلی بر این مبانی شکل گرفته است:
1) باور به آغاز دوره ای که آن را پسامدرنیسم می خوانند و تمامی حوزه های فرهنگی و تمدنی بشر را از هنر و ادبیات تا فلسفه و سیاست تحت تاثیر قرار داده است و لزوم درک تاثیرات این عصر بر روند تاریخ و به صورت ویژه سیر تکامل تاریخی ایران.
2) باور به سودمندی دیالکتیک هگلی به عنوان ابزاری موثر در تحلیل تاریخ و ضرورت بهره گیری از آن در مطالعه فلسفه تاریخ.
3) باور به تاثیر پذیری تمدنهای انسانی از الگوی فازی و دیالوژیک ساختار ذهنی نوع بشر و تاثیر این دوالیسم در شکل گیری تمدن تخنه گرای غرب با تاثر از نیمه منطقی، ریاضی، زبانی، شفاهی و خطی صورت بندی ذهن و نیمکره چپ مغز و تمدن شهودگرای شرق با تاثر از نیمه غیرخطی، شهودی، هنری، کلیت گرای صورت بندی ذهن و نیمکره راست مغز که در تمامی ابعاد فرهنگی و تمدنی این دو بنیان تمدنی ظهور یافته است و ضرورت رمزگشایی از جریان تاریخ با تاثر از این بینش دیالوژیک و بازخوانی نقش ایران در تکامل دیالوژیک تاریخ.
4) ضرورت بازخوانی عناصر شکل دهنده فرهنگ و تمدن ایرانی و روند تکامل تاریخی این سرزمین و بازتاب آن در سایر حوزه های تمدنی در بستر تاریخ با بهره گیری از تحلیل دیالوژیک و با ابزار دیالکتیک هگلی و در بستر پسامدرنیسم برای رمز گشایی از سیر تاریخی ایران و ارائه الگویی برای بازیابی اندیشه آرمانشهر ایرانی و ایجاد درکی دقیق تر از پارادایم اندیشه سیاسی ایرانیان به عنوان الگویی کارآمد و کمتر درک شده در حوزه گفتمانهای فلسفه سیاسی.
این چهار باور مبنای روش تحلیلی من برای بازخوانی اندیشه آرمانشهر ایرانی و مطالعه سیر تاریخی اندیشه سیاسی ایرانیان و همینطور ورود به حوزه آینده پژوهی را تشکیل می دهد. در سالهای پایانی دولت اصلاحات احساس کردم به دلیل عدم وجود مبنایی تئوریک، جریان اصلاحات سیاسی در ایران به رنگین کمانی بدل گشته است که از چپ های اسلامی تا طرفداران سیاست لیبرال و باورمندان به سکولاریسم را در خود جا داده است که اتفاقا در این میان اندیشه ای که کمتر درک شده است، آراء و اندیشه های شخص سید محمد خاتمی است که دوستان و دشمنانش به جای بررسی درست این آراء به تطبیق یا نفی آن بر اساس بینش سیاسی خود پرداختند و نتیجه این شد که مفهومی برخواسته از حوزه اندیشه بدون سیر لازم تکامل هر نظریه سیاسی به ادبیات سیاسی و جریانهای سیاسی بدل شد و حتی تلاش سید محمد خاتمی برای بازتعریف اصلاحات ناکام ماند.
پس از مطالعه قریب به یقین کلیه آثار او و تامل در سخنرانی هایش می توانم بگویم آنچه او در جستجوی آن بود و تلاش قابل ستایش او برای تعادل بخشیدن به عناصر تشکیل دهنده فرهنگ ایرانی در حوزه سیاست و ارائه تصویری ایرانی از حاکمیت سیاسی از سوی گروهی از اصلاح طلبان به همان اندازه مورد تهاجم قرار گرفت که توسط طیف رادیکال مخالف او و فریاد او عملا در میان انبوهی از خواسته های انباشته شده اجتماعی و جریانهای ماهیتا سیاسی که اصولا نسبتی با اندیشه او نداشتند و حتی بعدا طلبکار او شدند گم شد.
