رویایی که ما ایرانیان در سر داریم

۰۴/۳/۱۳۸۹ ۶:۴۱:۰۰ بعد از ظهر

به نام یزدان پاک

 

حقیقت و هستی بی نیاز از خردمندانه ترین سخنان و ترانه او بی نیاز از شعر ماست ولی تنها زمانی می توانیم شعری حقیقی بسراییم که آن موسیقی جاودان را شنیده باشیم. تنها حاصل عمر کسانی جاودانه می شود و شعر زندگی کسانی عاشقانه زمزمه خواهد شد که آن موسیقی ازلی و ابدی را به جان شنیده باشند…  پس همه شعرها و کلمات را فراموش کن و تنها سعی کن آن موسیقی را بشنوی و آنگاه که شنیدی ناگهان همه جا با جهانی از ترانه های جاودان خرد مواجه خواهی شد و خواهی دانست که مسئله هیچگاه نه رفتن به بهشت، بلکه بهشت بودن بوده است هر جا که باشی

 اگر یکی از سازهایمان شکست چه باک! ما در جهانی افتاده ایم که همه چیز موسیقی است

مرا چون تا قیامت یار اینست                                       خراب و مست باشم کار اینست

نه عقلی ماند و نی تمییز و نی دل                                   چه چاره؟! فعل آن دیدار این است

 

 

تاریخ جهان را به نام جنگ ها ، انقلاب ها و حکومتها  و در نتیجه به کام جنگجویان، انقلابیون و پادشاهان نوشته اند. تاریخ جهان  را به صورت تاریخ دنیای بیرون ما و مجموعه ای از روند وقایع نوشته اند و من به تاریخی باور دارم که تاریخ تحول آگاهی ما را  در جریان این وفایع بازتاب دهد. تاریخی که تاریخ سالکان راه حقیقت و تحول آگاهی بشری است. تاریخ کسانی که بزرگترین مبارزه آنها عصیانشان بر علیه خویشتن بود ه و در هر عصری که زیسته اند سکون عصر خود را به مخاطره انداخته اند. کسانی که در همیشه تاریخ آماده بوده اند با دستهای خالی در برابر تمام جهل بشر بایستند. در تمام طول تاریخ آنها را سلاخی کرده اند، به دار کشیده اند و مسموم ساخته اند ولی در هر عصر بوده اند و هستند کسانی که آماده اند خود را عاشقانه و بی شکایت فدای حقیقت سازند. از این روست که تاریخ برای من بدون آن سالکان عصیانگر و مبارزان روشنایی بی معناست. تاریخ بدون آن عارفانی که بسیارشان بردار شدند و فیلسوفان و اندیشمندانی که جان برسر آگاهی نهادندخالی از ایمان و امیدی است که تنها داشته بشریتی است که هرگز از رویای جاودانگی و رستگاری نگسسته است. من به تاریخ از منظر تحول شناخت و آگاهی می نگرم و نقش سرزمینم را در تاریخ پر تلاطم بشری می جویم زیرا معتقدم تنها با درک طرح تاریخی ایران است که می توانیم درکی درست از روح این سرزمین ، مسیر تحول فردای آن و نقش باید آن در جهان آینده بیابیم   

 

این وبلاگ همانگونه که از نامش پیداست تلاشی است برای تبیین حکمت، بینش و فلسفه ایرانی با این باور که بینشی ویژه در تاریخ و فرهنگ ایران زمین نهفته است که چون طرحی تاریخی روند وقایع تاریخی این سرزمین ، روحیات ایرانیان و بودش تاریخی آنان را رقم زده است. امروز ما پدیده تلخی نیز مواجه هستیم که دو چهره دارد. در چهره نخست ناسیونالیسم کور و جاهلانه ای است از جنس “هنر نزد ایرانیان است و بس!” که از تاریخ فقط شکوه نامها و افسانه ای گنگ از امپراتوریها می داند و در روی دیگر سکه با گروهی پرتعداد از تحصیل کردگان و روشنفکران مواجهیم که ملیت ستیزی و نفی هویت تاریخی را شاخصه ای از آزاد اندیشی می دانندو معتقدند چه ارزشی در آن کوزه های سفالی و بناهای مخروب باستانی است وقتی امروزمان اینگونه خراب است و بر کدامین فرهنگ باید بالید وقتی استبداد، نخبه کشی و خرد ستیزی تا بن سلولهایمان ریشه دوانده است. در یک سو ملی گرایی کوری که چشم بر زشتیها می بندد و خوانشی تک بعدی از تاریخ دارد و ملیت ستیزی روشنفکرانه ای که تاریخ را تنها بناهای مخروب می پندارد و باور ندارد که درخت تاریخ هر سرزمین تنها با اتکا بر ریشه هایش به گل می نشیند و حتی توماس جفرسون فیلسوف و یکی از بنیان گذاران دموکراسی ایلات متحده زمانی گفت درخت دموکراسی و آزادی تنها با میهن دوستی است که آبیاری می شود.