مجموع این تاملات باعث شد تا احساس کنم جمع آوری مطالعات و دست نوشته هایم می تواند پاسخی درست به نیاز شخصی ام برای بیشتر اندیشیدن در وضعیت ایران معاصر باشد. جمع آوری این نوشته ها و نظم بخشیدن به آنها در بیش از یک سال منجر به تالیف کتابی شد که به دلایل بسیاری هرگز امکان انتشار ان را نیافتم و تنها یک نسخه از آن در کتابخانه رئیس جمهور سابق کسی که بیش از همه دوست داشتم آن را مطالعه کند نگهداری می شود. در یک سال گذشته که از ایران برای مطالعه و ادامه تحصیل خارج شده ام فرصت بیشتری برای بازبینی و بازنگارش آن نوشته ها یافته ام و تصمیم دارم این بار این کار نیمه تمام را تمام کنم و در آینده ای نه چندان دور “رویایی که ما ایرانیان در سر داریم” را منتشر سازم و راه اندازی این بلاگ نیز در همین راستاست تا از نظریات همه دوستان در تکمیل بخشهای مختلف این اثر بهره گیرم.
مجموعه مقالاتی که در این سایت منتشر خواهم کرد به ترتیب در محورهای زیر خواهد بود و از همین روند در زمان انتشار تبعیت خواهد کرد:
1- پسامدرنیسم و تاثیرات متقابل حوزه فرهنگی و تمدنی ایران
2- نقد پروژه مدرنیته و چهار محور بنیادی آن: 1) لیبرالیسم و اندیشه آزادی 2) سکولاریسم و لائیسیته 3) اقتصاد بازار آزاد 4) اومانیسم به عنوان زیربنای فلسفی مدرنیسم و بررسی امکان تاثیر و میزان این تاثیر بر حوزه فرهنگی و تمدنی ایران
3-بررسی نظریات تلئولوژیک و آخرزمانی در حوزه اندیشه سیاسی و همین طور آرائ سیاسی مبتنی بر حوزه های تمدنی از فوکویاما تا هانتینگتون
4- تبیین مبانی نظریه شناخت دیالوژیک از تاریخ و بازخوانی دیالکتیک تاریخ از این منظر و بررسی نقش فرهنگ و نمدن ایران در این نگرش
5- بررسی تطبیقی دو مفهوم جامعه مدنی و دموکراسی بر مبنای اندیشه ایرانی و طرح تاریخی ایران
6- تاریخ ادیان و نقش فرهنگ و تمدن ایرانی در این سیر تاریخی و اهمیت تاثیرات این نقش در عصر حاضر
7- بازخوانی روند تاریخ ایران و مطالعه عناصر بنیادین تشکیل دهنده فرهنگ ایرانی با نگاه به محورهای پیشین مورد مطالعه قرار گرفته
8- بررسی ایران معاصر به ویژه پس از انقلاب سال 1977 و مطالعه در حوزه آینده پژوهی در این مسیر
آیدین پورمسلمی – مرداد 1388
بسیار تبریک میگم برای سازنده و نگارنده این وبلاک و واقعا جای پرداختن به رویای ایرانی بودن و زندگی کردن در این هیاهو ها و تفکر در مورد اون خالی بود، اصلا به اعتقاد من جای رویا پردازی در این موردهم خالی بود که آینده ما رو رویاهامون و تمرکز بر اون میسازه.
خیلی خوشحالم که خواننده مطالبت هستم آیدین جان، چون در مطالب قبلی که ازت خوندم عطر و طعم خوشایند باور به کرامت انسان مثل محبوب ترین سیاستمدار سی سال اخیر محمد خاتمی که به شخص بسیار دوستش دارم هویدا بود.
یه سپاس مخصوص هم از سارای عزیز دارم برای برپایی ای وبلاگ
از صمیم قلب برات آرزوی موفقیت میکنم و میدونم اینجا برای خیلی ها مطالب دانستنی و آگاهی دهندهای به قلم تو و دوستانت پیدا خواهم کرد
بسیار لذت بردم و به این همت بلند هزاران بار تبریک می گویم.
Very intersting Topic and Congrads on this begining, just I did not get what is the relation between your picture and the text?
Oh, I got it, Hast birangi osoule rangha…. va inke axetun siaho sefide, ….cool
I have to say the desert in your profile picture background is ironic. Is that really what we as iranians dream? May be it is…
سلام چه فکر جالبی و نظرات قشنگی. رویایی که ما ایرانیها داریم را باید همه برایش جا داشته باشیم که بنویسیم. یه جا که بشه هر کسی بیاد و بخوانه. نمیدونم میشه به صابخونه پیشنهاد داد که چنین مبحثی را باز بگذاره و آدمها برات بنویسن و تو هم اگه خواستی به نام خودشون بگذاریشون اینجا اون وقت یه جورایی میشه سایت نه بلاگ فردی.
man vaghean behetoon tabrik migam va eftekhar mikonam be doostie ba shoma,movafaghiathaye roozafzoon baraye shoma va sara arezoo mikonam
مطالب پر مغزی رو در این وبلاگ خوندم.به یقین پشتوانه این مطالب تحقیق مفصلی هست تبریک میگم
سلام بهنام عزیز
سپاس از ایده زیبا و بسیار مفیدتان. کاملا موافقم و توصیه شما را به کار بستم. در حال حاضر بخشی در سایت برای این کار راه اندازی شده و اگر هر نظر دیگری هم در این ارتباط یا موضوع دیگری داشتید بی نهایت سپاس گزار خواهم شد مطرح فرمایید
خوب اول یک خسته نباشید به سازنده سایت و بعد هم اینکه ما هم مشتری شدیم و اگه عمری باشه پیگیر. این نکته به نظرم جالب اومد که چارچوب و خط سیر رو مشخص کردی تا خواننده بدونه توقع چه جور فضایی رو باید داشته باشه.
آیدین عزیز، مقدمه شما را با اشتیاق و اندکی هم بدبینی خواندم
اشتیاق بدین سبب که در پی آشتی مباحث تئوریک با چالش های عملی پیش رو برآمده ای و در این راه هراسی هم از جانب داری سیاسی نداری (که از احتیاط تئوریک به دور است) و هم بدین واسطه که به ظاهر رویکرد نوینی یافته ای
بدبینی هم از آن رو که به سیاق دوستان ژورتالیست ایرانی از نام های زیادی یاد کرده بودی که گرچه فی نفسه اشکالی ندارد ولی اولا بسیاری را می هراساند که نکند نقد یافته هایت به منزله نقد آرای آن صاحب نظران باشد و لذا از همان اول دور بحث کردن با تو را خیط می کشند و از خیرش می گذرند، دوما یادآور شیوه بحث های حوزه ای است که نقل قول را به جای استدلال می نشانند و از نام بزرگان برای پنهان کردن ضعف های احتمالی سود می برند (که این البته که در مورد تو مصداق ندارد) و سوما عطر خوش سادگی دریافته هایت را با پیچیدگی ناضرور مسموم می کند.
منتظر مطالب خوبت می مانم
Dearest Aydin,
I can not write in persian using this Mac. But I wanted you to know how proud I am to be your other half; and also thanks to those friends who mentioned my name as the site organizer, which actually was not the whole truth:) I just did the technical part with a lot of help from another friend. It is my everlasting proud and pleasure to witness the blossoming of your neverending talents and dreams.
i have seen your work in face book today and i got the adress of your webpage after that i love to read your book this topic is my concern for years but because of lack of knowledge and time i cant spend time in this area i will be delighted to read more pages of your work as soon as possible.
امروز جلسه تعیین صلاحیت وزرا بوده
دلم گرفت از دیدن این جلسه
از رویایی که ما ایرانیان در سر داریم میگی و من از خودم میپرسم این ما ایرانیان کیا هستیم و چند نفریم؟
این بیشمار آدمهایی که احاطه مون کردند و غیر از مقام و قدرت یا خرافات و دین چیزی نمیفهمند کجای رویای ما ایرانیان قرار میگیرند؟
آیدین عزیز،
بیست چهار روز پیش وقتی که برای اولین بار از سایت شخصیتون برام گفتین قول داده بودم که همین که رسیدم منزل اولین کاری که میکنم خوندن این سایت باشه…ولی…. متاسفانه تنها امروز تونستم رویای ما ایرانیان رو بخونم… و چقدر زیبا و دلنشین بود از زبان حضرت مولانا گفتن…که گویی چون او اندیشیدن …..و شاید نه،که اندیشیدن، بلکه، با عشق… و تنها با عشق…. به جوهر اصلی باورهاتون رجوع کردن….چه بگویم که کسی چونان من نه یارای و نه شایسته صحبت کردن در این زمینه خواهد بود…..چونان ذرهای در کهکشان پر از رمز و راز هستی، دل به رویای ایرانیان میسپارم، مادامی که قلم توانای نگارنده میخرامد…تا بیاموزم آن چرا که باید….
در پناه مهر یزدان
راستش خیلی اتفاقی پیدات کردم و از سر ذوق زدگی سلام یادم رفت. لطفن به دکتر سارا هم سلام برسان.
سر فرصت مطالبت را با دقت خواهم خواند. به امید دیدار روی ماهت در ایران.