 

آنها نمی بینند که تاریخ و بودش ما ایرانیان متاٍثر از روح تاریخی ماست. روحی که آگاهی، شعر و فلسفه دنیای ایرانی را فراتر از مرزهای ایران کنونی به عنوان فرهنگ فلات قاره ایران چون فرهنگی منحصر به فرد به اندیشمندان و تاریخ شناسان جهان شناسانده است و بسیاری را از هگل و نیچه تا گیرشمن و کربن و فوکو به اندیشه و تحسین واداشته است و جالب آن است که خود آن کسانی که به دنیای ایرانی علاقه مند شده اند فلسفه خود را بر عناصری استوار کرده اندکه امروزه یک سنت فکری قابل تمایز در دنیای فلسفه است که از افلاطون تا فوکو و از زنفون تا فرای تداوم داشته است.

 

 ملی گرایی شایسته ملتهای کوچک است و حال انکه ایرانیان به عنوان آمیزه ای از اقوام نه هرگز یک ملت بوده اند و نه هرگز نظام سیاسی خود را در غالب دولت ملت جسته اند. آنها از سپیده دم تاریخ خود در جستجوی جهانی یکپارچه و بدون مرز، آمیخته ای از تمامی نژادها و فرهنگها و نظام سیاسی مبتنی بر ایده الیسم شگفت انگیزی بوده اند که جز تلاش در پیوند اسمان و زمین آن را نمی توان معنا کرد و این همان خطی است که در تاریخ فلسفه جهان نیز از نظریه شاه فیلسوف اقلاطون تا هذیانهای فیلسوفانه نیچه در ستایش انسان برترقابل پی گیری است و شگفت نیز که تمام معتقدان لزوم حکومت خردمندان و فرزانگان تا باورمندان حکومتهای دینی که تنها جلوس خدا را برتخت زمین شایسته می دانند و حتی دین ستیزانی که حکومت بر انسان را تنها شایسته ابر انسانی می دانند که جانشین خدایی خواهد شد که خود کشته است همگی سمپات و دوستدار تاریخ سخت فهم ، فرهنگ شاعرانه و رویاهای غیر طبیعی ایرانیان بوده اند.    

 

  آیا می توان هر سرزمین و قومی را برخوردار از بودش و فرهنگی منحصر به فرد دانست که بر فرهنگ ، تاریخ و روحیات آن قوم تاثیر می گذارد ؟ من معتقدم آری! بدون شک آنچه تاریخ چین، انگلستان، آلمان ، فرانسه، ژاپن و آمریکا را جدا می کند تنها جغرافیا نیست. در منطقه کوچکی چون اروپا اقوام همسایه روحیات و فرهنگ متفاوتی را نمایش می دهند و از این رو فلسفه و تاریخ آنها راهی یکسان نمی پیماید

 

امروز در دنیای فلسفه هر یک از ملتهای آلمان، انگلستان و فرانسه مکتب فلسفی خاص خود را دارند و روش فلسفی آنها با یکدیگر متفاوت است. تفاوت ملتها از منظر خلقیات و آداب و جهان بینی آن اندازه واضح است که هر یک از ما وقتی می گوییم ژاپنی، چینی، امریکایی، ایرانی یا انگلیسی به خوبی می دانیم آنچه بدان اشاره می کنیم بیش از ساکنان یک منطقه جغرافیایی است

 

 آنچه فرهنگ می خوانیمش به معنای هنجارهای حاکم بر مردم ساکن در جغرافیایی مشخص آمیزه ای است از دین، سنت، باورها، آفرینش هنری و انباشت تجربیات تاریخی که بر شیوه زندگی مردمان متعلق به آن فرهنگ تاثیر گذاشته و البته مردم متعلق به آن فرهنگ عناصر آن فرهنگ را در طی نسلها نه تنها نمایندگی می کنند بلکه تداوم و صد البته تکامل می بخشند

 

آیا ما ایرانیان نیز فرهنگ و بودشی منحصر به فرد داریم که تاریخ، سیاست، روحیات و آداب ما از آن همیشه تاریخ از آن متاثر بوده است؟ پاسخ من آری است. شاید همه ما به چیزهای ساده ای اندیشیده باشیم که آن را ویژگیهای ایرانیان می دانیم. ممکن است به بسیاری از مردم شرق نگاه کرده باشیم و از خود پرسیده باشیم چرا ایرانیان به راحتی لباسهای سنتی خود را رها کردند در حالی که اغلب مردم شرق حتی امروز نیز به لباسهای سنتی خود دل بسته اند و البته این موضوعی معاصر نیست و هرودت نیز سربازان ایرانی را سربازانی با لباس مادی، کلاه پارسی، نیزه مصری و سپر یونانی و بدون تعصب به لباسی رسمی و مختص پارسیان معرفی کرده است. شاید به این فکر کرده باشیم چرا ایرانیان هیچگاه در خارج از ایران در کشورهایی که زندگی می کنند محلات ایرانی تشکیل نداده اندآن گونه که بسیاری مهاجران شرقی چون چینیها، ویتنامیها، اعراب و تا حدودی هندی ها بدان متمایل بوده اند؟ چرا تاریخ ایران تا این اندازه متاثر از اندیشه های دینی است و از طلیعه درخشش تمدنهای ایرانی دین در محور زندگی اجتماعی ایرانیان و سیاست آنان قرار می گیرد و از فره ایزدی شاهان هخامنشی تا زردشتی گری رسمی شاهان ساسانی تا آل بویه و شیعه گری صفویه تا شاهان ضل الله قاجار و انفلاب اسلامی ایران تداوم می یابد و چرا حتی قیامهای ایرانیان در طول تاریخ در غالب موارد قیامهای دینی بوده است؟ کدام ملت را می شناسید که نام فرزندان خود را نام مهاجمان به سرزمینشان بگذارند، نامهایی چون اسکندر، چنگیز و تیمور و نامهای عربی که البته به دلیل باورهای دینی ما ایرانیان است. چرا تاریخ ما بیشتر گواهی به همکاری ایرانیان با اقوام مهاجم دارد تا جنگ با آنان ؟! چند وزیر در تاریخ مغول ، عرب و مهاجمان ترک تبار ایرانی بوده اند؟! چند کشور دنیا را می شناسید که سرانش پیوسته رو به مردم جهان سخنرانی کنند؟ چرا ما آن قدر مغولها را تحمل کردیم تا ایرانی شدند در حالیکه چینیها با قیامهای خونین آن قدر جنگیدند و کشته دادند تا آخرین مغولها را از سرزمینشان اخراج کردند؟ و بسیاری سوالهای دیگر که بسیاری را بر آن داشته که ایرانیان را به صفتهای گوناگون تعریف کنند آرامش دوستدار ما ایرانیان را” دین خو” و عبدالکریم سروش” استبداد خو” می داند و علی رضا قلی از جامعه شناسی نخبه کشی در میان ما ایرانیان می گوید و قاضی مرادی از روحیه تاریخی استبدادی ایرانیان می نویسد. ولی براستی ما کدامیم؟

 

مایلم قبل از ادامه بحث به سوال دیگری نیز پاسخ دهیم. آیا چیزی به نام فرهنگ جهانی وجود دارد و یا در حال شکل گیری است؟ پاسخ به این سوال هم آری است. طبیعتا جهانی شدن شلوار جین و کوکاکولا به معنای فرهنگ جهانی نیست ولی شاید که در فرایند تضارب تاریخی اندیشه های انسانی در تمدنهای مختلف است که هشیاری و آگاهی بشر به سوی تمدنی عالیتر در حال تحول است

 

 فلسفه تاریخ شعبه ای از فلسفه است که تلاش دارد روند تکامل تاریخ را بر ما آشکار سازد. مدتهاست که دیگر تاریخ به معنای ظهور و سقوط تمدنها و تاریخ حکومتها جای خود را به تحلیلی داده است که چرایی این پیدایش ها و سقوط ها را بررسی می کند و می کوشد خطوط تکامل اندیشه بشر را از پس این وقایع آشکار سازد. آیا همانگونه که فرانسیس فوکویاما فیلسوف سیاسی معاصر معتقد است با سقوط اتحاد جماهیر شوروی ما به پایان تاریخ رسیده ایم و از این پس تنها اتفاق مورد انتظار،غلبه مطلق غرب بر جهان خواهد بود؟ آیا فرهنگ جهانی در پایان همان مدرنیته حاصل از دوران روشنگری غرب است که غلبه خواهد کرد؟ آنها که می گویند باید که اینگونه باشد و اینگونه است از این فرایند حمایت می کنند و بعضی نیز این گونه فکر نمی کنند و معتقدند شاید که تمدن حاضر غرب و عناصر مدرنیته حاکم بر آن خالی از عناصری هستند که اگر قرار است فرهنگی جهانی برای سیاره شکل گیردباید که آنها را نیز لحاظ کرد و من از گروه دومم

 

هگل به ما آموخت که تاریخ بشر برخورد اندیشه ها و وضعیتهای متضادی است که در برخورد با یکدیگر به وضعیت جدیدی متعالیتر از قبل منتهی می شوند. شاید که قبل از پذیرش پیروزی غرب کمی بیندیشیم که آیا شرق نیز می تواند چیزی به دنیای آینده هدیه دهد؟ ما ایرانیان چطور؟ آیا جریان حرکت تمدن انسانی در حوزه های متفاوت جغرافیایی معنایی تاریخی دارد که باید درک شود؟ نقش ما ایرانیان در جهان آینده چیست؟ آیا ما در تمام تاریخ پیامی را برای آینده حمل کرده ایم ؟ روزی نه چندان دور تنها سه دهه پیش میشل فوکو فیلسوف برجسته فرانسوی این پرسش را مطرح کرد که ایرانیان چه رویایی در سر دارند؟ آیا به راستی ما رویایی تاریخی داریم که تحقق آن را می جوییم؟ آیا همه تاریخ ما مبارزه برای حفظ آرمانی است که شاید روزی هدیه ما به جهان اینده گردد؟ اگر آری چیست و چگونه است این آرمان که ما یک تاریخ به خاطر آن رنج کسیده و جنگیده ایم و امروزمان نیز سرشار از رنجهایی است که از خود می پرسیم براستی مارا چه می شود و چرا آرام نداریم؟  اینها سوالاتی است که من می کوشم در پاسخ به آنها بیندیشم و آنچه اندیشیده ام را با آنان که نوشته هایم را خواهند خواند شریک شوم

 

من مطالب خود را برای سهولت دسترسی در دسته های های گوناگونی چون اسطوره شناسی، تاریخ و فرهنگ ایران زمین، تاریخ اندیشه های فلسفی در ایران، تاریخ معاصر ایران، ایران در آینه اندیشه های اندیشمندان جهان، دین شناسی و عرفان تطبیقی، دین و دولت در تاریخ ایران، شعر و ادبیات پارسی، فلسفه تاریخ، فلسفه سیاسی غرب و پسامدرنیم طبقه بندی می کنم . همچنین بنا دارم بسیاری از موضوعات مورد بحث را به صورت فایل صوتی در این وبلاگ منتشر کنم تا دسترسی احتمالی دوستانی که فرصت مطالعه محدودتری دارند و فایل صوتی را ترجیح می دهند به موضوعات مورد بحث فراهم کنم

 

 خدایا ! یاریم کن که مشعلی باشم فراروی خویشتن و  در سفرم به سوی خود بینشی از آتش عطایم کن

مرا از دانشی که نمی گرید، فلسفه ای که نمی خندد و عظمتی که در برابر کودکان تعظیم نمی کند دور کن

و یاریم کن که ایمان و عشقم در این زیارت کوتاه مرا با تصویری یگانه سازد که تو اندیشیده ای

خدایا کمکم کن! مرا از خویشتن رها کن، قلبی کودکانه ام ببخش و هیاهوی ذهنم را خاموش کن

و هیچگاه دلم را از ایمان و عشق به خود تهی مگردان 

و مرا شایسته فرزندی سرزمین مقدسی ساز که تقدیر مرا تولد در آن قرار داده ای

 

آیدین پورمسلمی

دوم تیر ماه ۱۳۸۹